رباعی‌های مستقل




عنوان مجموعه اشعار : شعر
شاعر : امین کنونی


عنوان شعر اول : رباعی
صد تاک دویده است در ریشه ی من
انگور جنون می دهد اندیشه ی من
با سنگ به سینه ی خودش خواهد زد
هر دست که خواست بشکند شیشه ی من

عنوان شعر دوم : رباعی
می گفت: از آهن تن من روییده
پاییز به گور پدرش خندیده
باد آمدو دلپیچه به جانش افتاد
بر میله ی سرد پیچک خشکیده

عنوان شعر سوم : رباعی
از روی خودش عبور شد عاشق تو
در داغ دلش مرور شد عاشق تو
می خواست خراشی نخورد احساست
چون چشم بد از تو دور شد عاشق تو
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
سه رباعی از آقای امین کنونی از لرستان پیش رو داریم. او ۴۲ سال دارد، با سابقه و تجربه‌ی شاعری چندین و چند ساله.
در چند دهه‌ی اخیر رباعی‌سرایان بسیار خوبی ظهور کردند؛ در سال‌های اول انقلاب سیدحسن حسینی و قیصر امین‌پور؛ یکی دو دهه بعد ایرج زبردست، بیژن ارژن، سیدعلی میرافضلی و جلیل صفربیگی و دیگران؛ رباعی‌سرایانی که شباهتی نیز به هم نداشتند؛ یعنی هرکدام به زبان مستقل خود حرف می‌‌زدند و در فضای شعر خود نفس می‌کشیدند؛ هرچه بر رباعی هرکدامشان اگر تیغی نازک برکشیم، کاستی‌هایی آشکار می‌شود؛ هرچند کاستی‌هایی آنقدر کم و اندک که چندان به چشم نمی‌آید. به‌عنوان مثال، جلیل صفربیگی از فرط نزدیکی به زبان و فضای گفتار و عامه، گاه تشخیص رباعی جدی از فکاهی‌اش قابل تشخیص نیست. هرچند که وی هرگز قصد فکاهه‌سرایی نداشته است. چون اگر چنین بود، رباعیاتش را از هم تفکیک می‌کرد.
سه رباعی آقای امین کنونی نیز نوید رباعی‌سرای خوبی را در آینده می‌دهد؛ البته به‌شرطی که رباعیاتش در این حد و اندازه و برتر از این باشد. در واقع اگر همه‌ی رباعیات وی در این حد و برتر از این باشند، باید از همین حالا به یکی رباعی‌سرایان خوب تبریک گفت. من رباعیات پیشین آقای کنونی را که برای پایگاه فرستاده‌اند ندیده‌ام و نقد دوستان ارجمندم را بر رباعیات ایشان نخوانده‌ام؛ اما نمره‌های خوب و متوسطی که به شاعر داده‌اند دیده‌ام. بعد از این هم حتما سری به رباعیاتش خواهم زد.
رباعیات آقای کنونی به‌لحاظ فضا و محتوا ـ در عین حالی که مستقل است ـ تا حدی متمایل است که در فضا و محتوای رباعیات خیامی و حافظانه‌ی (توامان) ایرج زبردست قرار بگیرد:
«صد تاک دویده است در ریشه‌ی من
انگور جنون می‌دهد اندیشه‌ی من»
او مثل زبردست، در بیت بالا (و بیشتر از این، در بیت دوم رباعی اول) از ابزار و لغات خیامی به‌سمت محتوا و فضای خیامی همراه با زبان امروزی درمی‌غلتد؛ اما چون محتوا و فضا درگیر است، این تازگی و نوگرایی نسبی و کمی است؛ اما زیباست و ایجاد صدایی دیگر می‌کند. اما در رباعی دوم امروزی‌تر است؛ چرا که ابزار و لغاتش دیگر است و لاجرم ترکیباتش نیز متفاوت شده است. منظور این است که شاعری اگر بخواهد از واژه‌های اصلی یک شاعر دیگر بهره ببرد، حتی اگر درصدد تغییر زبان خود باشد، باز ترکیب‌ها، تشبیه‌ها، استعاره‌ها و تصویرهایی که از آن لغات می‌سازد، شباهت‌هایی را خواه‌ناخواه بین شعر او و شعر آن شاعری که از دایره‌ی واژگانی‌اش مدد گرفته است، ایجاد می‌کند. در صورتی که واژه‌های اصلی رباعی دوم «آهن»، «میله»، «دلپیچه» و «پیچک» است و بعد از آن «تن»، «جان»، «باد» و «پاییز» که مناسبات سه لغت اول را تعیین و تبیین می‌کنند؛ اما به لحاظ فضاسازی و زبان، آن چهار لغت اول، تعیین و تبیین‌کننده است. به همین دلیل است که مصراع «پاییز به گور پدرش خندیده» بیشتر شبیه مصراع‌های رباعیات صفربیگی است تا زبردست! مصراعی که شعاعش به مصراع بعدی هم می‌رسد و آن را تقریبا شبیه خودش می‌کند: «باد آمد و دلپیچه به جانش افتاد». یعنی اگر مصراع اولی نبود، این شباهت در مصراع دومی گم و تاریک می‌شد. آقای کنونی اگر نوع نگاه مصراعِی اولِ رباعیِ سوم را (از روی خودش عبور شد عاشق تو) در مصراع دوم تداوم می‌داد و کِش می‌داد، به بیتِ اولِ رباعیِ سوم طنزی ملیح می‌بخشید که آن را نیز شبیه ابیات صفربیگی می‌کرد. اما شعاع جدی مصراعِ دوم از بیتِ اول (در رباعی سوم) به مصراع ماقبلش نیز جدیت بخشید. یعنی این‌که به راحتی می‌شد از حوضِ این مصراع: «از روی خودش عبور شد عاشق تو»، یک ماهیِ درشتِ طنز صید کرد که البته آقای کنونی نخواست و بنابراین، مصراعِ اولِ رباعیِ سوم را نیز از آنِ خود کرد.
شاعر در بیتِ آخر، رباعی را نیز که از دلِ اصالت‌های شعر دیروز و به‌خصوص از دلِ دوبیتی باباطاهر بیرون آمده است، باز به نفع زبان و شعر خود برمی‌گرداند؛ از دل این بیت بابا که گفت:
«از آن ترسُم که غافل پا گذاری
نشینه خارِ مُژگونُم به پایت»
همان‌گونه که نیمایوشیج این دوبیتی باباطاهر را که گفت:
«گلی که خوم بِدادُم پیچ و تابش
به آب دیدگونم دادُم آبش
به درگاه الهی کی روا بی
گل از مو، دیگری گیره گلابش»
به زبان امروزی و در فرمی دیگر که فرم زیبای شعر نیمایی است، اینگونه درخشان به اجرا درآورده است و آفرینشی دیگر را اینچنین رقم زده است:
«نازک‌آرایِ تنِ ساقِ گُلی
که به جانش کِشتَم
و به جان دادَمَش آب
ای دریغا به بَرَم می‌شکند»

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » سه شنبه 17 تیر 1399
منتقد شعر
ایمان کنونی با شعرهایش به آینده شعری خود نیز ایمان دارد. میگویم با این ذهنیت تر و تازه چرا سعی نمیکنی شعرهای کوتاه نو نیمایی بگویی که دستت را در قافیه پردازی نیز نمیبندد؟ خوب است که امتحان کنی. اگر میخواهی امتحان کنی، باید یک دوره چنین کنی، نه اینکه 5 تا شعر نو نیمایی کوتاه بگویی و ببینی نمیشه و بعد...
امین کنونی » سه شنبه 03 تیر 1399
سلام استاد خالقی عزیز. از نقد و نظر انگیزه بخشتان سپاسگزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.