مطالعه و دقت در قافیه




عنوان مجموعه اشعار : مصلحت
شاعر : کورش قدردان


عنوان شعر اول : مصلحت
زبانم میشود الکن در آن وقتی که میبینم
برای گفت و گو چندی بیامد یار دیرینه م

چو حرف دلنشنین و روی ماهش در هم آمیزد
فراموشم شود آری، تمام دین و آیینم

ز من پرسید: ایا تو نگشتی خسته؟ من گفتم:
برای دیدن رویت تمام عمر میشینم

درون آه و بیماری،  پر از آمال و امّیدم
که شاید لحظه ای کوتاه؛ آیی پیش بالینم

به طوفانی دلم لرزید ابری شد به او گفتم
تو هربار آمدی؛ رفتی! و من از این غمگینم

همیشه مصلحت در زندگی پاگیر قلبم شد
و حالا چون دلم پر جنبش و زندانی سینه م

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای کورش قدردان، ۱۸ ساله، از تهران، با سابقه و تجربه‌ی بسیار کم در شاعری، شاید در حدود یک سال، غزلی برای ما فرستاده با نام «مصلحت» که به‌لحاظ زبانی و فضای عاشقانه و کلی‌گویش، بی‌شباهت به شعرهای اولیه و نخستین فریدون مشیری نیست؛ به‌خصوص این ابیات:
«چو حرف دلنشنین و روی ماهش درهم آمیزد
فراموشم شود آری، تمام دین و آیینم»
یا:
«به طوفانی دلم لرزید، ابری شد، به او گفتم
تو هربار آمدی، رفتی! و من از این غمگینم»
آقای کورش قدردان، وزن شعر را خوب می‌شناسد؛ لااقل در شعر «مصلحت» ثابت کرد که مشکلی در اجرای وزن ندارد؛ حتی جاهای حساسی که بعضی از شاعران از روی بی‌دقتی یک حرف بیش از وزن می‌آورند، او ناخودآگاه در چنین مواقعی درست عمل می‌کند؛ مثل مصراع‌هایی که به کلمه باید کسره داد تا وزن درست از آب درآید، اما در چنین مواقعی کسره نگذاشتن از اختیارات شاعری است؛ مثل کسره‌ای که «ه» در کلمه‌ی «کوتاه» باید به خود بگیرد و نمی‌گیرد و این از اختیارات شاعری است یا همان پیروی از قانون صامت و مصوت و بلندی و کوتاهی آن است. با این‌همه، آقای کورش قدردان قافیه را که امری آسان‌تر است خوب نمی‌شناسد؛ شاید هم صحت و سقم قافیه‌های یک شعر را بیشتر بر اساس معیار عده‌ای از ترانه‌سراهای امروزی می‌سنجد. اگر هم واقعا این‌گونه باشد، باز هم قافیه‌ی شعرش یک جاهایی می‌لنگد.
فعلا من به معیارهای «ترانه» و به درست و غلط‌بودن معیارهای امروزینش کاری ندارم. قانون قافیه در شعر می‌گوید که شاعر باید ابتدا کلمه را از پسوند و پیشوند و از جمع و ضمایر متصل به آن خلاص کند و اصل کلمه را درآورد، آن وقت ببیند که حرف «روی» شان به هم می‌خورد یا نه. اما من می‌گویم شاعر بهتر است قافیه را بر اساس آهنگش بشناسد و بر اسای دو سه حرف مشترکی که در پایان هر حرف با هم دارند که به نوعی و همان حرف «روی». یعنی «پیاز» با «نیاز» هم یک وزن دارند و هم هم‌قافیه هستند، اما «غاز» با این دو کلمه هماهنگ نیست؛ یعنی یک وزن و یک آهنگ ندارد، اما هم‌قافیه است. دیوان شعرا و دفتر شعر شاعران کلاسیک‌سرای امروز بهترین کلاس برای یادگیری وزن و قافیه است، به‌شرطی که در آن‌ها خوب دقت شود و به هنگام شعرگفتن ابتدا وزن‌های سخت و قافیه‌های نامانوس را انتخاب نکرد.
در شعر ذیل باید ابتدا قافیه‌ها را از «م» جدا کرد، تا اصل کلمه به دست آید. از این رو می‌ماند «دیرین»، «آیین»، «غمگین» که در این شعر هم‌قافیاند. «آیین» در شعر دوبار تکرار شده که غلط است. بعد هم «سینه» با «چینه»، «گنجینه» و «آیینه» هم‌قافیه است. اگر ریشه «می‌بین» را هم «بین» بگیرم، این قافیه هم درست است.
آقای قدردان وزن را خوب می‌شناسد و احتمالا بعضی از اوزان ملکه‌ی ذهن اوست. شک ندارم که از پس قافیه هم برمی‌آید.
اما شعر «مصلحت» چون یک شعر عاشقانه است، بهتر بود که بار عاطفی شعر بیشتر می‌بود و البته برای نزدیک‌ترشدن به شعر با تخیل و تصویرسازی شعر هم. «لرزیدن دل از طوفان» و «زندانی بودن دل» و امثال این تخیلات از بس تکرار شده که دیگر عادی شده و تخیلش دیده نمی‌شود؛ تکراری که منجر به مستعمل‌شدن آن‌ها شده است. شاعر باید در ساختن تخیل خلاق باشد و در ایجاد بار عاطفی در شعر ابتدا قدرت کلام، بیان و زبان خود را به سلامت و درستی رسانده و آن را بالا ببرد. ببینید که این بیت ابتهاج چقدر بار عاطفی بالایی دارد:
«امشب به قصه‌ی دلِ من گوش می‌کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می‌کنی»
حالا در همین غزل، بار تخیل را مشاهده کنید:
«مِی جوش می‌زند به دلِ خُم بیا ببین
یادی اگر زِ خون سیاووش می‌کنی»
شاعر می‌گوید: «اگر از خون سیاووش یاد کنی، شراب در دل خم جوش می‌زند که یادآوری پاکبازترین عاشقان است و کنایه از زنده‌بودن و حیات عاشقان.
یا همچنین وقتی می‌گوید:
«دستم نمی‌رسد که در آغوش گیرمت
ای ماه با که دست در آغوش می‌کنی»
«ماه» کنایه از یاری است که دور است و این تصویر وجه عینی هم دارد، زیرا به واقع ماه نیز دور است و وقتی که یارِ ماهرخ دور باشد، طبیعی است که آدم دستش به او نمی‌رسد و نمی‌تواند او را در آغوش گیرد و بعد هم باقی قضایا.
یعنی شاعر ابتدا ماه را درست انتخاب کرده یا تخیل کرده و بعد بر اساس آن، تخیل خود را شکل داده و به آن تصویرهای متعدد بخشیده و بر این اساس تخیلش را گسترش داده و...
با آرزوی توفیق برای دوست جوانمان آقای کورش قدردان که قدر خود را خوب بداند و اول مطالعه‌ی کتاب‌های خوب و نقدهای پایگاه شعر را فراموش نکند و دوم این‌که ارتباط خود را با پایگاه شعر نزدیک‌تر کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » سه شنبه 17 تیر 1399
منتقد شعر
موفق باشی.
کورش قدردان » پنجشنبه 05 تیر 1399
سلام. بسیار سپاسگزارم بابت نقد دقیق تون. سعی می کنم نکاتی که فرمودید رو در اشعارم رعایت کنم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.