احساسات‌گرایی



عنوان مجموعه اشعار : شاید برای تو
عنوان شعر اول : ری را
مثل قلیانی که با دوسیب نعنا بهتر است
زندگی با طعم تنباکوی رویا بهتر است

بی‌خیال گم شدن در ((جنگل مازندران))
مطمئنم وصف زیبائی ((ری‌را)) بهتر است

بی‌خیال ((جاده‌چالوس)) و ((هراز)) و ((کندوان))
گم شدن در پیچ و تاب و موجِ موها بهتر است

بی‌خیال ((خسرو)) و ((شیرینِ)) بی‌ ((فرهاد)) شو
جنس احساسات شورانگیز ((لیلا)) بهتر است

منکر هر آنچه با خود کرد ((آدم)) نیستم
گرچه گندم چیدن از موهای ((حوا)) بهتر است

از تمام آنچه در ((شبهای یلدا)) دیده‌ام
زل زدن بر چشم یاران فریبا بهتر است

از زمانی که اذان در گوش من گفتند ، هم ...
معتقد بودم که با تو حال دنیا بهتر است

دیدنت از پشت قاب عکس‌ها خوب است خوب ...
لمس عطرت در هوای تازه اما بهتر است

عنوان شعر دوم : ماه جبین
تو ماه‌ترین ماه‌ترین ماه جبینی
با عطر گلاب و عطش شعر عجینی

جذاب‌تر از خنده‌ی جذاب ((ژکوندی))
ای کاش به قاب غزلم خوش بنشینی

انگار که (بنچاق) غزل خورده به نامت
ای حوری طنازِ غزل‌سازِ زمینی

ترسم که فشار شهر بالا برود هی
آنقدر که شیرینی و از بس نمکینی

ای طعنه زده زده چشم تو بر ((معبد هَترا))
انگار تویی مشکل هر مرجع دینی

((رودابه))‌ی افسانه من باش که شاید
((زال))‌ی غزل و قافیه پرداز ببینی

تشریف بیاور به غزل‌های کسی که ...
عمریست برای دل او خوب ترینی

عنوان شعر سوم : عطش
الهی ! من عطش دارم مرا سیراب رحمت کن
مرا مستغرق ذلت و یا غرقاب حشمت کن

خودت لاجرعه مستم کن از عشقی چون خودت یکتا
مرا لب تشنه‌ی زهرِ شرابِ نابِ خلقت کن

منم آن آخرین ((مجنون)) در این دنیای بی‌‌((لیلا))
خیالی خام می‌خواهم مرا بی‌تاب قربت کن

شرابی تلخ و زهراگینِ ناقابل عنایت کن
و ((زال))ی را به قلب پاک یک ((رودابه)) دعوت کن

خدایا دوستت دارم خودت هم خوب می‌دانی
دل خوش باور من را خمار خواب غفلت کن
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی خواهیم داشت به سه غزل از شاعر ارجمند جناب علیرضا علوی، به گواه پرونده ایشان و اینکه جوانی بیست و دو ساله که سابقه بیش از پنج سال شاعری دارد و در دوره کارشناسی ارشد تحصیل می کند بتواند شعرهایی سالم بنویسد و عنصر عاطفه در غزل هایش به خوبی نقش آفرینی کند همه امتیازات مثبت جناب علیرضا علوی ست، همین امتیازات مثبت دست مخاطب و متنقد را برای نگاهی موشکافانه تر و البته با سخت گیری بیش تر باز نگه می دارد، و قطعا متنی که تا حدود زیادی از مقدمات عبور کرده سزاوار نقد جدی تر است.
با تمام تعریف و تمجید های ابتدایی وقتی سایر آثار دوست شاعرمان را در پایگاه خواندم احساس کردم از حیث نگرش به غزل عاشقانه می شود این شعر ها در زمره آثار به به شدت احساسات گرایانه قرار داد. سانتی مانتال که البته در ایران قرائت های متفاوتی از آن شده، پدیده ای در قرن هجدهم و آن هم در جریانات هنری اروپاست، پدیده ای که بنا داشت با تقلیل عشق به مضامین زمینی و مادی صرف مقابله کند، از این رو نویسندگانی که این پدیده را جدی گرفتند به منظور قداست بخشیدن به عشق دست به نوشتن آثاری با محوریت تکریم عشق زدند، و صد البته که همین قداست گرایی نیز خود به افراط کشیده شد، حالا ارتباط غزل های جناب علوی با این بحث چیست؟
در غزل امروز ما نوعی جریان که آن را به اشتباه سانتی مانتال می نامند وجود دارد که انگار شاعر در مقام عاشق درجه ای بسیار پایین تر از معشوقه قرار دارد و شعر حول محور ستایش معشوقه می گذرد و انگار هر چه این توصیفات بیشتر اغراق آمیز باشد شاعر موفق تر بوده است. فی المثل اگر شاعر آرامش چشمان معشوقه را به اقیانوس آرام تشبیه کند انگار که کار بزرگی کرده است.
غزل های جناب علوی نیز از همین دسته اند و صد حیف، حیف از آن جهت که قریحه ی خوب و روان نویسی ایشان می تواند در خدمت آثاری با محوریت امروز قرار بگیرد، ابدا قصد نقد درونمایه را ندارم، و صد البته عشق درونمایه ای ست که هیچگانه رنگ کهنگی به خود نمی گیرد، مقصود من این است که شاعر امروز باید عشق را از پنجره ی امروز ببند، جایگاه معشوقه امروز جایگاه معشوقه ی قرن هفتم در غزل عراقی نیست، و شاعر در مقام عاشق هم در جایگاه گذشته نیست که انگار تنها وظیفه اش ستایش معشوقه ای و تشبیه او به عناصر مختلف باشد. در غزل عاشقانه منزوی هم ستایش معشوقه وجود دارد آن گونه که می گوید:
تو خوب مطلقی، من خوب ها را با تو می سنجم
بدین سان بعد تو خوبی عیاری تازه خواهد یافت
اما جنس ستایش جنس دغدغه ی عشق امروزی ست، و معاصر بودن منزوی را جایی می بینیم که می گوید:
من عاشق خود توام ای عشق و هر زمان
نامی زنانه بر تو نهادم بهانه را...
می خواهم به دوست شاعرم جناب علوی عرض کنم عشق امروز نیز در مختصات تفکر امروز قرار دارد، هر چقدر هم که عشق تابع تفکر نباشد تحت تاثیر پیرامون اندیشه ای خود قرار می گیرد، اینکه شاعر بنشیند و مدام عناصر مختلف را با تصویر ها و تصورات ذهنی به معشوقه نسبت دهد جز اینکه بی اندازه کلیشه ای ست، مشکل بزرگ دیگری هم دارد.
کمی به ابیات این سه غزل نگاه کنید:
بی‌خیال ((جاده‌چالوس)) و ((هراز)) و ((کندوان))
گم شدن در پیچ و تاب و موجِ موها بهتر است
شاعر به معشوقه می گوید گم شدن در پیج و تاب موی معشوقه بهتر از جاده چالوس است، آیا این تعریف از معشوقه است؟
ای طعنه زده زده چشم تو بر ((معبد هَترا))
انگار تویی مشکل هر مرجع دینی
یاد ترانه ای از جناب عبدالجبار کاکایی عزیز افتادم که سال های قبل فریدون آسرایی خوانده بود ای طعنه زده چشم تو به چشمای آهو، ترانه می تواند اتفاقا پایگاه مناسبی برای همین توصیفات روان عاشقانه باشد و صد البته که تناسب بین چشم و آهو در سطر جناب کاکایی بسیار هوشمندانه تر از بیت جناب علوی ست، مخلص کلام اینکه بسیاری از این نسبت دادن ها نه تنها فضیلتی برای معشوقه به همراه ندارد بلکه شاید تقلیل او هم باشد. به باور من این بحث بسیار جدی تر از نقد های درون شعری ست.
و اما غزل ها
مثل قلیانی که با دوسیب نعنا بهتر است
زندگی با طعم تنباکوی رویا بهتر است
نه اینکه ایراد وزنی باشد اما آن (دو) در مصرع اول را باید در خوانش بسیار کشید تا وزن درست شود! و این از رسایی آهنگین شعر کاسته است، ثانیا کلمه رویا آن طور که باید و شاید تناسبی با باقی بیت ندارد، شاید قافیه بودنش سبب شده اینجا قرار بگیرد، تنباکوی رویا طوری استفاده شده که انگار یکی از طعم های شاخص قلیان به حساب می آید.
بی‌خیال گم شدن در ((جنگل مازندران))
مطمئنم وصف زیبائی ((ری‌را)) بهتر است
کلماتی مثل مطمئنم و شک ندارم و امثالهم آن قدر که باید برای ارزش بخشیدن به کلام و جایگاه گوینده برازنده نیست نه آن قدر تاکید شاعرانه ای ست نه باری به معنا می افزاید.
بی‌خیال ((جاده‌چالوس)) و ((هراز)) و ((کندوان))
گم شدن در پیچ و تاب و موجِ موها بهتر است
جز ایرادی که در بحث بالا به این بیت وارد بود پیچ و تاب و موج همه یک معنی دارند و شاعر هوشمند ما باید یکی را اختیار کند زیرا آن یکی حشو تا حدودی ملیح است، یعنی یا بگوید پیچ و تاب مو یا موج مو.
بی‌خیال ((خسرو)) و ((شیرینِ)) بی‌ ((فرهاد)) شو
جنس احساسات شورانگیز ((لیلا)) بهتر است
شاعر بدون توجیه خاصی معتقد است عشق لیلا از خسرو و فرهاد و شیرین مهم تر است، ذات زیبایی شعر به استدلال شاعرانه است نه حکم دادن.
منکر هر آنچه با خود کرد ((آدم)) نیستم
گرچه گندم چیدن از موهای ((حوا)) بهتر است
ایرادی دستوری در بیان مصرع اول این بیت وجود دارد ، ضمن اینکه (هر) هم ضرورتی به آمدنش نبود.
از تمام آنچه در ((شبهای یلدا)) دیده‌ام
زل زدن بر چشم یاران فریبا بهتر است
در این بیت نیز فریبا بدون پشتوانه ی معنایی و صرفا به خاطر قافیه این جاست نه اینکه معنی ندهد اما چیزهای دیگری هم می توانست اینجا قرار بگیرد.
از زمانی که اذان در گوش من گفتند ، هم ...
معتقد بودم که با تو حال دنیا بهتر است
این بیت علی رغم ایراد زبانی که در مصرع اول دارد به نظرم بهترین بیت این غزل است کاش شاعر قدری شاعرانه تر به مصرع اول و تناسب اذان با دنیا آمدن نگاه می کرد، ولی در کل همین که از بازی ها و نسبت های زرد خبری نیست بیت جاندار تری آفریده شده است.
در دو غزل بعد هم نکته ی اساسی همان نکته ی ابتدایی ست که نوشتم، جناب علوی ارجمند باور بفرمایید معشوقه از اینکه خنده اش و چشمش و شیرینی اش اینقدر مورد توجه قرار بگیرد راضی نیست! عشق دارای زوایای پنهان تر و البته عمیق تری هم هست.
انگار که (بنچاق) غزل خورده به نامت
ای حوری طنازِ غزل‌سازِ زمینی
کل مصرع دوم این بیت یک (تو) تنهاست، یعنی تمام اضافه پشت اضافه است، البته که این خاصیت ابیات ست که با ای شروع می شوند و چه بد خاصیتی ست، ای فلان و ای بهمان، این یعنی مخاطب قرار است وصف بشنود.
((رودابه))‌ی افسانه من باش که شاید
((زال))‌ی غزل و قافیه پرداز ببینی
شاعر می گوید تو رودابه من باشی من زال هستم، خب تا اینجا درست غزل و قافیه پرداز یعنی چه ؟ گویا منظور شاعر این است اگر تو رودابه من باشی من زال شاعری خواهم بود که غزل پرداز است، زال غزل پرداز بوده؟ اما ایرادی ندارد تخیل شاعرانه است و می گوید ای رودابه ی من زال تو غزل پرداز است، اما دیگر غزل و قافیه پرداز یعنی چه؟ جناب علوی با تسلطی که به وزن دارند قطعا احتیاجی به پر کردن وزن با این کلمات ندارند، یا غزل پرداز یا قافیه پرداز، یکی از این ها کافی ست.
غزل سوم نیز دارای فراز و فرود های مشابه دو شعر بالاست که به جهت کوتاهی بحث مورد به مورد اشاره نمی کنم، در پایان به جناب علوی عرض می کنم با توجه به قریحه خوب و پشتکار بالایی که دارید یقینا می توانید غزل های سنجیده تر از حیث زبان و اندیشه و صد البته شاعرانه تر از حیث پرداخت به مضمون بنویسید.
به امید خلق آثار درخشان تر.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.