تصمیم به کدام/ بودن




عنوان مجموعه اشعار : ۹۹۳-۲
شاعر : مهران عزیزی


عنوان شعر اول : ۹۹۳-۲۱
کاش ده سالگیم برگردد
روزگار قدیم برگردد
آن دو تا سنگ خیس قیمتی‌ات
مال من، مال قلّکم باشد

کاش چشمان خیره‌ام بشود
قاب عکسی برای چشمانت
تا مگر جعبه‌ی جواهر من
چشم من، پشت عینکم باشد

کاش یک لحظه ابرهای سیاه
روی خورشید را نپوشاند
زندگی مثل آبشار دورود
مثل رؤیای کودکم باشد...

کاش مانند عابران غریب
رد شویم از کنار هم هر روز
تا مگر چشم‌های قهوه‌ای‌ات
دست‌کم راز کوچکم باشد

عنوان شعر دوم : ۹۹۳-۲۲
۱)
بیا رفیق من امشب به وقت دلداری
بیا به رسم رفاقت برای غمخواری

بیا که چشم دلم را غبار پر کرده‌ست
مگر تو پرده از این راز کهنه برداری

مگر تو کشف کنی درد دوست دلتنگی‌ست
مگر تو نسخه بپیچی برای بیماری

اگر تو شانه‌ شوی زیر بارِ بارانم
دلم به آرزویش می‌رسد: سبک‌باری

مباد آن که نیایی، مباد صبح شود
مباد روزِ دوباره، طلوع تکراری

۲)
بدونِ ما همه جا جور دیگری شده‌است
جهانِ بی من و تو جای بهتری شده‌است!!

خودش مسیحِ خودش را کشاند پای صلیب
زمانه رحم ندارد، چه مادری شده‌است

و شام آخرمان در سکوتِ زخمی بغض
چه شام نیمه‌تمام و چه آخری شده‌است

و پیش از آن که بفهمی چطور می‌گذرد
شبی گذشته و نوروز دیگری شده‌است

هزار شکر به کهنه، هزار شکر به دِی
که رفته رفته زمستانِ بدتری شده‌است

عنوان شعر سوم : ۹۹۳-۲۳
شهر دلتنگ، تُنگ ماهی را
آسمانی به این سیاهی را
بچه‌های چهارراهی را
می‌گذارم که بی‌خبر بروم

زاغ در چشم مرُده‌ای نوک زد
گورکن دید و چند تا پُک زد
حرف حق را نگاه او رُک زد
باید از این دیار دَر بروم

آرزوهای پیرسالی را
روزگاران خوش‌خیالی را
چشمِ تر، دست‌های خالی را
می‌دهم تا که مختصر بروم

می‌روم بی امید برگشتن
بی‌سر و بی‌دل و بدون بدن
بی‌توقف، بدون خسته‌شدن
می‌روم تا ابد اگر بروم

کهکشان‌های دور، نزدیک‌ است
عمق تاریک گور، نزدیک است
قعر دریای شور، نزدیک است
دور، باید که دورتر بروم
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
اگر حکمت‌‌دچارها بر خشم خود دهنه بزنند و متهم نکنند عاشقان ادبی را به شعبده‌گری و حکم ارتداد غناپیشه‌گان را پیشا هر لهو و لعبی صادر نفرمایند. نیز فرمایش نبی مکرم که؛ «ان الشعر لحکمة» را دال بر «جز عقلانی نویسی همه چیز حرام است» نه انگارند، باید به حضور انورتان برسانم بهترین شیوه‌ی جلب مخاطب و رضایت وی، گونه‌ای از سرودن است که کم از تردستی ندارد، فراوانند شاعرانی که کلمه را چون کبوتر جادوگری از دستی به جیبی و کلاهی و پالتویی و کشوی میزی بیرون می‌آورند و در آستین‌شان دسته گل و پول و ورق پنهان دارند. به زعم این کاتب، حیرتی که شاعر می‌تواند با جادوی چیدمان دقیق واژه‌ها و تصویرسازی متنوع و شگفت ایجاد کند، اگر شباهتی به خرگوش شعبده‌بازان نداشته باشد، حتما به آفرینش گونه‌های عجیب خلقت، توسط پروردگار مشابهت لابد دارد.
چه بیتی مثلا از بیدل بخوانیم که گفته باشد؛

خمید پیکرم از انتظار و جان به لب آمد
قدح به یاد تو کج کرده‌ام، بیا که نریزد(!)

که، خمیدگی قامتش را، جان به لب رسیدن بگیرد و با خم شدن لیوانی شراب روی میز یکی بداند. و بگوید این جان به لب رسیده، جام شرابی‌ست که برایت کج کرده‌ام و مخاطب (البته منظورم فقط مخاطبی‌ست که درک کند این بیت یک شاهکار به تمام معناست و ظرافت در چیدمان کلمات و طراوت در تصویرسازی بکرش را بفهمد) دهانش از تعجب /مدت‌ها/ باز بماند.
و چه دو تکه کردن یک تن روی صحنه و سپس، سالم، در گوشه‌ی سالن، پیدا کردنش در یک شعبده‌بازی خیره کننده، مخاطب را میخکوب کند و وی نیز «دهانش از تعجب /مدت‌ها/ باز بماند» من هر دو را تردستی عاشقانه می‌نامم، سخت باور دارم، آنی که شاعر با کلمه می‌کند، به مراتب از آنی که جادوگر با کبوتر و دستمال انجام می‌دهد، ارزشمندتر است و ماندگارتر، چراکه هیچ‌کس به یاد ندارد صد سال پیش کدام شعبده‌باز، کدام شعبده را خلق کرد و مخاطبینش چه کیفی کردند.ولی همه می‌خوانند که سعدی در هفتصد سال پیش، غزل بی‌مانند «ما گدایان خیل سلطانیم» و شعبده‌های بوستان و گلستان و هزلیات و هجویات و غزلیاتی را خلق کرد که همچنان دهان‌ها را از تعجب وا می‌دارد و «آفرین» است که نثارش می‌‌شود. بلی، فرمایش حضرت پیامبر، متین است و چراغ راه، و شعر برای نصیحت و اندرز و فلسفه و منطق هم هست و خردجمعی چه لذایذی که از عمل به یک مصرع چون «برو کار می‌کن مگو چیست کار؟» استخراج نکرده است، ولی شگفتی‌های شعر در ابیات عاشقانه‌ای که تاریخ ادبیات این سرزمین را، روشن کرده، بسی بیشتر است. چه دل‌ها که لرزیده‌ی یک مصرع و چه اشک‌ها که آویزان یک بیت نبوده‌اند. بنابراین احوال و افواه برویم سراغ سه عاشقانه عزیز دل جناب «مهران عزیزی» با این نگره که، سه بار شعرهایش را خواندم تا مقدمه‌ی خوبی بر شعرهایش بنویسم، پس شعبده‌ی کلمات و شگفتی‌های آفریده‌ها‌ی او، اگر چه اندک، اما به جا و مستقیم، سبب این سرنوشته شد، غزل اول مهران، چنین شروع شده؛

کاش ده سالگیم برگردد
روزگار قدیم برگردد
آن دو تا سنگ خیس قیمتی‌ات
مال من، مال قلّکم باشد

کاش چشمان خیره‌ام بشود
قاب عکسی برای چشمانت
تا مگر جعبه‌ی جواهر من
چشم من، پشت عینکم باشد.

اولین چیزی که در این سروده و سروده آخر جلب توجه می‌کند، شکل نوشتاری آن است، تقطیع پلکانی و یا چارپاره‌ای، با ایجاد قوافی درونی و به شکل قطعه‌ای/غزلی نوشته شده، نمونه این‌گونه نوشتن را پیش تر در دو شاعر توانمند دیده بودم، یکی پیشا انقلاب، در شعرهای مرحوم نیستانی که از پایه‌نهادان غزل‌های فرمالیستی و به نثر حرفه‌ای‌ها «مطفاوط» چنین روش نوشتاری را دیده‌ام و در این سال‌ها در شعرهای محتواگرا و خلاقانه‌ی حسین صفا، به خصوص در کتاب خیلی خوبش «وصیت و صبحانه» که بافتار شعر/ نویسی‌اش عموما بر اصولی خود/ ساخته استوار است، نمونه‌اش این شعر؛

آه! ای قد بلند! گریه چرا؟
تو که خود اشکدان من هستی
تو که ای آخرین کمر باریک!
پرترین استکان من هستی

آه! ای قد کشیده رو به درون!
پلکان های از خودت بیرون!
اگر از ارتفاع می ترسی
از چه رو نردبان من هستی؟

«حسین صفا» _ بلاگ شعرهایش

همان‌طور که گفتم، غزل به فرمت چارپاره نوشته شده و گاهی قافیه‌های درونی نیز حفظ شده‌اند، چنان‌که در بند دوم «رو به درون و از خودت بیرون» هم/ قافیه‌اند. به هر حال کاری که حسین صفا که شهرتش بیشتر به خاطر ترانه‌هایی‌ست که برای محسن چاووشی نوشته، انجام داده، صرفا تغییر شکل و ساختار غزل نیست، بلکه او حتا محتوای شعرهایش را نیز با زبانی محکم، تازه و بسیار خوشایند می‌نویسد، کاری که عزیزی به آن تن در نداده است. اما بعد از این تفاوت، شعرهای مهران عزیزی، تقریبا همگی در بک رده‌ی حسی و نوشتاری می‌گنجند. پس بهتر می‌بینم، ترکیببی از کلیت و جزیی‌نگری را در نقد شعرهایش عرض کنم.

/) اول، شعرهای مهران، به نوعی، تلاش برای فرق داشتن را تجربه می‌کند، او علاوه بر حفظ مضمون‌های قدیمی و پرکاربرد غزل ایران، مانند گلایه از زندگی/ گلایه از دلبر / عرض دلتنگی / ناامیدی و.... به موضوعات روز نیز چشم دارد، موضوعاتی نظیر، فقر عمومی/ بچه‌های کار / رفاقت و همدردی / رمستان دیدن دنیا / نگاه نوستالژیک / رویای آینده و... این شکل مضمون‌بازی، باعث تشتت در «تصمیم برای کدام بودم» ، (آن قدیمی؟ یا این امروزی؟ کدام؟)شده است، در واقع او در تنازعی میان نگاه کهن و تماشای مدرن، ایستاده و این بی‌تکلیفی، گاهی پایان خوبی برای شعرهایش رقم نزده/ مثل پایان شعر آخر.

/) دوم، نداشتن تسلط بر دنیای واژه، گاهی احساس می‌شود، شاعر کلمه کم آورده، بنابراین برخی کلمات در برخی بیت‌ها، تعجب ایجاد می‌کند.مثل این دو توقف «چه شام نیمه‌تمام و چه آخری شده‌است» که چه آخری شده بود، انگار از این سست‌تر نمی‌شده بنویسد، با این‌که ماجرای شام‌آخر و تصلیب را پشت متن داریم، اما نوع چیدمان کلمات، جوری‌ست که انگار «آخری» اضافه است، همچنین است سطر مانده به آخر از همین شعر، که بسی بد نوشته شده است «هزار شکر به کهنه، هزار شکر به دِی» عدم تناسب کهنه و دی که در یک شکر مشترک است. در نوشتار رسم است که می‌گییم نه این و نه آن، این و آن همیشه باید به موازات هم، معنا یا تداخل لفظی داشته باشد. مثلا هزار بار گفتم نه، هزار بار گفتم نکن/ یا چقدر احمق است/ چقدر ساده است. این‌جا این تناسب، ذبح شده متاسفانه.

/) سوم، ابتدایی برخورد کردن با قوافی، برای شاعری که می‌خواهد نو باشد خیلی مضر است. قوافی غزل اول، تکرار «مال» مال من مال قلکم باشد، بدجور توی ذوق می‌زند. کمی راحت‌تر می‌شد گفت «مال من توی قلکم» یا «کاشی پول قلکم» خلاصه استفاده‌ی بدی شده از قافیه‌. در جای دیگر، «مثل رؤیای کودکم باشد» در حقیقت شاعر می‌خواهد بگوید «مانند رویای زمان بچگی‌ام باشد» که نوع پوشش این معنا، غلط دستوری‌ست، حتا اگر گفته شود، مثل دوران کودکم باشد، ایراد دارد، چون موضوع، کودکم را به ازای کودکی‌ام کار کرده است.

/) ‍چهارم، استفاده از فافیه‌هایی که اصطلاحا «رس» آن‌ها کشیده شده، در نقدی دیگر هم گفته‌ام، قافیه در غزل پارسی، مضمون را گسترش می‌دهد. وقتی قافیه‌ای چون «الف و را» که جزو بسامدترین قوافی شعر دری‌ست به کار گرفته می‌شود، شاعر باید حداقل برود سراغ آن‌ها که در شعر پارسی، کمتر استفاده شده. اما مهران عزیز، در غزل دوم، قافیه‌هایش «دلداری، غم‌خواری، بیماری، تکراری و برداری» است، خودتان متوجهید که چقدر این قوافی کهنه است، پس مسلم است این قافیه‌‌ها مانع نوسرودن و اتفاقات تازه در شعر می‌شود. توصیه جدی‌ام به شاعران جوان این است که، کلمات قدیمی و جدید دارند، اما آن‌که بتواند استادانه هر دو را کنار هم بچیند، او شاعری موفق نام دارد.

این چند نکته را کلی گفتم، چون مجالی نمی‌ماند برای نقد چند شعر بصورت یک‌پارچه، بهتر است مهران عزیز از این سپس، در هر وهله، یک شعر بفرستد، تا بشود مفصل و جزیی، درباره آن اظهار نظر کرد. به خوبی، رگه‌های نوشدن، در شعرهایت موج می‌زند، مثلا، «دست‌کم راز کوچکم» در شکل ارائه، پایان‌بندی و چیدمان نو است، و غزل آخری، به مراتب از سه شعر بعدی، محکم‌تر، دغدغه‌مندتر، ساده و صمیمی تر است و اگر این روند را با دقتی بیش، پیش برود، موفقیت دوقدمی‌اش ایستاده است. ارزو می‌کنم بزودی او را بر قله‌ی سرایش ببینم.

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۳
مجتبا صادقی » سه شنبه 03 تیر 1399
منتقد شعر
درود بر شما دوست خوب و پی‌گیر، شکب نیست که زیادنوشتن از مراتب تکوین است. آرزو دارم بهتر از همیشه بخوانم‌تان ودسیر صعودی‌تان را هواپیما هم نگیرد. با عشق و ارادت
مهران عزیزی » سه شنبه 03 تیر 1399
و اما در مورد ارسال هم‌زمان چند شعر باید عرض کنم که چون برای عبور از تلاطم بلاتکلیفی، مشق و تمرین‌هام فراوان است، اگر بخواهم همه را بفرستم، آن هم یکی یکی، تعداد زیادی نقد و نظر تقریباً مشابه و همه بر نوشته‌های من در پایگاه منتشر می‌شود که به نظرم خوب نیست. راهش این است که خودم از کارهای مشابه، یکی را که بهتر و کامل‌تر است بگزینم و بفرستم. چنین خواهم کرد. کم هم اگر ننویسم، کم ارسال خواهم‌کرد با توضیحی که عرض کردم. ممنونم از راهنمایی‌هاتان.
مهران عزیزی » سه شنبه 03 تیر 1399
سلام و عرض ادب. بسیار سپاسگزارم از شما برای نقد عالمانه و بسیار مفید و کاربردی‌تان بر نوشته‌های حقیر. حقیقتاً تمام تلاش بنده در مسیر تجربه‌ورزی و یافتن راه و هوای تازه است و در این راه، بی‌تردید نقدها و راهنمایی‌های شما عزیز بزرگوار و دیگر اساتید پایگاه یار و مددم خواهدبود. دارم تلاش می‌کنم خودم را پیدا کنم اما هنوز سرگشتگی، روشن‌ترین جلوه‌ی هستی من است تا بعد بارپروردگار چه بخواهد. نکته‌هایی را که فرمودید به یاد سپردم و ان‌شاءالله تکرار نمی‌شود خطاها. باز هم ممنونم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.