رعایت بیشتر جزیی‌نگری و زبان امروز




عنوان مجموعه اشعار : _
شاعر : فردین اَروانه


عنوان شعر اول : _
تا عاشق او شدم پر از ''رفتن'' شد
در سینه دلش به سختیِ آهن شد
من ماه شدم برای او ، اما او
درگیر ستاره های چشمک زن شد

#فردین_اروانه

فریاد مرا شنیدی و دم نزدی
خنجر به دل شکسته ام کم نزدی
جمع همه عاشقانه ها پیشکش‌ات
یک لحظه کنار من قدم هم نزدی

#فردین_اروانه

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای فردین آروانه، 23 ساله از آذربایجان غربی، دو رباعی برای ما فرستاده و در پیامش به‌نوعی تاکید کرده که «این دو رباعی دلی است.» شاید این تاکید از آن روی باشد که یعنی این دو رباعی خیلی مدرن و تکنیکی و در بند آرایه‌های ادبی نیست، و شاید هم یعنی تاکید این نکته که رباعی محلِ اندیشیدن شاعرانه است و دوبیتی برای دلی‌دلی کردن و...
بگذریم، مهم این است که اثر مکتوب شعر باشد، حالا به هر صورت و شکلی. اگرچه رعایت بسیاری از نکاتی که فرموده‌ی قدیمی‌هاست، رعایت موازین و میزان‌هاست. گیریم که غزل از حالت عاشقانه و مغازله‌ی صرف بیرون آمده و دو صدایی شده و یا حتی سیاسی یا اجتماعی؛ تاثیری ازاین‌دست ماهیتی چه بسا دیگر قالب‌های شعری را نیز دستخوش تغییراتی کرده باشد که کرده است. بنابراین شنیدنِ رباعی دلی و عاشقانه چندان هم جای تعجب نیست، خاصه آن‌که در رباعی‌های پدر رباعی ایران، هم «کوزه را عاشق زار می‌توان دید و دسته‌اش را دستی بر گردن یار» و «چه وافریاد عشقی» که از حضرت ابوسعید می‌توان شنید.
این سخنی غیرمستقیم درباره‌ی دو رباعی دوست جوانمان آقای فردین آروانه، اما سخن مستقیم:
شکی نیست که یک شعر زمانی کمال می‌یابد که دو عنصر «تخیل» و «عاطفه» بتوانند «اندیشه»‌ی شاعرانه را به پرواز درآورد و هدایت کند. در واقع آن اندیشه‌ای که بیرون از شعر معنا می‌دهد، در شعر یا معنا ندارد یا تلطف‌شده‌ی آن معنا دارد؛ چون‌که خودِ این تخیل و عاطفه بیانگر معنایی است زیباتر از معانی بلند و بزرگ فلسفی و روان‌شناختی و جامعه‌شناختی و از این قبیل. از این رو، وقتی شاعر می‌گوید:
«تا عاشق او شدم پر از ''رفتن'' شد»
این «شدن» و «رفتن» او یک پروسه‌ی سرشار از معناست که اگرچه قابل تفسیر فلسفی و روان‌شناختی و جامعه‌شناختی است، اما ما آن معنای تلطیف‌یافته، یعنی شاعرانه‌ی آن را طبعا بیشتر و بهتر می‌پسندم؛ همین‌طور مصراع بعدی‌اش را:
«در سینه دلش به سختیِ آهن شد»
اما چون معناپذیری و ساختار بیت دوم رباعی، مابه‌ازای بیرونی دارد و به‌اصطلاح وجه‌عینی دارد، مخاطب این ذوقِ ظریف و کشفِ شریفِ شاعرانه که در آن طبیعت و عینیت را با معنای دلخواه خود یافته و کشف کرده و سپس به آن پیوند زده، بهتر می‌پسندد و شاعرانگی‌اش را در اوج می‌بیند. زیرا «رفتنِ معشوقه» و «آهن‌شدن دلش»، یک حرف کلی است که طبعا با بیت دوم ارتباط کلی برقرار می‌کند. یعنی مثل بیت دوم جزیی‌نگر نیست، از جز و از جمع و جمعیتِ اجزا به یک کل و پیکره نرسیده است:
«من ماه شدم برای او، اما او
درگیر ستاره‌های چشمک‌زن شد»
بنابراین شاعر خوب رباعی‌سرای ما آقای فردین آروانه، اگر در شعرش جزیی‌نگر و جزیی‌نگار باشد و شعرش دارای وجوه عینی، از کلی‌گرایی و کلی‌گویی دور خواهد بود و به حقیقت طبیعت و کشف حقیقت نزدیک خواهد شد، در آن هنگام که طبیعت و جهان را به نگاه و اندیشه‌ی شاعرانه‌ی خود پیوند می‌زند. البته کلی‌گویی بیتِ اولِ رباعیِ نخست را می‌توان به حساب مقدمه‌ای برای زدن حرف آخر قلمداد کرد. با این همه، اگر بیت اول رباعی هم بتواند این جزیی ‌نگری را رعایت کند، ما با یک رباعیِ کمال‌یافته‌تری روبهرو خواهیم شد.
در ضمن، زبان رباعی اول به زبان شعر امروز نزدیک است، اگرچه در کل خالی از تاثیرات زبان شعر دیروز نیست. اما رباعی دوم از هر لحاظ با رباعی دوم فاصله دارد؛ یعنی هرچه او دارد، این ندارد. در ابتدای امر این‌که زبانش پیرو زبان دیروز است و در آن فضا سیر می‌کند و در کل ویژگی‌های رباعی اول را ندارد؛ زیرا مصراع به مصراعش به‌لحاظ جزیی‌نگری در حال دور شدن از هم هستند، به جای جذب هم. هرچند کلماتی در هر چهار مصراع درصددند که شعر را به‌سمت جزیی‌نگری و زبان امروز بکشانند؛ اما متاسفانه آن توانایی را ندارند؛ کلماتی مثل «دم» یا بهتر بگویم «دم نزدی»، «کم»، «پیشکش» و «قدم»، اما بافت کلی این رباعی چون بر جزیی‌نگری بنا نشده، این سعی شاعر را بی‌اجر می‌گذارد.
علاوه بر همه‌ی اینها، این رباعی تخیل و عاطفه‌ی رباعی اول را ندارد.
«فریاد مرا شنیدی و دم نزدی
خنجر به دل شکسته‌ام کم نزدی
جمع همه عاشقانه‌ها پیشکش‌ات
یک لحظه کنار من قدم هم نزدی»
حرف آخر این‌که دوست شاعر جوانمان آقای فردین آروانه، خوب است زبان امروز را دریابد با خواندن و غور در رباعیات رباعی‌سرایانی چون سیدحسن حسینی، ایرج زبردست، بیژن ارژن و دیگران در تقویت زبان خود بکوشد.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » سه شنبه 17 تیر 1399
منتقد شعر
شاعرانی که نقدپذیرند، راه بیشتر و بهتر دیدن را بر خود نمی بندند. خوب است شاعران جوانی چون شما، شعر نمیگویند که دیواری جلوی آن بکشند. با این ذهنیت نو، چرا به شعرهای کوتاه نیمایی که گاه به قافیه نیز آراسته اند نمی اندیشی؟
فردین اَروانه » یکشنبه 08 تیر 1399
سپاس از نقد جامع شما جناب خالقی عزیز لذت بردم❤

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.