«سا» سازی یوسف




عنوان مجموعه اشعار : میعاد
شاعر : محمد یوسفی فیروزجائی (تخلص:یوسف)


عنوان شعر اول : میعاد
میـعاد

از نفست زنده شد، حضرت عیسی‌
سجـده ی شُکـرانه زد، پـاپ کلیسا

نیـل به امـر تو شـد مَعـبر موسی
لحظه ی موعود شد وعده ی ایسا

در یَـد دستان توست نغمه ی داوود
پیش تو افتـاده است چنگ نکیسا

یوسف رخسار تو غبطه ی طاووس
چهره ی زیبـای تو شـوق پـری سا

مُحیی الیاس و خضر آب حیاتت
زنـده  و  یحـیای  تـو  زاد  الیـسا

رشـته ی تسبیح در، دست محـمد
مهـره ی فیـروزه ای یوسـف ایصـا

میعاد
محمد یوسفی

عنوان شعر دوم : ــــــ
ــــــــــ

عنوان شعر سوم : ــــــ
ـــــــــــــ
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
گاهی وقت‌ها دلم می‌خواهد ردایی بلند بپوشم، نعلین به پا کنم و بدون هیچ تکلفی از« منظر ظاهر» راهی خیابان شوم و گاه دلم می‌خواهد، دست دلم را بگیرم و برای مدتی در یک کوه و یک غار دنج، زندگی کنم و دیگر پایم را به این خیابان‌های آلوده و شلوغ نگذارم و با دستان خویش غذایم را از طبیعت شکار کنم و بدون آنکه آسیبی به جهان زیبا اما گاهی خشن، بزنم، مسیرم را از مردم جدا کنم. اما هرگاه این افکار سراغم می‌آید، نگاهی به ساعت می‌اندازم گوشیم را مرور می‌کنم و به خود می‌گویم، امروز و اکنون در قرن بیست و یکم نتیجه کارم جز تمسخر مردم هیچ نخواهد به زودی فراموش می کنم آنچه را که در ذهن داشتم، حتی اگر علاقه قلبی بوده باشد. بنابراین به این می‌اندیشم که انسان، اغلب، راهی را می‌رود که خودش انتخابش نکرده است. از همین روست که برخی شاعران به دیروزنویسی دچار می شوند. دیروزنویسی یعنی بازگشت غمگینانه به گذشته، شاید نوعی نوستالژی در این اتفاق خوابیده باشد که دست از سر آدمیت عاصی برنمی‌دارد. یادم می آید در در روزگاری هستم که باید تن بدهم به سرنوشت رو به رویم، به اینگونه لباس پوشیدن، اینگونه خوابیدن، اینگونه راه رفتن و اینگونه مردن! آدمی ناچار به گزینش منفی و تبادر و تداعی مفھوم با حس منفی است، ناچار به زیست در دنیایی است که نقشی اندک در به وجود آمدنش داشته اعتباراست،
شاعر اما به اعتبار کلماتی که از قدیم در ذهنش مانده است تلاش می‌کند در آغاز این راه، از گذشته بنویسد و گاهی آنقدر این از گذشته نوشتن، به او لذت می بخشد که حاضر نیست کلمات امروزی را وارد شعر کند. هم اوست که تنها در «وادی ایمن» زندگی می کند _البته این تصور او از جهان شعری است که دارد می‌نویسد_ جهان شعری‌ای که مخاطبش اندک است، اما ممکن است عمقش زیاد باشد. شعری که نهایتش توصیف است. که ابتدایش توصیف است و انتهایش توصیف و چیزی جز وصف آدمی در آن نمی بینی. با خواندن تک غزل ارسال شده جناب «محمد یوسفی فیروزجایی» این گونه به نظرم آمد که او نیز خسته از آهن و بتون، دلگیر از آسفالت و نئون و غرق در ادبیات فخامت‌ محور قرون پیشین، تعمد دارد از حرف زدن به گونه‌ی دیروزین. غزلی که چنین شروع شده است‌؛

از نفست زنده شد، حضرت عیسی‌
سجـده ی شُکـرانه زد، پـاپ کلیسا

راستش یوسفی عزیز، در نثرگونه‌گی این شعر همین بس که تلاش خود را پیش و بیش از آنکه معطوف معنا پروری و ساختن جهان اندیشه گانی فرمایید به یافتن قافیه هایی که با «سا» بشود، گسیل داشته‌اید. در استفاده از کلمه «گسیل» بسیارها اصرار دارم، زیرا ذهنتان را روانه‌ی پستوها و پنهان‌ها و مرئی‌ها و مغزی‌های فرهنگ لغت‌ها و دیکشنری‌های ادبیات کرده‌اید، تا کلماتی را بیابید که آن‌«سا»ن تمام شود. به واقع از منظر ادبی، شعر شما مشابهت فرمیک با نثر مسجع پیدا کرده، گونه‌ای که امروز نه به برافراشتن پرچم شعر فخیم کمک می‌کند و نه در جهان ادبیات، کسی نگران به اجرا درنیامدنش است.
در بهترین حالت، ادبیات منتظر بازگفت و بازشنفت شعری است که آدمی را بلرزاند، به هیجان وادارد، حیرت بپراکند، بخنداند، بگریاند و حتا گاهی به رقص در آورد. پس چیزی جز این عملکردها اگر حاصل خوانش شعر باشد، حتما یک‌جای کار می‌لنگد.

مُحیی الیاس و خضر آب حیاتت
زنـده و یحـیای تـو زاد الیـسا

با توجه به مطالب بالا و گستره‌ی نقد جدی، جز تلاشی که شاعر در یافتن واژگان «سا»دار کرده، که می‌توان آن را ذیل «بازی‌های زبانی» ترجمان کرد، نیز جز تولید متنی که توصیفات زیادی در دل دارد، هنر شاعر کجای این سروده نهفته است؟ لازم می‌دانم پس از کلی گلایه راجع به چنین سرودنی که هیچ‌کس را لذت نمی‌بخشد، به نظرم جناب یوسفی ترجیهش ماندن در دنیایی‌ست که تناسبی با وضعیت مدرنیته ندارد، مثل من که در اتم‌آباد دنیا، دلم چیزهای عجیب و نشدنی می‌خواهد، او نیز به سمتی سیر می‌کند، که باور داشت آن برای مخاطب بسی مشکل است. پس او را به حذر کردن از این‌سان نوشتن فرامی‌خوانم که ترکستان ادبیات، دقیقا همین‌جاست، و آن ره که او می‌رود، پایانش پایاب است.
حیف دانش ادبی‌ست که صرفا نبشتاری الکن و کوششی بی‌هوده شود، به جرات، این نبشتار می‌تواند تمرینی تلقی شود، برای بهتر نوشتن و واژه‌یابی و حتا در مرتبت تمرینی هم، تمرینی ناموفق قلمداد می‌شود.
امید می‌رود، قدردانِ دانستن عروض و قافیه و دانش ادبی بدیعی خویش باشیم و بدون تاثیر از شاعرانی که هنوزا زبان قدیمی را برای سرودن انتخاب می‌کنند، فرزند زبان زمان خود باشیم، که این موهبتی‌ست ارجمند که شعر را، با درک تناسب بین محتوا و شکل بنویسیم. چنین بادا از این سپس، برای جناب «یوسف» ااوه البته باید تخلص را هم کنار بگذارد و به جای پرداختن به حواشی، متن را دریابد.

با ارادت و ارادت
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.