پیرو شعر قدیم اما...




عنوان مجموعه اشعار : شعر ناب
شاعر : محمد امیری


عنوان شعر اول : ام ابیها
پشت پلک ابریت باران غوغا می کند
رعد و برق غصه ات سیلاب بر پا می کند
پرده بردار از حریم پاک خورشید ای صنم
آسمان را چهره ی خورشید زیبا می کند
خنده های قاه قاهت را دریغ از من مکن
موج را طوفانها مجنون دریا می کند
در نایابی تو در اعماق اقیانوس دل
کلبه ی درویش را در تو دارا می کند
ای که در آن لوح جاویدان نامت کوثر است
دختری بابا تو را ام ابیها می کند.

عنوان شعر دوم : ابر سبک بار

من ابر سبک بارم و سرمست و مسافر
بر خوب و بد دهر غزل خوانم و شاعر
گاهی می ناب از لب مهتاب کنم نوش
گاهی به رخ خسته ی خورشید مجاور
من گوهر احساس کنم هدیه به عشاق
این تحفه ی درویش بود باطن و ظاهر
درویش جهانگردم و دریاست دل من
الماس کوه نورم و در غارت نادر
بر صورت تفتیده ی گلبرگ بیابان
چون دایه پر مهرم و سرچشمه ی طاهر
وقتی که غزل بغض مرا می شکند باز
چون رعد پریشانم وچون باد مسافر


عنوان شعر سوم : سرود باران

به حال ما نمی گرید چرا این آسمان امشب
نمی خواند برایش مه مگر این داستان امشب
هزاران درد خوابیده میان خانه های شهر
ولی بی درد خوابیده چرا این پاسبان امشب
تمام دشت تب دارد برایش گریه باید کرد
به بالینش نمی آید طبیبی کاردان امشب
تمام پیچ و تابش را دگر این باد داد از دست
نمی خواند دگر باران سرود از ناودان امشب
دوایی نیست و ماهی نیست و راهی نیست و ره پیما
رهی گم کرده می پویند گویی کاروان امشب
نه ساقی می دهد جامی که سرمستم کند گاهی
نه شاهد می دهد کامی که گردم من جوان امشب
تفضل گر کند ساقی دهد ما را می باقی
همه هشیار می گردیم سلطان تا شبان امشب
امیری سخت محزون است و سر را در گریبان است
دعا بسیار می گوید برای دیگران امشب
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از دوست شاعرمان آقای محمد امیری، 48 ساله، با سابقه‌ی شاعری چندین و چند ساله از چهارمحال و بختیاری، 3 غزل به دستمان رسیده با نام‌های «ام ابیها»، «ابر سبکبار» و «سرود باران».
مصراع اول و دوم بیت چهارمِ نخستین‌غزل با فَعَلاتُن شدنِ رکنِ سوم (به جای فاعِلاتُن شدن) مشکل وزنی پیدا می‌کنند. همچنین حرف «ت» در سه کلمه‌ی «نیست» در مصراع دوم بیت پنجمِ غزلِ سوم سبب بیرون رفتنِ مصراع از وزن شده است؛ زیرا این سه «ت» اضافه بر وزن هستند.
دیگر این‌که در غزل اول، سخن از حضرت فاطمه (س) است اما تنها در همان بیت آخر این نشانه و این ارتباط یافت می‌شود:
«ای که در آن لوح جاویدان نامت کوثر است
دختری بابا تو را ام ابیها می‌کند.»
در صورتی که در بیتی دیگر، این ارتباط برعکس و تبدیل به ضد خود می‌شود. این که ما قاه‌قاه زدنِ حضرت فاطمه (س) را، یعنی این امر ناشایسته را، اصلا ناشایسته نه، یک عمل معمولی را به ایشان نسبت دهیم و آن را در شعری برجسته کنیم، آیا خود کاری ناشایست نیست؟!
ضمن این‌که گمان کنم «خنده‌های قاه‌قاه» یک ترکیب غلط است. درستش این است که بگوییم: «خنده‌های بلند سر می‌دهد»، «قاه‌قاه سر می‌دهد» یا «خنده‌هایت»، «قاه‌قاهت».
غزل دوم، یک غزل وصفیِ زیباست؛ غزلی که «باران» را به زیبایی و با تناسب وصف می‌کند. یعنی یک لکه‌ی کوچک نقص و اندکی کوتاهی در توصیف این غزل نمی‌توان پیدا کرد:
«بر خوب و بد دهر غزل‌خوان»، «می ناب از لب مهتاب»، «درویش جهانگرد»، «الماس کوه نور و در غارت نادر».
و این‌همه، چنین غزل‌هایی را کامل نشان می‌دهد؛ غزلی کامل و حتی کمال‌یافته، که هنوز به تکامل نرسیده است. یعنی در نوع خود حتی تکامل‌یافته است. یعنی از اغلب ترکیبات کهن خود، مثل «تحفه‌ی درویش» به سود محتوای شعر خودش بهره برده و نه در جهت مفاهیمی که در دیوان‌های اشعار شاعران قدیم دیده می‌شود؛ همچنین از دیگر ترکیبات این غزل، نظیر: ابر سبکبار، می ناب، گوهر احساس، دل دریایی و...
در ضمن، «مجاور رخ خسته‌ی خورشید بودن» بی‌معناست؛ اما اگر کلمه‌ی «رخ» را برداریم، جمله عادی می‌شود.
با همه‌ی این حرف‌ها و امتیازهایی که غزل دوم داراست، این غزل همچون غزل اول از زبان و لحن و نوع بیان شعر خود رنج می‌برد. از این رو، این غزل را در ردیف «غزل میانه» یا «نئوکلاسیک» هم نمی‌توان قرار داد. اما می‌توان گفت غزلی است که قصد دارد چشم و گوش خودش را نسبت به جهان عصر خود باز کند.
طبعا بهترین‌راه برای چنین شاعرانی، از آغاز خواندن غزل‌های شهریار است از قدما که نوگرایی‌های ویژه‌ی خود را دارد. پس از آن خواندن غزل‌های غزل‌سرایان نئوکلاسیکی چون هوشنگ ابتهاج، نوذر پرنگ، شیون فومنی و... این دسته از غزل‌سرایانی است که بعضی نسبت به دیگران قوی‌تر و بعضی دیگر نسبت به مابقی نوگراترند. این پروسه که با دقت و غور دقیق در اشعار ایشان به اتمام رسید، نوبت به خواندن غزل‌های غزل‌سرایان نوگرا و صاحب «غزل‌های نو» ـ که البته همه‌ی غزل‌ها و طبعا همه‌ی ابیات غزل‌هایشان نو نیست ـ می‌رسد؛ خواندن غزل‌های حسین منزوی، منوچهر نیستانی، محمدعلی بهمنی و سیمین بهبهانی و نیز غزل‌سرایان نوگرای بعد از ایشان است کهاگرچه پخته‌تر از ایشان نیستند، اما گاه نوگراترند. و البته بعد از خواندن این غزل‌ها، خواندن نقد و بررسی این غزل‌ها و به‌ویژه خواندن اشعار نو از شاعران خوب و بزرگ روزگار ماست.
غزل سوم هم طبعا دارای همان زبان قدیمی است.
اما این‌که می‌گویم «زبان قدیمی»، کوتاه نظری، بلکه ابلهی است اگر کسی بپندارد که ما با این رای می‌خواهیم شعر گذشته را نفی یا حتی به کناری بگذاریم. آری، به‌قول تی اس الیوت و دیگر بزرگان: «در عصر خود پیرو سنت شعر گفتن و اثر هنری خلق کردن فاجعه است. حتی آثار ادبی و هنری دیروز را باید با نگاه امروزی نگریست و...». این به آن معنی است که هر اثری که کلاسیک شد (همان‌گونه که یک روز اشعار نیما و شاملو فروغ و سپهری و... هم کلاسیک می‌شوند)، اعتباری در حد آثار تثبیت‌شده و ماندگار پیدا می‌کنند و دیگر حکم منبع و ماخذ، بلکه فراتر از آن، آبشخور را برای ادبیات و شعر و هنر بعد از خود پیدا می‌کنند. اما ما به‌عنوان شاعران عصر خود، اجازه‌ی تقلید و حتی پیروی از شاعران کلاسیک را نداریم؛ همان‌گونه که پیروی ما از شاعران بزرگ عصر خود نیز نباید شکل تقلید بگیرد و مشروط به شروطی است؛ از جمله این شرط سخت که در نهایت و تکامل شاعری نباید شعر شاعری به شعر شاعران عصر خود شباهتی داشته باشد؛ مگر شباهت معاصربودن...
این‌ها حرف‌های کلی است. در واقع، شاعران جوان و شاعران جستجوگر و تیزهوش ما باید حرف‌های جزیی و اصلی را از میان نقدهای دقیق و مُتقَن و ظریفی پیدا کنند که واقعیت‌ها و گاه حقایقی را نیز در خود آشکار و نهفته دارند.
با امید موفقیت بیشتر دوست عزیزمان آقای محمد امیری، و انشالله مطالعه‌ی بیشتر و ارتباط نزدیک‌تر با «پایگاه نقد شعر».

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
محمد امیری » پنجشنبه 12 تیر 1399
اما در مورد خنده های قاه قاه هم در ادبیات ما واشعار دیگران به کار رفته واینکه در محاورات بسیار به کار می بریم که قاه قاه خندیدم یا خندیدندو...و در مورد رکن سوم بیت چهارم من فکر کردم شاید نوعی اختیار شاعری به کار رفته که البته چندان تخصصی در این مورد ندارم و صد البته فرمایش جنابعالی برای بنده اتمام حجت است.
محمد امیری » پنجشنبه 12 تیر 1399
درود بر استاد خالقی عزیز و بزرگوار از این که وقت گذاشته اید واشعار حقیر را مطالعه ونقد فرمودید بی نهایت سپاسگزارم.درمورد شعر اول اگرچه اسم آن را ام ابیها گذاشته ام اما صرفا به خاطر اینکه مقام دختر را یاد آوری کرده باشم و به ذهن متبادر کنم والبته گریزی به سخن پیامبر اسلام زده باشم استفاده نمودم وگر نه این شعر را برای دختر خودم فاطیما خانم گفتم ودر دفتر شعرم هم اسم شعر را گذاشتم برای دخترم فاطیما چون هیچ کجای شعر مستقیم نامی نبردم نا خواسته در پایگاه نقد اسم ام ابیها را انتخاب کردم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.