فاصله‌گیری از نثر




عنوان مجموعه اشعار : شب هنگام
شاعر : زهرا کیانی


عنوان شعر اول : غروب دهقان
نسیم دست نوازش خود را
بر گیسوان طلائی گندمزار می کشید
خورشید پیراهن ارغوانی خود را
بر سقف نیلگون آسمان می گسترانید
خرامان در آن سوی قلعه تپه ناپدید می شد
و ردپای خونی خود را
در انتهای دشت صحرایی جا می گذاشت
غروب پیدا شده بود
شالیزار آواز وگ ها سر می داد
دهقان بیل به دست
بر چهره ی فسرده ی زمین
خط تیره ی آخر می کشید
و با دستان پینه بسته اش
بر شانه های کوفته و رنجور می فشرد
غرق در تیرگی خسته افکار
با پاهایی برگشته از پیکار (کوشش میان گل و آب در زمین)
بر اسب سرکش روزگار می تازید
و به سوی جاده ی مبهم زندگی سرازیر می شد
لیک باز شب شده بود

واژگان محلی این شعر

قلعه تپه: نام تپه ای باستانی در روستای مهترکلاته شهرستان کردکوی که به ثبت ملی رسیده است
صحرایی: نام مرتعی وسیع در روستای مهترکلاته که یکطرف آن انارستانی طبیعی و بکر می باشد
وگ : قورباغه به زبان محلی
تیره: خط هایی گلی که دهقان با بیل دور خزانه های شالیزار درست میکند

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از آن روزی که شعر سپید خلق شد و در ایران توسط احمد شاملو تثبیت و به اوج رسید و رواج یافت، دو اتفاق مهم افتاد؛ یکی خلق اشعار زیبا و حتی شاهکار در این حوزه و دیگر آثار ضعیف و بی‌معنا به نام شعر سپید. البته اتفاق اولی امری طبیعی بود؛ چرا که در میان اشعار کلاسیک هم هزاران اشعار ضعیف داریم. اما مشکل‌آفرینی شعر سپید دو چیز دیگر هم بود؛ یکی این‌که باید آن‌ها را از نثرهای ادبی خوب و عالی جدا و مرزهایش را با آن‌ها مشخص کرد؛ دیگر این‌که چگونه می‌شد جلوی افراد تنبلی را گرفت که از روی کاهلی به شعری روی آوردند که سختی جورکردن وزن و قافیه را هم نداشت؛ چون حتی شعر نیمایی هم وزن داشت و گاه مزین به قافیه هم بود. اگرچه شاملو بسیاری از وجوه شعر کلاسیک را از شعر سپید نگرفت و حتی وجوه شاعرانه نثر قدیم را بر آن افزود و... شاید این مشکل‌آفرینی توسط شاعرانی چون احمدرضا احمدی به‌وجود آمد یا فراگیرتر شد که قید و بند ـ چه عرض کنم ـ هیچ معیار و آرایه‌ای روشن و آشکاری را هم در اشعار خود نمی‌پذیرفتند و...
اما اثر ارسالی سرکار خانم زهرا کیانی که بیوگرافی مختصر، ایشان را 36 ساله از گلستان با سابقه‌ی شاعری چندین و چندساله نشان می‌دهد و...
با خواندن اثر «غروب دهقان» از وی به این نتیجه می‌توان رسید که او اشعار سپید چندانی نخوانده است، یا اگر خوانده، اشعار خوب سپید از شاعران بزرگ و خوب عصر خود را نخوانده است، یا اگر خوانده، هیچ دقتی در آن نکرده است؛ زیرا باید بدون تعارف بگویم که اثر ارسالی ایشان نوشته‌ای در حد یک نثر ادبی است؛ آن هم یک نثر ادبی متوسط؛ زیرا شعر سپید ویژگی‌هایی دارد و هر شاعر مبدعی به مرور ویژگی‌هایی نیز بر آن می‌افزاید. گفتن کلیاتی که شعر سپید دارای این ویژگی‌هاست، دردی را دوا نمی‌کند و درکی را به‌وجود نمی‌آورد. بهترین‌راه درک ویژگی‌های مثبت و شناخت آفت‌های شعر سپید، خواندن نقد و بررسی‌هایی است که بر آن‌ها شده است. طبعا در میان این همه نقدهای دروغین آلوده به بی‌سوادی و یا گنده‌گویی‌های آلوده به تئوری‌های غربی بی‌خاصیت، و نیز نقدهایی که از فرط تقلید از هم، درست شبیه هم شده‌اند، سخت است و نیازمند درک دقیق و ظریف و سواد مخاطب؛ اگرچه نقدهای خوب هم بسیارند.
شاید برای شروع، خواندن کتاب‌ها‌ی «شعر زمان 1 تا 5» محمد حقوقی و نیز کتاب «شعر و شاعری» و دیگر کتاب‌های نقد ایشان برای کسانی که می‌خواهد آرام از فضای دیگر و دیروز پا به میدان شعر امروز بگذارند، کتاب‌های بسیار مفیدی است.
اما اثر «غروب دهقان» خانم زهرا کیانی از ابتدا تا «غروب پیدا شده بود»، نثری است که شبیه و نمونه‌اش را بسیار می‌توان پیدا کرد؛ در واقع این نوع نگاه تقلیدی و مستعمل در ذهن خانم کیانی بود که بیان شد؛ اما وقتی «صدای وگ را به شالیزار نسبت می‌دهد» و از این راه «به شالیزار شخصیت یک موجود زنده را می‌بخشد که می‌خواند»، دیگرقضیه فرق می‌کند؛ زیرا او در این سطر به شعر رسیده است:
«شالیزار آواز وگ‌ها سر می‌داد»
در خط بعدی نیز دچار نثر می‌شود و دچار زیاده‌گویی و حشو و زاید:
«دهقان بیل به‌دست»
و در دو سطر بعدی، باز به واسطه‌ی شخصیت‌بخشیدن به زمین که «فسرده‌اش می‌نامد»، باز به شعر می‌رسد:
«بر چهره‌ی فسرده‌ی زمین
خط تیره‌ی آخر می‌کشید»
و باز دچار نثرزدگی و مطول‌گویی تا:
«(کوشش میان گل و آب در زمین)»
که بسیار ناشیانه، سطری را در پرانتز گذاشته است. یعنی پیروی از ظواهر نثر هم. چون کسی در شعر حرفش را در پرانتز نمی‌گذارد. علاوه بر این، آنقدر سطرهای این اثر عادی و معمولی است که نیازی به توضیح داخل پرانتز ندارد. در واقع گوینده فکر کرده ایهام این سطر تکراری: «با پاهایی برگشته از پیکار»، برای مخاطب درک و دریافتش سخت است، بیان بدون ابهامش را داخل پرانتز گذاشته: (کوشش میان گل و آب در زمین) و با این کارش مخاطبان شعر معاصر را خیلی خیلی دستِ‌کم گرفته.
این‌ها همه‌ی نشانه‌های است که می‌گوید خانم کیایی با شعر امروز آشنایی ندارد و متاسفانه سال‌های سال را بدون مشاور و راهنما تنها در خلوت خود برای خود نثرهایی نوشته است؛ در صورتی که با همین چند سطری که من از «غروب دهقان» به‌عنوان سطرهایی که به شعر رسیده‌اند، بیرون کشیده‌ام، می‌توان فهمید که خانم کیایی ذاتا شاعر است و بااستعداد، اما هرگز نخواسته و یا نتوانسته از شاعران زبده و یا حتی کتاب‌های ارزشمند در حوزه‌ی نقد و شعر کمک بگیرد.
خانم کیانی نباید از حرف‌های من برنجد، بلکه باید بعد از این شاعری را به‌درستی دنبال کند. به‌نظرم برای شروع دوباره بهتر است از شعرهای کوتاه نو شروع کند، که من از هزاران نمونه‌ی خوب، به دو نمونه‌‌اش از شفیعی کدکنی و محمد زهری اکتفا می‌کنم:
«آخرین برگِ سفرنامه‌ی باران این است:
که زمین چرکین است.»
یا:
«من نوشتم از راست
تو نوشتی از چپ
وسطِ سطر رسیدیم به هم.»

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.