در صومعه




عنوان مجموعه اشعار : مریم
شاعر : مریم حیدری


عنوان شعر اول : مریم

در صومعه ای سنگی من شیشه ی بارانم
می لغزم و می افتم، بی رنگم و آسانم

از طعم تو لبریزم، از عطر تو سرشارم
تو میوه ی فردوسی، من دختر عمرانم

می آیی و می آیی آرام و سبک چون برف
می لرزد و می ریزد کاشانه ی ایمانم

در حجره ی تاریکم سودای عبادت نیست
با زخمه ی ناقوست می رقصم و می خوانم

از بوسه ی پنهانی مُهریست به پیشانی
سودی نکند دیگر انکارم و کتمانم

چون قافله ای مانده در کنج رباطی سرد،
شیدای غروبی سرخ، دلتنگ بیابانم

از تلخی تهمتها رنجی نبرم وقتی
از نخل تو افتاده صد نقل به دامانم

لب بسته ام از گفتن؛ اما به تو می گوید
عیسای دو چشمم از انبوه گناهانم









عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر یک غزل. ویژگی های مثبت این شعر خوب، بسیارند و من ابتدا تنها به برخی از این ویژگی ها اشاره می کنم. انسجام نسبی شعر، اولین خصیصه ی مثبت آن است. خط سِیر محوری شعر، با عناصر مضمونی «صومعه و میوه ی فردوس و دختر عمران و کاشانه ی ایمان و عبادت در حجره ی تاریک و زخمه ی ناقوس و تهمت و نخل و لب بستن و عیسا و گناه» ضمانت شده است. اتکای این محور عمودی منسجم، بر تلمیح است. طرفه این که شاعر توانسته در امتزاج عاشقانگی با این فضای دینی توفیق پیدا کند. شعر البته بیش از آن که وجه و وجهه ی عاشقانه داشته باشد (یعنی رو به توصیف بیرون و رو به وسط کشیدن پای معشوق باشد)، سمت و سویه ای درونی و حدیث نفسی و عاطفی دارد و شاعر در آن احوال درونی خود را شرح داده؛ عاطفه ای که البته در حصار فردی نمانده و به خوبی استعداد همذات پنداری دارد. من و توِ شعر، منحصر به شاعر و معشوقش نیست، کما این که معشوق هم (با وجود اشارات آشکاری همچون بوسه و فروریختن ایمان و رقص و گناه) به زعم من هنوز توانسته بالقوگی تأویل آسمانی و روحانی و عرفانی اش را هم حفظ کند. نکته ی مثبت دیگری که بیت های این شعر را قوام بخشیده، تفقد و عنایت به مراعات تناسب هاست؛ این تناسب های اکثراً تضادی از همان بیت اول خودنمایی می کنند: سنگ و شیشه، شیشه و باران، باران و لغزش و افتادن، شیشه و باران و بی رنگی، طعم و عطر، طعم و میوه، حجره و سودا و سود، زخمه و رقص و خواندن، عبادت و رقص، بوسه و پیشانی، مهر و پیشانی (که ایهام تناسب دارد)، قافله و رباط، تلخی و نخل و نقل، و... . در هر بیتی که این تناسب ها بیشتر حضور داشته اند و بیشتر به هم گره خورده اند و شبکه ی تصویری ـ معنایی ساخته اند، با بیت موفق تری رو به روییم. نکته ی دیگر، استفاده ی شاعر از امکانات ردیف (یا بهتر است بگوییم: امکان های نحوی و دستوری پیوند ردیف و قافیه) است؛ «م» گاهی به مثابه ی فعل ظاهر شده و گاهی در مقام اضافه. توجه شاعر به آوا هم نکته ی حسنه ی دیگری ست در این شعر؛ مثلاً ببینید در همان بیت نخست، «س / ص» چطور سختی و سردی فضای صومعه ی سنگی را تصویری می کنند و «ش» چطور پس زمینه ی آوایی باران را عینی می کند. همین کارکرد را «س» در بیت «بوسه ی پنهانی» برای القای جنبیِ چیزی شبیهِ «هیس!» دارد. نکته ی آوایی دیگر، توازی و توالی ساخت های مشابه نحوی ست در مصاریع و ابیات مختلف به نحوی که تکرارشان دلزدگی و کسالت نیاورد؛ «می لغزم و می افتم، می آیی و می آیی، می لرزد و می ریزد، می رقصم و می خوانم» یا: «بی رنگم و آسانم، از طعم تو لبریزم از عطر تو سرشارم، انکارم و کتمانم، شیدای غروب و دلتنگ بیابان». حکایت موازی و چالشِ حاشیه ای اما از منظر محتوایی و درونی و معنوی مهمِ شعر، «لغزش» است؛ پاکدامنی در عین گناه آلودگی. از این منظر می توان آغاز شعر را به حساب براعت استهلال گذارد؛ «لغزیدن و افتادن باران ـ چونان شیشه ای ـ در صومعه ای از سنگ». یا حتی وقتی که «بی رنگی» که کنایه ای از پاکی به همراه دارد با «لغزش» همنشین می شود. این پیشرد متناظر تناقضات، تا پایان شعر کم و بیش به موازات همدیگر حفظ و تعبیه شده اند. در کنار این بی ثباتی و تشکیک پذیری «من» در این شعر، «تو» هم دو رنگ دارد؛ گاهی میوه ی فردوس است و گاهی برف ویران گر. این ها را عرض کردم تا روشن شود که مقصودم از قابل قبول بودن شعر و خوب و قوی بودنش چیست و چیزی که این یادداشت را با آن آغاز کردم، تعارف به نظر نرسد. و روشن است که در برشمردن نکات مثبت هم جای آموختن محفوظ است. اما اگر بخواهم خودم را جای سخت گیرترین خوانندگان ممکن بنشانم و بکوشم با بهانه جویانه ترین نگاه ها به این شعر بنگرم، خُب، مواردی هم می توان برای نِق زدن یافت! مثلاً می توان گفت که تعبیر «شیشه ی باران» به سختی می تواند تصورپذیر باشد و به تصویر بدل شود؛ مخصوصاً هنگامی که بلافاصله بخواهیم آن را بلغزانیم و بر زمین بیندازیم (و لابد بشکنیمش). این شیشه چه شیشه ای مسطح تصور شود و چه در معنی بطری، به سختی در قبای باران می گنجد. همین طور می توان مقصود از «آسان بودن» را گنگ دانست. البته با شعر طرفیم و با زبان شعر، اما چون جمله ی «من آسان هستم» کاربردی نیست و (با حذفِ: از چه نظر؟) می تواند محمول برداشت های مختلف باشد، ممکن است به مذاق بخشی از خوانندگان خوش ننشیند یا در بستر زبان و تعابیر روان این شعر، دشواریاب و معقّد به نظر برسد. همین طور ممکن است کسی «عطر» را در بیت دوم غریب و غریبه بپندارد. هرچند میوه علاوه بر طعم، عطر هم دارد و برای من شخصاً بین کلمه ی عطر و کلمه ی دختر هم ارتباطی متصور هست. ولی این سخن درستی ست که پیوند عطر به اندازه ی دیگر کلمات این بیت، با مابقی ارکان بیت محکم نیست. همین طور ممکن است برخی «تاریکی» را در بیت چهارم فاقد تناسب واژگانی ببینند. اگرچه از نقش این کلمه در تصویرسازی نمی توان متشکر نبود، ولی می توان اندیشید که مثلاً آیا این بیت، با عنایت به دیگر عناصر مضمون سازَش، به کلمه ای مترادف با «ساکت» بیش از تاریک نیاز نداشته است؟ همچنین ممکن است کسانی بیت « چون قافله ای مانده در کنج رباطی سرد، / شیدای غروبی سرخ، دلتنگ بیابانم» را در میانه ی فضای تصویری دیگر بیت ها «غریب افتاده» بدانند. با این حال که می توان استعاره ی صومعه را این جا به کاروانسرا تعمیم و تغییر داد و آن گاه شخص ساکن صومعه را کاروانی در گوشه ی این رباط دید، اما انکار نمی توان کرد که خود عناصر «رباط و کاروان» با مجموعه ی عناصر مضمونی دیگر بیت ها تناسب مستقیمی ندارند. در مورد بیت آخر هم با آن که شخصاً تعبیر «دو چشم» را تصویری تر و عینی تر می دانم ولی ممکن است در نزد برخی از خوانندگان، برجستگی «دو» در تطبیق پذیری با «عیسی» مشکل زا تلقی شود. از همین رو می شود به جای «دو چشمم» به «نگاهم» هم اندیشید؛ مخصوصاً با پیوند لفظی یی که آن گاه «نگاهم» با «گناهم (گناهانم)» برقرار خواهد کرد. برای دوست شاعرم تداوم پیروزی و کامیابی های روزافزون آرزو دارم.

منتقد : محمّدجواد آسمان

* زندگی: محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در شهر چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شده و در دبیرستان نمونه‌ی «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی)، دانشگاه اصفهان (کارشناسی فلسفه)، دانشگاه تهران (کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی) و پژوهشگاه علوم ...



دیدگاه ها - ۸
مهران عزیزی » یکشنبه 05 مرداد 1399
سلام و عرض ادب. چه شعر دلنشینی و باز مثل همیشه چه نقد زیبایی از آقای آسمان عزیز. از خانم شاعر عزیز ممنومم برای لحظات خوشی که این شعر برای من و ما ساخت. سپاسگزار عزیز برگوار، آقای آسمان هم هستم برای آموخته‌هایم از نقدهای محترمشان.
محمّدجواد آسمان » یکشنبه 05 مرداد 1399
منتقد شعر
درود بر آقای عزیزی عزیزم. پیروز و کام‌یاب باشید برادر جان.
مریم حیدری » یکشنبه 05 مرداد 1399
نظر لطف شماست. امیدوارم تمام لحظاتتان سبز و پر طراوت باشد.
گلنوش اطلاقی » دوشنبه 16 تیر 1399
شعر بسیار منسجم، قوی و دارای یک سیر بسیار منظم و جذاب است. استفاده و اشاره به داستانهای دینی و فردوس و دختر عمران، در کنار بوسه و گناه، توانمندی شاعر در بکارگیریِ تضادی جذاب و لطیف را میرساند. با آرزوی توفیق روز افسون برای شاعر خلاق
گلنوش اطلاقی » دوشنبه 16 تیر 1399
شعر بسیار منسجم، قوی و دارای یک سیر بسیار منظم و جذاب است. استفاده و اشاره به داستانهای دینی و فردوس و دختر عمران، در کنار بوسه و گناه، توانمندی شاعر در بکارگیریِ تضادی جذاب و لطیف را میرساند. با آرزوی توفیق روز افسون برای شاعر خلاق
مریم حیدری » چهارشنبه 18 تیر 1399
از دقت نظر شما بسیار سپاسگزارم.
مریم حیدری » دوشنبه 16 تیر 1399
درود بر شما استاد ارجمند.ضمن تقدیم احترام، سپاسگزارم که اثر بنده را چنین ژرفکاوانه مطالعه فرمودید. بویژه بیت آخر که خودم هم آن عبارت "دو چشمم" را خوش نمی داشتم.پیشنهاد حضرتعالی حتما اعمال خواهد شد. نکته در باره ی"شیشه ی باران": البته حق با شماست و این عبارت نه دقیقا ترکیب وصفی است نه اضافی. اما چون همین امر سیالیتی در معنا ایجاد می کرد و یک دال بر چند مدلول دلالت داشت (شیشه ی باران خورده/ بارانی به زلالی شیشه)، به کار بردم.امیدوارم چندان نامانوس نبوده باشد.به امید خوشه چینیهای بعدی از محضر شما
محمّدجواد آسمان » دوشنبه 16 تیر 1399
منتقد شعر
درود بر خانم حیدری بزرگوار. استاد شمایید دوست من. شاد و تن‌درست باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.