کمتر از نثرهای ادبی



عنوان مجموعه اشعار : من و قلم(دلنوشته)
عنوان شعر اول : من وقلم(اشک قلم)

عکس شاعر علی ناصری(عین)مرا دنبال کنید
رنگ شــعــر

رنگ زمینه

دفاتر شعر علی ناصری(عین)
یاد
فصل اندیشه
آخرین اشعار ناب علی ناصری(عین)
سحر عشق انتظ...
جامانده...
کلید مقاومت...
می سوزم...
می دانی...

(نکته:سعی کردم دلنوشته ای کوتاه شود ولی میسر نشد)
دوستانم می گویند از شادی بنویس
از صلح وزیبایی
عزل ودوبیتی های عاشقانه ساز کن
همه را مهیا نمودم
نقش ها ردیف هاو قافیه های شاد
خواستم از خال لب وطنازی بنویسم
بنویسم از رسم فرهادها وتیش ها
ازشیرین سخنی های شیرین و...............
وبه شیرینی که رسید بغض تلخی راه گلویم را بست
وباران ضمیر مرا به خود
وقلم ایستاد
هرچه کردم مجال نداد
قلمم باز ایستاده بود
بانگ برقلم زدم
الحاح نمودم
واورا به آن قسم دادم که به اوقسم یادکرده بود
به آنچه رسالت قلم است
من بودم وپافشاری اوبود مصمم وایستاده
بانگ زدم می خواهم از صلح بنویسم از زیبایی
وپژواک ص..و،ص...و،زی......زی
دیدم نمی شود
قلم در دستانم به گریه بود
واشک قلم بود بنان لرزانم
عجب داستانی شد
گفتگوی من او
قلم بودناله وگفت:
از کدام شادی
از شادی کودکان بی تن
از سرانی درمیدان ورزش پلیدان زمان بازیچه است
با کدام شادی بنویسم
مادری امروز لب فرزند بی سرش را می بوسید
خوب قضاوت کن
چطور؟صلح بنویسم و کبوتر آزادی
چگونه ؟......................
.
.
از صلح بنویسم از مادان بی فرزند
از صلح بنویسم نسل کشی
از صلح بنویسم وسکوت جهانی
ازصلح بنویسم واز بی ارزشی جان ها
قلم بود گریه ومن وشرم
وعرق های سرد شرم
قلم را عوض نمودم
اما هرکدام به دفترم رسید
جام برتن درید
بیاد شکم های دریده مظلومان سارایو افتادم
بیاد کوکان مظلم میانمار
بیاد مصر حلب وشام وبحرین افتادم
به کدامین گناه
جرم این کودکان چه بود
مسلمانی؟!
وقلم همه متفق از غم های انسان های متمدن می نوشتند
برقلم ها بانگ میزدم شاد بنویس زیبا بنویس
دوستان نابم شادی می خواهند
قلم طاقت نیاور واز دستم گریخت
وخطی بر دفترم کشید
خطی بسان گلوله ای
گلوله ای سرد
واین قلم بود که به خون خود رقص کنان بود
وافتان وخیزان از گریه کودکان وبازی بزگان به خودخواهی زمین ،می نوشت
او از دوستان شیطان می نوشت
از مدارس سازمان های ملل در غزه
قلم یک ریز می نوشت
درجایی خواندم
امروز منبرگونه های مادران غزه ؛روضه علی اصغردارند
به نیزه اندعلی اصغر های ،زنان شروه خوان
چگونه بخندم جای برای خنده مانده است؟

عنوان شعر دوم : من وقلم(مرگ قلم)

قلم در مقابلم ایستاده
ویک ریز اشک می رزید
و دستم خیس خیس
قلم به یک ناله می خیزد
برخودمیشکافدکه ای اف
ای اف به قلم های سیاست زدگان نژاد پرست
چطور میلتان به طغرای خونریزی است
با آهی می گوید ومی افتد
و آرام آرام خونش
جوهر وجودش چهره ای را نقش می بندد
چهر ه ی سایه ازسکوت
سکوت یک دنیا
در برابر نسل کشی
چهره ای کریه از یک غم
غم فرزندان بی پدر
مادران بی فرزند
وچه زیبا به خیر مقدم مرگ
ومی فشرددربغل درد را
که مرگ شریفترین
هدیه بر خون ریزان ،سرکشی نفس بشر
ومن مانده ام باقلمی بی جان بادرد های مانده
وسایه زشت بوف استکبار بر صفحه ی پایانی خوابگاه قلم
بارانی ام به آرامگاه قلم به یاد؛ :چگونه ازصلح بنویسم؟و......
کمی درنگ ،فکری نو
آه از قلم های مسموم ،پیچک وارخفه می کنند
وامیدوار به روز موعود:
صبحی در گشایش و رویش

عنوان شعر سوم : من وقلم(عروسی خوبان بیاد دوستانم در اروند)
به مرداب درونم
می بارد آرام
آرامش سالها
یادهای فراموشی ام
به دامن دامن لاله ونورو.....
من؟! ،خرمن باران خیز درون
آرام، آرام ؛به سراب اندیشه ام
خواب مرگم ونقش ها
صداهای فراموش شده
رازها، راه ها منازل الشهدا
آه امشب به سکوتم
می بارد رویا
آرام به نفس هایپنجره در سالهای دور
درطپش های خیالم
بارانی ام ،فصل سرد فراموشی
نقش رنجی به شیشه درون
نبضی به آهنگ باران عشق؛ کربلای پنج که:
امشب من و لاله ونور
در باران قناسه های عاشق کش
در رقص آسمان وزمین
در عمق فریاد زمین؛؛خاموش آتش
ومن بودم آتش دورن
آتش بار رقص خیال های بعد
بانگ برآوردم؛می سوزد یاد
به نبض آنش درونم
خاموش ....،خاموش ....
من به خود
آتش به خرمن دون
خاموش آتش زاد
اُف برتو آتش
جشن گلریز لاله هاست
دوعیجی ،عرایض غرق نور
خوشه های عشق
لب های عاشق
بوسه گاه مجنون
عیار مردی
پرواز لاله ها
بی سر به اوج
جشن نور،قناسه وسجود
مادران آسمانی به تسبیح عشق
پاکوبی فرشتگان
جریان عشق به جان شب
ای موج های عاشق
اروند به رقص عشق
هویتی به اوج در تله های خورشیدی
آرام اروند؛آرام
یارانم به حجله می روند
من به فریب های خود
آتش ،خاموش
بارانی است هوا
منم با یاد های دور
دامن دامن نور
درعروسی خوبان
علی ناصری مرکزحفظ آثار ونشر ارزشهای دفاع مقدس95/6/19
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای علی ناصری،50 ساله از خراسان جنوبی سه اثر تقریبا بلند برایمان فرستاده‌اند با مضمون‌های انقلابی. دو اثر اول از صلحی که نیست و ظلمی که هست در جهان امروز می‌گوید و از کشورها و مردمان مظلوم میانمار و غزه و... و اثر دوم هم همین‌طور. اثر سوم اما به یاد شهیدان و کربلای پنج و مادران شهید و... یعنی دوست ما در پی بیان ارزش‌هاست...
حال سوال این است: کسی که در پی بازگوکردن ارزش‌هاست، آیا نباید معادل همان ارزش‌ها یا در حد قابل قبولی، به ابزار و وسایلی مجهز باشد تا به‌واسطه‌ی آن‌ها تاثیرگذار باشد؟ تازه تاثیرگذاری شرط اول خطابه و متن و گفتار است. یعنی برای نوشتن یک نثر خوب یا عالیِ تاثیرگذار، باید ابزارهای مضاعف داشته باشی؛ مثل سعدی و جامی در گلستان و بهارستان که گاه نثرشان بیش از تاثیر عمل می‌کند؛ چون که مخاطب را سحر می‌کند و یا متن را به‌واسطه‌ی در اوج‌بودن، در مخاطب حل یا استحاله می‌کند. یا مثلا جلال آل‌احمد با نثر تند و کوبنده و تلگرافی و در عین ساختن سبکی و شیوه‌ی نوی خود، تاثیر بسزایی در مخاطبان خود می‌گذارد و یا دکتر علی شریعتی با نثر فرهیخته و انقلابی‌اش تاثیراتی شگرف‌انگیز و منحصر به فرد یا نویسندگانی که با نثرهای ادبی درخشان خود و...
اما آنچه دوست ما آقای ناصری فرستاده، نوشته‌هایی هستند در حد نثرهای سستی که گاه از صداوسیما پخش می‌شوند. البته اکثر نوشته‌ها، متن‌ها و گفتارهای صداوسیما بسیار خوب و گاه برجسته هم هستند. بیشتر منظورم این بود که نوع و جنس نثر آقای ناصری در این مایه و از این جنس و در همین حد و اندازه است:
«دوستانم می‌گویند از شادی بنویس
از صلح و زیبایی
غزل و دوبیتی‌های عاشقانه ساز کن
همه را مهیا نمودم
نقش‌ها، ردیف‌ها و قافیه‌های شاد
خواستم از خال لب و طنازی بنویسم
بنویسم از رسم فرهادها و تیشه‌ها
از شیرین‌سخنی‌های شیرین و...»
بیا ببین مردکِ شاعر برای معشوقه‌ی دوزاری‌اش چه شعرهایی گفته، آن هم با چه آرایه‌هایی و چه صنایعی، و نیز با چه آموخته‌هایی که این آموخته‌ها با صرف وقت و مرارت و کارهایی دشوار همراه بوده است... اما ما که می‌خواهیم مدافع حقایق، بیانگر واقعیت‌ها، بازآفرین زیبایی‌ها و آفریننده‌ی دوباره‌ی ایثارها و مظلومیت‌ها باشیم، مجهز به هیچ‌چیز نیستیم، و چنان شعر را دستِ‌کم گرفته‌ایم و مخاطب خود را ناچیز شمرده‌ام که چنین سطرهایی را برایش تحفه آورده‌ایم:
«ای اُف به قلم‌های سیاست‌زدگان نژادپرست
چطور میلتان به طغرای خونریزی است
با آهی می‌گوید و می‌افتد
و آرام‌آرام خونش
جوهر وجودش چهره‌ای را نقش می‌بندد
چهره‌ی سایه از سکوت
سکوت یک دنیا
در برابر نسل‌کشی
چهره‌ای کریه از یک غم
غم فرزندان بی‌پدر
مادران بی‌فرزند
و چه زیبا به خیرِمقدم مرگ
و می‌فشرد در بغل درد را...»
اگر آقای ناصری می‌گفت «من تازه‌کارم و حدود یک سال است که می‌نویسم»، طبعا ما هم از درِ دیگری با او حرف می‌زدیم و نوع کلاممان از جنس دیگر بود، اما از کسی که به‌قول خودش سال‌هاست که در وادی شعر قلم می‌زند، سطرهایی از این دست بعید است:
«آرام اروند؛ آرام
یارانم به حجله می‌روند
من به فریب‌های خود
آتش، خاموش
بارانی است هوا
منم با یادهای دور
دامن‌دامن نور
در عروسی خوبان»
علاوه بر این‌ها، سه کار ارسالی آقای ناصری پر از غلط‌های املایی و تایپی است که علتش جز دستپاچگی و بی‌حوصلگی نباید باشد. این بی‌انضباطی‌ها نشانه‌ی خوبی برای کسی که ادعای شاعری دارد نیست. شاعران دیروز و بسیاری از شاعران امروز با خطِ خوش می‌نویسند و حتی خوشنویس‌اند!
پیشنهاد من به آقای ناصری، مطالعه‌ی کتاب‌های ادبی خوب است و ممارست در کارهای کوتاه و غیرِبلند. چون با این‌گونه کارها راه به جایی نمی‌برد. اگرچه در اثر سوم رگه‌های عاطفی و تخیلی کم‌جانی دیده می‌شود که کم‌جانی‌اش برآمده و یا عجین‌شده با ترکیبات و تشبیهات و حرف‌های تقریبا کلیشه‌ای و تکراری است:
«به مرداب درونم
می‌بارد آرام
آرامش سال‌ها
یادهای فراموشی‌ام»
یا:
«مادرانِ آسمانی به تسبیح عشق»
اگرچه سطرهای ذیل بهتر است. یعنی اگر کل آثار آقای ناصری در این حد و اندازه از عاطفه و تخیل و سخن ادیبانه بود، شاید ما با اشعار و شاعری دیگر روبه‌رو بودیم. به امید روزی که آقای ناصری آثاری در این درجه از شاعری و برتر از آن ارائه دهد.
در پایان شعری از شاعر معاصر مصطفی علیپور می‌آورم که الگوی خوبی برای یک شعر سالم آیینی. نامش «انتظار» است و آنقدر گسترگی دارد که هم اشاره‌اش به حضرت یوسف(ع) درک شود و هم میل سرشارش به طلوع حضرت موعود(عج) و نیز در کل آنقدر قابلیت و سلامت دارد که در مواقع دیگر هم کاربرد داشته باشد:
«آنقدر گم شدی
تا چون درخت
هر که صدایش
سبز و بلند بود،
خاموش و ناپدید شد.
از بس نیامدی
تا «انتظار»
در چشم‌های من
در گیسوانِ هرچه به‌جز تو
ـ سپید شد...»

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
علی ناصری » شنبه 14 تیر 1399
باسللام وادب وسپاس متن های فوق نوشته های سال های دور است البته دلنوشته ها نیاز به ویرایش دارد ومنظور محک اندیشه بود آنچه که استاد فرموئند درست است ولی نکاتی هم وجود داردآوردن طغرا اشاره ای دارد به ظلمی که در طول تاریخ به مردمان ایزان زمین شده وحمله مغول به استناد تاریخ جهان گشای جوینی شخصیت بخشی به قلم وونویسنده متعهد اشک قلم در می آید نویسنده متعهد دست به قلم می شود نمی داند از چه بنویسد به دلیل بسیاری ظلم های موجودیا منازل الشهدا اشاره به خطبه نهج البلاغه دارد فضا برای نوشتن کم است متشکرم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.