وزن خیال




عنوان مجموعه اشعار : شعر نو. نئوکلاسیک.م۲
شاعر : سيد شهريار موسوى


عنوان شعر اول : کهنه سرا
میزبان نفری هستم من
خاطره خاطرِ من آمده حال
با دوشهبالِ خیال!
آن دو سه هفتهء پیش؛
شهر ری بودم و در راه آنگاه؛
خانه ای دیدم و آن کهنه سرا؛
قدمتی داشت به صد؛
یا بیشتر..
داشت میرفت به ژرفای ابد
با رفیقم دربش؛
را گشودیم به دست
دربِ چوبیِ قدیمیِ ضخیم
واردِ کشتیک نوح شدیم
منکه خیلی متعجب گشتم
خانه در خود میداشت؛
یک حیاطی که به سر داشت کلاه
وسطِ آن خانه، حوضِ عطشانی بود
تشنه چشمانِ مرا؛
آبِ آن حوض ربود!
من نگاهی بودم!
نوح تا ساحل خزید
او مسن بود و سرش برفی بود
از نوکِ قلهء تاریخ میامد انگار..!
کوه واری از قرار در نگاهش میبود
با تبسم او گفت:
سلام
حال و احوالِ شما؟!
گفت لب هامان سلام..
این شد آغازِ کلام..
او خوش اخلاق و چقدر؛
مهربان سیما بود
مهربان ایماء بود
گویی از بالا بود
از جهانی دیگر..
دائما میخندید
زود گفتیم: که تنها هستی؟!
گفت: آری
تک و تنها پسِ این کلبهء احزان، نفسی میپویم
گفتیم: زن..؟!
گفت: نه، همسر، نه
تیغهء معده مرا زخم نمود
زن، برای من بیچاره نبود..
تا همین سن تک و تنها هستم
گفتیم الحال بیاییم به حال؟
او پذیرفت، و ما داخلِ احزان گشتیم!
خانه اش جاذبهء جاذبه داشت!
برد احوال مرا نزدِ خودش!
پیرمرد از خود و از خانه سرود:
مادرش بیست بهارِ ماضی؛
پر کشید از دنیا
عکسِ بابایش را؛
او نشان داد به ما
دائما میخندید!
پدرش ساخته بود آنجا را
او برادرها داشت؛
که سر از پیلهء دنیا به درآوردند و؛
همچو پروانهء در قیدِ وثیق؛
پیله بگشوده و آزاد شدند
پدر آزاد شد و مادر و اِخوانش، هم
خانه پر بود از غم..
روی آن طاقچه بود؛
یک چراغی کهنه..
گفتم این نور از کیست؟!
گفت: مادر..
تازگی آورده است..!
دائما میخندید
گفتم این مادرتان خواب نبود؟!
گفت مادر دو دهه با ما نیست..!
ما همه خندیدیم..
فکر میکرد..
خانه را گفتهء بسیاری بود..
خانه با من میگفت:
ما مسافر هاییم
رخت را خواهیم بست..
وقتِ ماندن نه زیاد است، کم است!
زندگی را زندگی باید کرد..
مهر را ارج دهید
از درونِ غضبِ خود برهید
سوی معراجِ سعادت بجهید..
وقتِ رفتن که رسید؛
روی پیشانی فرتوتش را، لحظه ای بوسیدم
باطنی پاک در او را دیدم
ما از آن خانه که فارق گشتیم؛
به رفیقم گفتم:
او چه خوش اخلاق است..
و رفیقِ من گفت:
ظاهرا کم دارد..!
با خودم میگویم:
که اگر ذاتِ جنون؛
معنی مهر و صفاست؛
کاش خاشاکِ خرد؛
جای خود را بدهد تا دل ها؛
بنشینند به باغ..
تا ببینم که در این باغِ جهان؛
گلِ زیبای دل است..
با خودم میگویم
آرزویی خوشگل است..

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مهدی بهار
در نگاه اول آنچه که در نوشته ی موجود آقای سید شهریار موسوی به چشم میخورد قالب نیمایی آن است.قالبی که پس از نیما بزرگان بسیاری در آن زورآزمایی کرده و پوست انداخته اند.
بزرگانی چون سهراب سپهری و مهدی اخوان ثالث و فروغ و شاملو و نصرت رحمانی و ....
در قالب نیمایی که هنوز وزن ظاهری شعر رعایت می شود (نسبت به شعر کلاسیک ایران ) و بنیانگذاران این قالب که تساوی اوزان مصاریع را از قالب مرسوم برداشتند تا راحت تر و با فراغ بال بیشتر به خیال انگیزی شعر بپردازند و کمتر درگیر مفتفلن مفتعلن و تن تنه های شعر باشند. و این اتفاق نیاز به تسلط کافی و وافی بر وزن کلام و ایجاد و تالیف صور خیال _ به عنوان پایه دیگر شعر _ داشت.چون شاعر با کم کردن تساوی اوزان میبایست پایه دیگر آن را چنان قوی کند که بنای شعر فرو نریزد.
در شروع شعر تنها به کلامی موزون بر میخوریم که خالی از خیال شروع به روایت می کند.
همان ایراد بزرگی که به کلام موزون گذشتگانی که خالی از خیال تنها جمله های موزون می نوشتند گرفته می‌شد ، اینک در شعر نیمایی که برای مقابله آن اتفاق افتاده بود،اتفاق می افتد.
به عنوان مثال این بیت سعدی:

یکی از بزرگان اهل تمیز
حکایت کند ز ابن عبدالعزیز

بیتی که تنها جمله ای موزون است، اما در ابیات بعد استاد سخن،سعدی بزرگ روایت را به خیال و پند و اندیشه پیوند می زند و با قوت ابیات بعد خالی از خیالی این بیت را از ذهن خواننده می زداید.
همین موضوع را در اشعار معاصر (سهراب سپهری) نیز بررسی می کنیم:

ابری نیست .
بادی نیست.
می نشینم لب حوض:
...
همانطور که می بینید شاعر تنها به صحنه آرایی پرداخته و هیچ خیال انگیزی ئی اتفاق نیفتاده است.
اما باید توجه کرد که این چیدمان تصویری، لازمه ی همه آنچه در ادامه شعر گفته خواهد شد می باشد و تمامی کلمات بالا نقش مهمی در شعر دارند که به بازی خواهند پرداخت و نبود هرکدام تصویر شعر را دچار نقصان خواهد کرد.
همین چیدمان با دقت ارکان تصویر است که در ادامه ی شعر به نور کمک می کند تا از آسمان بی ابر نوازش به کاسه مس ریخته و نردبان روی دیوار بلند صبح را به زمین بیاورد:


نور در کاسه مس ، چه نوازش ها می ریزد!

نردبان از سر دیوار بلند ، صبح را روی زمین می آرد.

و در ادامه ی شعر به ارسال المثل رسیده و مخاطب را با لذت خواندن بند آخر شعر همراه کند که:
"چه درونم تنهاست"

سهراب سپهری - حجم سبز


همه آنچه در این دو مثال قدیم و جدید گفته و اشاره شد نشانگر اهمیت موضوع و دقت در خیال انگیزی و گزیده گویی در شعر دارد.

شهریار موسوی می بایست از خود این سوال را بپرسد که:
بعنوان مثال
چه کارکردی از این بیست و یک کلمه ی :

"آن دو سه هفتهء پیش؛
شهر ری بودم و در راه آنگاه؛
خانه ای دیدم و آن کهنه سرا؛
قدمتی داشت به صد؛
یا بیشتر.."

در این نوشته توانسته بگیرد و از واژگان چه بازی ئی توانسته بیرون بکشد؟
و همین سوال را تا پایان کار از بند بند این نوشته بلند بپرسد و اضافات آن را حذف کند.
بعد زمان آن می رسد که شروع به پرورش پیام خود کرده و آن را با تلفیق واژگان و درهم تنیدن معانی مختلف ، تصویری ماندگار و نو در ذهن مخاطب شعر امروز حک کند.
برای سید شهریار موسوی که می خواهد به جرگه ی شعر معاصر بپیوندد لازم است که ادبیات معاصر ما را با دقت تمام و مو به مو مطالعه کند و الگوهای شعری را آموخته و در اشعار آینده ی خود اجرا کند.
با آرزوی موفقیت برای این نویسنده ی جوان.

منتقد : مهدی بهار

متولد هفتم تیرماه۱۳۵۹ شاعر،ترانه سرا ، منتقد ، ویراستار و خواننده شروع فعالیت ادبی از سال ۱۳۷۷ کارشناس ادبیات



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.