وجاهت فکاهه!




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : محمد عظیمی


عنوان شعر اول : ای جانم
ملّتی با مرام ای جانم
شاد و جویای نام ای جانم

شهرشان مثل کودکستان است
بچّه‌ها روی بام ای جانم

شهر شادی که باشگرد فشار
می‌شود شاد و رام ای جانم

اختلاس است تیتر هر روزه
خنده‌ها هم مدام ای جانم

جایگاهِ مدیرها دارد
تا قیامت دوام ای جانم

هر جوان با فشارها شده است
مثل یک پیرِ خام ای جانم

پادشاهِ دو تا جهان دارد
نصفِ یک ژن مقام ای جانم

بحث بالا گرفت و از بالا
سر رسید این پیام: ای جانم

شعر شاعر دوباره هم بو داشت
کار او شد تمام، ای جانم


عنوان شعر دوم : .
-

عنوان شعر سوم : .
-
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای محمد عظیمی، 32 از یزد یک شعر طنز فرستاده با نام «ای جانم». قالب شعر غزل است، اما طبعا غزل نیست؛ چرا که شعرش مغازله و عاشقانه نیست. مصراع‌ها هم کوتاه است و بر وزن فاعِلاتُن مَفاعِلُن مَفعول.
سطرهای ساده اما روان، نشان از تسلط شاعر بر زبان دارد و احاطه بر موضوع و مضمونی که در پی پرداختنِ آن است:
«ملّتی با مرام ای جانم
شاد و جویای نام ای جانم
شهرشان مثل کودکستان است
بچّه‌ها روی بام ای جانم»
و به دنبال آن گاه ابیاتی نه‌چندان روان که طبعا وقتی محتوا خوب از آب درنمی‌آید، شکل هم خودش را می‌بازد:
«شهر شادی که با شگرد فشار
می‌شود شاد و رام ای جانم
اختلاس است تیتر هر روزه
خنده‌ها هم مدام ای جانمL
ابیاتی که روان نبودن آن به نوع بیان موضوع برمی‌گردد؛ انگار این مصراع از آغاز با اندکی دست‌انداز به جلو می‌رود:
«می‌شود شاد و رام ای جانم»
یا دست‌انداز و کُندی‌ای که حرفِ «سِ» اختلاس در آخر و حرفِ «س» در «است» (وقتی «الفِ» «است» چندان خوانده نمی‌شود)، طبعا وقتی که خوانده می‌شود، به هم می‌چسبند و و روانی کلام را کُند می‌کنند:
«اختلاس است تیتر هر روزه»
اما محتوای این شعر که طنز است، در دسته‌ی فکاهیات قرار می‌گیرد؛ یعنی نوعی طنز و زیرمجموعه‌ی آن که بیشتر کارش پرداخت‌های سطحی است جهت بیان مشکلات و معضلات اجتماعی. یعنی ممکن است خود مشکل و معضل عمیق و گسترده باشد در حد اختلاس‌های کلان که از بیت‌المال می‌شود و یا در حد گران‌شدن کرایه‌ی تاکسی و تخم‌مرغ. شاعر در این شرایط با بیان صریح و تند و غیرعمقی واقعیت، هدفش نشاندن لبخندی است ملیح بر لب مخاطب گرفتن نیشگونی است از مسئولی، تا صدای آخ مسئول را دربیاورد. در صورتی که طنز جدی برخلاف فکاهه و هزل و شوخی، تیغ بر پیکر طرف مقابل یا موضوع می‌کشد تا عمق مطلب را دربیاورد. یعنی ظاهری شوخ و شنگ اما سنگین دارد و باطنی جدی در حد اشعار سیاسی و اجتماعی و فلسفی؛ مثل بسیاری از ابیات حافظ:
«محتسب شیخ شد و فِسقِ خود از یاد ببرد
قصه‌ی ماست که در هر سر بازار بماند»
سنگینی و وقار از پشت کلام حافظ به روشنی خود را نشان می‌دهد.
اما این معنایش این نیست که اشعار فکاهی نمی‌تواند وجاهتی درخور داشته باشد و باید سبک باشد. اتفاقا باید ظاهری سبک، اما دارای وجاهت باشد؛ مثل این بیت نسیم شمال:
«باز در شهر خبرهای دگر می‌بینم
همه‌جا ولوله قند و شکر می‌بینم»
مثل «خبرهای دگر، ولوله‌ی قند و شکر». گاه آنقدر وجاهت دارد که مثل این ابیات نسیم شمال حتی می‌تواند مقطعی نباشد، بلکه زمان را بشکافد و از پس قرون صدایش به گکوش برسد:
«صدسال اگر درس بخوانی همه هیچ است
در مدرسه یک‌عمر بمانی همه هیچ است
خود را به حقیقت برسانی همه هیچ است
جز مسخرگی هرچه بدانی همه هیچ است
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز»
در واقع شاعر خود را به تجاهل زده و این ابیات تاثیر مثبتش را از طریق وارونه‌گویی حاصل می‌کند.
شعر آقای عظیمی نیز بالا و پایین دارد، هم به‌لحاظ لفظی و ظاهری که یکی دو نکته از بالایی‌اش هم‌ ‌بیان شد و هم به‌لحاظ محتوا که گاه دارای وجاهت است؛ مثل این بیت:
«جایگاهِ مدیرها دارد
تا قیامت دوام ای جانم»
و گاه موجه نیست؛ زیرا «بودار بودن» یک موضوع و «بو داشتن» هر دو یک معنا را می‌دهد اما دومی به‌لحاظ لفظی چندان موجه نیست و سلامت بیانی چندانی ندارد؛ یعنی مثل بودار بودن تاثیر ندارد، هرچند مفهم و معنایشان یکی است:
«شعر شاعر دوباره هم بو داشت
کار او شد تمام، ای جانم»
بیت ذیل هم آن رسایی و شیوایی را ندارد، لذا مثل مثال قبلی با لطمه دیدن لفظ، معنا و محتوا هم لطمه می‌بیند؛ خاصه وقتی از لفظ‌هایی نظیر «دو تا» استفاده می‌شود: لفظ و بیان «پادشاهِ دو تا جهان» کجا و «پادشاهِ دو جهان» کجا! ضمن این‌که «نصفِ یک ژن مقام‌داشتن» چندان مفهوم روشن و واضحی ندارد، اگرچه می‌توان به هر حال و به‌نوعی معنایش کرد؛ مثل مصراع دوم بیت ذیل:
«اختلاس است تیتر هر روزه
خنده‌ها هم مدام ای جانم»
این‌که «اختلاس تیتر هر روزه» باشد، بیان سطحی اما به‌رخ‌کشیدن معضل ادامه‌دار زندگی اجتماعی ماست؛ اما چرا دنبالش «خنده‌های مدام» آمده؟ آیا منظور شاعر «مردم برای اختلاس مدام می‌خندند یا در کنار این همه مشکلات باز این مردم سرخوش‌اند؟» شاعردر بیان این دو مفهم مستاصل مانده، نه این‌که با ایهام در ارتقای بیان خود کوشیده باشد.
با این‌همه، نمی‌توان ابیات جاافتاده و کامل و شیوا را نادیده گرفت؛ مثل دو بیت اول شعر و این بیت:
«بحث بالا گرفت و از بالا
سر رسید این پیام: ای جانم»
با آرزوی توفیق برای آقای عظیمی که بی‌شک استعداد طنزپردازی دارد، اما مثل همه‌ی شاعران دارای اشکال و کاستی هم هست. پس از واقعیت حرف ما دلسرد نباید شود، بلکه باید ارتباطش را با پایگاه شعر بیشتر کند و تبادل نظر کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » سه شنبه 17 تیر 1399
منتقد شعر
امید آن که بتوانیم مفید باشیم آقای محمد عظیمی ارجمند و عزیز.
محمد عظیمی » سه شنبه 17 تیر 1399
ممنونم استاد خالقی عزیز بسیار عالی بود

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.