احیای قالب نیازمند تمهیداتی است




عنوان مجموعه اشعار : قاصدک
شاعر : شیلا دبیری نژاد


عنوان شعر اول : شعر اول
آمدی چون قاصدک بر شال من رقصان شدی
آمدی با قرص ماهت درد را درمان شدی

با خودت آورده ای یک کوله باری از غزل
در عروضت بهتر از حافظ تو صد چندان شدی


عنوان شعر دوم : شعر دوم
اخم هایش بر دلم رنگ سیاهی می کشد
چشم هایش فکر من را به گناهی می کشد

با نگاهش، اخم هایش، در نبردم روز و شب
ای خدا این جنگ ها، جان از سپاهی می کشد

عنوان شعر سوم : شعر سوم
لحظه های بی تو بودن، آه! کابوس من است
تو نباشی در کنارم اشک، مانوس من است

جای دم‌ با بازدم هم می شود در من عوض
بی تو آخر هر چه در من هست معکوس من است
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
سرکار خانم شیلا دبیری‌نژاد، متولد 1385 (14 ساله) از خارج از کشور (دوستان پایگاه ننوشته‌اند از کجا!) سه اثر از آثار خود را فرستاده که هر سه دو بیت دارند؛ اما نه در وزن دوبیتی هستند و نه در وزن رباعی، بلکه در وزن فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلات است. بعد پرسیده که آیا می‌توان این‌گونه شعر گفت؟
جواب مثبت است؛ آری می‌توان گفت؛ نه تنها در وزن فاعِلاتُن، بلکه در هر وزنی که دوست داشته باشی. یکی به این دلیل که در طول هزار سال شعر فارسی کسی نگفته: «به دلایلی این‌گونه شعر گفتن خلاف قوانین و موازین ادبی است»؛ حتی بعضی از شاعران در ادوار مختلف اشعاری گفته‌اند در دو بیت و در وزن‌های مختلف. به این نوع از اشعار، اصطلاحا «دو بیت» می‌گفته‌اند و می‌گویند.
به‌نظر من، اگرچه این قالب تاکنون چندان جدی گرفته ‌نشده و اغلب شاعران به آن، به‌صورت یک قالب تقریبا تفننی نگریسته‌اند؛ امروزه می‌تواند حتی به‌عنوان یک قالب ویژه پیشنهاد شود؛ یک قالب بازآفریده شده که طبعا تفاوت‌هایی با انواع پیشین خود خواهد داشت؛ زیرا این قالب بالقوه ظرفیتی به وسعت شعر فارسی دارد. یعنی شاعران می‌توانند در این قالب لطافت دوبیتی، وقار رباعی؛ تغزل غزل و قابلیت قطعه را در خود بیافریند.
جاانداختن این قالب هم در این زمان، آن هم پس از انقلاب بزرگی که نیمایوشیج با شعر نو راه انداخت و پس از آن دیگر جریان‌های نوگرا، شجاعت چندانی نمی‌خواهد و ظرفیت این کار در جامعه‌ی ادبی وجود دارد؛ به‌خصوص که پس از انقلاب ما شاهد احیای دوباره‌ی قالب‌های کلاسیک هم هستیم. همه‌ی این‌ها زمینه‌ی احیای این قالب منسوخ‌شده را می‌تواند نوید دهد. البته یک شرط بزرگ در این میان نمی‌توان نادیده گرفت و آن، سروده‌شدن اشعار خوب توسط یک شاعر یا یک جمع همدل در قالب «دو بیت» است.
اینک پیش از بررسی آثار ارسالی، باید بگویم که شاعر این سه اثر نباید از حرف‌های من و امثال من برنجد یا ناامید شود، چون خانم دبیری‌نژاد هنوز خیلی جوان است و راه بسیاری برای تجربه‌آموختن پیش رو دارد. علاوه بر این، هیچ‌کس در آغاز بی‌اشکال نبوده، حتی شاعرانی که بعدها مشهور و محبوب شدند.
اما سخنی چند درباره‌ی این آثار:
اثر اول: مصراع اول زیباست، اما در مصراع بعدی «ناگهان ماهی وارد میدان می‌شود که اتفاقا درمان دردها هم هست!». نباید بدون مقدمه و پیش‌زمینه حرفی را زد، چه برسد به این‌که ما بخواهیم در شعر چنین کنیم. حال این‌که «آمد و کوله‌باری از غزل آورد، با قاصدی که بر شال یار رقصان است» می‌تواند ارتباط خوبی برقرار کند. اما مصراع چهارم که در اشعار کوتاه گفته‌شده که باید به‌نوعی پایان‌دهنده و حتی در مورد رباعی و دوبیتی باید ضربه‌زننده هم باشند (تالبته وقع این امر برای مصراعی که در آخر قرار گرفته، کاملا طبیعی است)، در مصراع چهارم اثر اول هیچ ربطی حتی به سه مصراع ماقبل خود ندارد. علاوه بر این، کلمه‌ی «عروض» هم خیلی سبک و بی‌جا آورده شده است.
در اثر دوم مصراع‌ها ضعیف و بی‌جان هستند و تالیفشان ضعیف است؛ مثل این مصراع: «ای خدا این جنگ‌ها، جان از سپاهی می‌کشد» که ضعفش در نوع بیان سطر است: «جان از سپاهی می‌کشد»؛ همان‌گونه که «یک» در این مصراع (در اثر اول) سبب ضعفِ تالیف کل مصراع می‌شود: «با خودت آورده‌ای یک کوله‌باری از غزل»
البته اثر دوم برخلاف اثر اولی، ارتباط مصراع‌هایش از هم گسسته نیستند. اگرچه جمع بین اخم‌ها و چشم‌ها چندان قابل هضم نیست!
بیت اول از اثر سوم هم اگرچه زبانش قدیمی است، اما بیت جاافتاده و محکمی است. بیت دومش هم بیشتر به درد اشعار طنز و فکاهه می‌خورد. یعنی اگر کسی تنها این بیت را جایی بازگو کند، مطمئنا مخاطب تصوری جز یک بیت طنزگونه از آن نخواهد داشت.
با این‌همه، مصراع‌های خوب و قوی مستقل در این سه اثر ارسالی کم نبودند؛ مصراع‌هایی که نشان از قدرت کلامی و بیانی خانم شیلا دبیری‌نژاد دارد؛ مصراع‌هایی که ما را چشم‌انتظار رسیدن آثار بهتر و درخشان او می‌کند:
«آمدی چون قاصدک بر شال من رقصان شدی»
«چشم‌هایش فکر من را به گناهی می‌کشد» (البته اگر «گناه» به‌جای «گناهی» بود، مصراع زیبا می‌شد. اگرچه قافیه این اجازه را به شاعر نمی‌دهد.)
«لحظه‌های بی‌تو بودن، آه! کابوس من است
تو نباشی در کنارم اشک، مانوس من است»
با امید موفقیت روزافزون برای سرکار خانم دبیری‌نژاد، و با امید به این‌که مطالعه‌ی کتاب‌های خوب ادبی معاصران و قدما را از دست ندهد و فرصت‌های بسیارش را غنیمت شمرد.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » شنبه 28 تیر 1399
منتقد شعر
سلام سرکار خانم دبیری نژاد! شما باید لحظه های الهامی را کشف کنید. در ان صورت است که حد واندازه و کاستیها و برجستگیهای شعرتان آشکار خواهد شد. موفق باشید.
شیلا دبیری نژاد » چهارشنبه 18 تیر 1399
سلام جناب خالقی، خیلی ممنونم از شما فقط دو نکته: یک...من چهارده ساله نیستم (من چنین اطلاعاتی رو ثبت نکرده بودم) هر چند من رو به حال و هوای پجکی ها بردید، مرسی... دو...در شعر اول، مصراع دوم، "قرص" ماه و "درمان" مورد نظر بود....(قرص و درمان)... باز هم ممنونم. مزاحم شما و دیگر دوستان خوبتون خواهم شد تا بهتر سرودن رو به من آموزش دهید..‌ شیلا د.نژاد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.