خوب و بدشان به هم درآمیخته است




عنوان مجموعه اشعار : مرد نارنجی
شاعر : علی اکبر ایمانی


عنوان شعر اول : مرد نارنجی
.
.
در پس ظلمت پائیز،
در دل خالی کوچه،
خش خش خشک سواران زمین خورده ی پامال، وزان،
مرد نارنجی،
-آخرین وارث هست-
چوب جادوش به دست،
سوی آن سوی زمان گشته روان
روی پیشانی ش-بوسه گاه تب همواره ی سردش-
کوچه های بی عابر، می گریند،
دست هایش، مخدوش،
به ترک های لبالب، تشنه،
و نگاهش جاری است،
به سرابی که در آن سوی زمان...
آه،
چه دیدم آن روز.
.
مرد چندان نه جوان،
چه درونش تنهاست.
شانه هایش زیر بار اندوه،
آری،
تب اندوه در اندیشه ی من گل کرده است.
.
خواب دیدم، آن شب،
تبری تیز و درشت،
سربرآورد ز خاک،
ناگهان، یک ظالم،
آن تبر را برداشت،
خواست تا ضربه زند بر تن مرد.
تبر از ترس،
به خود می لرزید،
و من همچو تبر.
...
من خروشیدم،
از دست همان ظالم دون،
تبر
را
دزدیدم.
ظالم،
به خود آمد،
و کشید،
دست از جور ملالت بارش،
و من آن دست چروکیده ی از رنج زمان را،
که تن لخت خیابان را جارو می زد،
بوسیدم.


عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
«مرد نارنجی»، اثری است از آقای علی‌اکبر ایمانی با 21 سال سن از تهران. او حدود یک سال است که در حال تجربه‌کردن هوای شاعری است. اثر ارسالی او یک کار نیماییِ تقریبا بلند است(شعر نو نیمایی)؛ اثری که در عین موزون‌بودن (مثل همه‌ی اشعار نیمایی)، مثل بسیاری از آثار رسیده، خالی از تخیل نیست؛ یعنی اثرش مثل بسیاری از آثار، بر اساس و پایه‌ی تعقل ساخته نشده و حرکت نمی‌کند، بلکه اساسش تخیل است و محتوا و معنایش را سعی دارد از تخیل بگیرد. این امر خود یک امتیاز خوب و بسیار مثبت است.
حال با این وصف، باید ببینیم که سعی او در این راه و در تخیلی که ورزیده، چقدر موثر بوده و او در کارش چقدر موفق بوده است. چون طبعا این کافی نیست که اثر کسی صرفا تخیل داشته باشد، بلکه چگونگی بیان و به حرکت درآوردنِ این تخیل ملاک است و باید از آن سمت دیده و سنجید شود.
تخیل جاری در «مرد نارنجی» آقای ایمانی نسبت به تجربه‌ی محدود شاعری اش خوب و قابل تحسین است و سطرهای تازه‌ای از تخیل را به شعر خود وارد کرده است؛ نظیر:
«کوچه‌های بی‌عابر، می‌گریند.»
یا:
«تب اندوه در اندیشه‌ی من گل کرده است.»
یا:
«مرد نارنجی،
-آخرین وارث هست-
چوب جادوش به دست»
یا:
«تبر از ترس،
به خود می‌لرزید،
و من همچو تبر.»با توجه به این‌که کلمه‌ی «هست» در «ـ آخرین وارث هست-» خیلی توی ذوق می‌زند و بهتراست تبدیل به «است» شود.
بعضی از تخیل‌ها هم ظاهرا تازه هستند، اما در تازگی‌شان جذابیتی وجود ندارد؛ مثل:
«در دل خالی کوچه،
خش خش خشک سواران زمین‌خورده‌ی پامال، وزان»
همراه این‌ها، استفاده از تخیل مستعمل و تکراری است که اگرچه ظاهرش از کیسه‌ی دیگران خرج‌کردن است، اما آوردنشان جز ماندن در دامچاله‌ی تکرار و پرواز را از خاطر بردن، زیان‌های دیگری هم دارد؛ این سطرهای تکراری و مستعمل نظیر:
«و نگاهش جاری‌ست،
چه درونش تنهاست.
شانه‌هایش زیر بار اندوه»
یا:
«و من آن دست چروکیده‌ی از رنج زمان را،
که تن لخت خیابان را جارو می‌زد،
می‌بوسد»
بقیه‌ی سطرهای این اثر نیز یک مشت حرف‌های معمولی و عادی است که در گفتارهای روزمره یا به وقت سر دادنِ شعارها دیده و شنیده می‌شود:
«خواب دیدم، آن شب،
تبری تیز و درشت،
سربرآورد ز خاک،
ناگهان، یک ظالم،
آن تبر را برداشت،
خواست تا ضربه زند بر تن مرد.»
یا:
«من خروشیدم،
از دست همان ظالم دون،
تبر
را
دزدیدم.
ظالم،
به خود آمد،
و کشید،
دست از جور ملالت‌بارش»
و «مرد نارنجی» که تعبیر بسیار جالبی است، علیرغم ظاهر عاطفی‌اش، اصلا عاطفی نیست؛ یعنی شاعر نتوانسته از عنصر عاطفه در اثر خود به خوبی استفاده کند:
«روی پیشانی‌ش-بوسه‌گاه تب همواره‌ی سردش-»
یا:
«دست‌هایش، مخدوش،
به ترک‌های لبالب، تشنه»
یا:
«به سرابی که در آن سوی زمان...
آه،
چه دیدم آن روز.»
به مجموع این حرف‌ها نیز می‌توان، روان‌نبودنِ نوع بیان را و اندکی گنگ نشان دادن شعر به صورت مصنوعی یا از سر ناتوانی را افزود که سبب می‌شود که ابتدا مخاطب فکر کند که گوینده‌ی اثر در پی گفتن نکته و حرف خاصی است؛ در صورتی که از پیرمرد رفتگری سخن گفتن، به ابهام نیازی ندارد، بلکه بیان دردها و رنج‌های او به زیباترین وجه، در عین وضوح و روشنی، بهتر و بیشتر جواب می‌دهد. چون موضوع روشن است و مضمون نیز آماده و نیازی به گنگی نیست. البته آقای ایمانی در اغلب سطرها به سمت بیان روشن حرکت کردن و متاسفانه گاه از فرط روشنی و وضوح، به دام گفتارهای معمولی و شعار افتادند. با این‌همه، نکات مثبت بیان‌شده در این نقد و بررسی، نشان از آینده‌ی خوبی دارد برای آقای ایمانی؛ به‌شرطی که تمرین و ممارست را هرگز فراموش نکند؛ زیرا هر شاعری که شعر را به صورت تفننی پی بگیرد، شعر نیز ـ همچون یک موجود زنده ـ با او از سر تفنن درخواهد آمد و آثارش نیز تفننی خواهد شد. مطالعه‌ی آثار خوب و عالی نیز باید از جمله کارهای روزمره‌ی یک شاعر باشد که آن را بسیار جدی میگیرد. ارتباط را با پایگاه نقد و خواندن نقدهایی که بر دیگر شاعران شده نیز یکی از راه‌های بهتر و زودتر به مقصد رسیدن شاعران است؛ زیرا مواجه شدن با این نقدها، قدرت تجزیه‌ و تحلیل‌ ذهن و زبان آنان را بالا می‌برد و بالطبع تشخیص سره از ناسره را برایشان آسان‌تر می‌سازد.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.