خوش نشسته است




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : ملیحه بهادران


عنوان شعر اول : .
آقا شما که شیشه‌ی یک عطر آشنا افتاده در طنین صداتان شکسته است
آقا شما که روی سرانگشت‌هایتان داغ دریغ لمس گلی پینه بسته است

آقا شما که یکّه و تنها قبیله‌ای، برجای‌مانده از دل صد جنگ تن‌به‌تن
سوز ترانه زیر لب و دست‌ها‌ به‌ هم، گرد نگاه نافذتان حلقه بسته است

آقا شما که در شب موی بلندتان گرگی سپید روی تن برف می‌دود
گم‌کرده‌راه روی تلی زوزه می‌کشد، دلتنگ گرگ ماده، به دنبال دسته است

آقا شما، بله خودتان! با شمام که روی خطوط ممتد پیشانی شما
مابین آسمان و زمین در هوایتان یک بندباز محو تماشا نشسته است

-آقا اجازه هست بمیرم برایتان؟

یک قطره اشک بر تن عریان گونه‌ها
پژواک یاد دخترکی...یک صدای محو...
-آقا، شما که خوبی آره؟ طوریتون نشد؟
.
.
.
آقا؟

-بله؟!...شما؟...نه!...فقط...
(مرد خسته است)

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر اول : .
آقا شما که شیشه‌ی یک عطر آشنا افتاده در طنین صداتان شکسته است
آقا شما که روی سرانگشت‌هایتان داغ دریغ لمس گلی پینه بسته است

آقا شما که یکّه و تنها قبیله‌ای، برجای‌مانده از دل صد جنگ تن‌به‌تن
سوز ترانه زیر لب و دست‌ها‌ به‌ هم، گرد نگاه نافذتان حلقه بسته است

آقا شما که در شب موی بلندتان گرگی سپید روی تن برف می‌دود
گم‌کرده‌راه روی تلی زوزه می‌کشد، دلتنگ گرگ ماده، به دنبال دسته است

آقا شما، بله خودتان! با شمام که روی خطوط ممتد پیشانی شما
مابین آسمان و زمین در هوایتان یک بندباز محو تماشا نشسته است

-آقا اجازه هست بمیرم برایتان؟

یک قطره اشک بر تن عریان گونه‌ها
پژواک یاد دخترکی...یک صدای محو...
-آقا، شما که خوبی آره؟ طوریتون نشد؟
.
.
.
آقا؟

-بله؟!...شما؟...نه!...فقط...
(مرد خسته است)

نقد:
این اثر را از ابعاد گوناگون باید بررسی کنیم چون از هر نگاهی برجسته است و شایان ستایش کار آسانی نیست هنر در هنر آمیختن کاری که این شاعر جوان بخوبی از پس همه برآمده است:
ابتدا از قالب انتخابی سخن بگوییم که نوعی تازه است چه نام بگذارم نمی‌دانم هرچند نام اهمیتی ندارد اما غزل چارپاره یا چارپاره غزل است که قالب مناسبی است برای یاری گرفتن از قالب برای حفظ ارتباط عمودی که می‌دانیم در قالب غزل رایج در شعر کلاسیک پارسی این ارتباط تا آن جا گسسته است که دیده شده در محافل ادبی حکم صادر می‌کنند که:
غزل هر بیتش باید سازی جدا بنوازد. بله ضعف خودشان کم‌کمک به قانون تبدیل می‌کنند خوب طبیعی است که درصد بالایی از غزل‌های شعر کلاسیک ما حتی از بزرگان غزل این ضعف را داراست اما ضعف است تا حدی که پذیرفته‌ایم که غزل شعر تک بیت است البته باید دست کم هر بیتش شعری باشد و دچار آفت‌های تنها موسیقی و شعارهای احساسی و حکمی و فلسفی و... نباشد که هست.
این غزل چارپاره از ویژگی چارپاره کمک گرفته تا پیوستگی ابیات و ارتباط عمودی شعر برقرار شود گرچه من بر این باورم که این شاعر توانا اگر چنین انتخابی هم در قالب نداشت باز هم در ایجاد ارتباط عمودی موفق می‌بود. این ویژگی ارزش والایی دارد گرچ هستند غزل‌های روایی که چنین ویژگی‌ای دارند مثل:
بلبلی برگ گلی خوش‌رنگ در منقار داشت...
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند...
از حافظ که می‌بینم حافظ بزرگ هم برای ایجاد این ارتباط ناچار به سراغ روایتی داستان گونه رفته است. این غزل چارپاره از شگرد دیگری استفاده کرده ابتدا با دیالوگ‌هایی شعر آغاز می‌شود و بعد در انتها راوی به میان می‌آید و فضا را روایت می‌کند و این ویژگی برجسته‌ی دوم یعنی هم انتخاب درست و دقیق راوی و هم طرز روایت که با دیالوگ شروع شده و ناگهان خواننده را با حضور راوی غافلگیر می‌کند و پیداست که شاعر جوان ما درمبحث روایت شعر که درصد بالاتری از آفرینش شعر را در بر دارد مهارتی درخور ستایش دارد. شایان ذکر است که روایت کردن مهارت و اکتسابی است و هر کس می‌تواند آن را کسب کند گرچه آفرینش شعر و خلق فضای استعاری ذاتی است و کار هر کسی نیست و تنها هنرمند است که توان آن را دارد و هنرمند بودن دیگر اکتسابی نیست و ذاتی است یک هنرمند، هنرمند متولد می‌شود گرچه ممکن است این ویژگی در او تا پایان عمر هم کشف نشود نه خود کشف کند نه دیگران اما این ویژگی در ذات او وجود دارد و مهارت اکتسابی است شگردها و زوایای آن آموختنی است مثل علم عروض اما این اکتساب به تنهایی شعر خلق نمی‌کند همچنان که دانستن عروض هم شعر خلق نمی‌کند اما برای موزون کردن کلام لازم است و مهارت روایت هم به تنهایی شعر نمی‌آفریند باید هنرمندی باشد تا فضای استعاری در خیال بیافریند آن وقت است که مهارت روایت به کار می‌آید و باید توجه کنیم که اگر مهارت روایت هم نباشد شعر شکل گرفته در فضای خیال شاعر نمی‌تواند متولد شود و شعر تا ظهور نکند شعر نیست پس اهمیت روایت اگر بیشتر از خلق شعر نباشد کم‌تر نیست و شاعر این شعر این مهارت را بخوبی کسب کرده و از هر جهت می‌شناسد به نحوه‌ی روایتش یک بار دیگر دقت کنید تا شگفتی مرا دریابید.
و مهم‌تر از همه همان آفرینش فضای استعاری خیال است که حتی قیود وزن و ردیف و قافیه‌ی شعر کلاسیک هم نتوانسته خللی در آن ایجاد کند ببینید شعر هم ردیف دارد و هم قافیه و غزل‌های مردف با قیود بیشتری دست و پای شاعر را می‌بندند اما مهارت روایت در این جا هم به مدد شاعر می‌آید و این قیود را «بخوبی شکسته است!» توجه کنید:
آقا شما که شیشه‌ی یک عطر آشنا افتاده در طنین صداتان شکسته است
آقا شما که روی سرانگشت‌هایتان داغ دریغ لمس گلی پینه بسته است
هم‌نشینی ردیف و قافیه: شکسته است و بسته است هماهنگ کردن این واژگان و ترکیب آن‌ها و نشاندنشان در فضای روایت کار آسانی نیست برای شکستن به طنین صدا می‌رود و برای آوردن شکست طنین صدا شکسته‌شدن شیشه‌ی عطری آشنا را به روایت می‌آورد تا علت شکستگی را بیان کرده باشد این است یاری گرفتن از روایت برای شکستن قیود قالب. و برای بسته است نیز به همین روش اما با عناصری متفاوت برای بسته است پینه را انتخاب می‌کند ولی این پینه‌ی سرانگشتان را به بیل زدن نسبت نمی‌دهد بلکه در همان فضای احساسی پینه‌ای لطیف ایجاد می‌کند در نتیجه‌ی داغ دریغ از لمس یک گل! ببینید واژگان چه زیبا و چه بجا انتخاب می‌شوند داغ، دریغ و داغ دریغ حاصل از لمس با لطافت بسیار چون لمس گل است و این داغ دریغ دارد انتخاب ناخودآگاه شاعر در گزینش واژگان اعجاز می‌کند.
و در بیت بعد شاعر ابایی هم از تکرار قافیه ندارد چون این جا دیگر پینه نبسته است بلکه حلقه بسته است و باز هم جمع و جور کردن واژگان و هم‌نشینی‌های بجا برای بیان تنها شدن مخاطب شعر که کم‌نظیر است.
و در بیت بعد که قافیه متفاوت است و اسمی است اسمی که مضاف‌الیه است در یک متمم در جمله: به دنبال دسته است و باز هم کارکرد واژگان و انتخاب‌های درست و دقیق برای بیان پیری و برف موها و فضای زمستانی و زوزه‌گرگ که در روایت هر واژه داستانی است برای تأویلی که خواننده‌ی شعر با دیدگاه خودش آن را تفسیر خواهد کرد.
و در بیت بعدی اعجاز دیگری در تصویر چین پیشانی پیرمرد که بند بندبازی است و پارادوکسی بسیار زیبا چون بندباز را دیگران به تماشا می‌نشینند ولی بر روی این بند یعنی طناب چین پیشانی بندبازی به تماشای بندبازی‌های مخاطب شعر نشسته است! ببینید نه تنها ردیف و قافیه قیدی برای شاعر ایجاد نکرده‌اند بلکه به خدمت روایتش درآمده‌اند و این نیست مگر مهارت در روایت.
و در این جا دیالوگ با یک جمله‌ی بسیار زیبا پایان می‌یابد:
-آقا اجازه هست بمیرم برایتان؟
و راوی به میان می‌آید و فضا را روایت می‌کند و در میان روایت فضا یک جمله‌ی دیگر به دیالوگ ضمن معرفی طرف دیگر دیالوگ که دخترکی است اضافه می‌کند:
-آقا، شما که خوبی آره؟ طوریتون نشد؟
.
.
.
آقا؟

-بله؟!...شما؟...نه!...فقط...
هم لحن این قسمت دیالوگ‌ها متفاوت است که باید باشد و هم پایان کار که ظاهراً مونولوگ است و بسیار بجا و شاید اوج کار:
(مرد خسته است)
این شعر نشان می‌دهد اگر در اکتساب مهارت روایت و شناخت لوازم روایت که زبان است و آرایه‌های های ادبی و کاربرد آن ها بکوشیم قید و بندهای شعر کلاسیک نمی‌تواند مانع آفرینش شعری باشد که هم شعر است و هم موسیقی موزون بودن کلام را به همراه دارد.

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۳
ایرج بایرامی » سه شنبه 31 تیر 1399
با تشکر از نقد عالی استاد راهی . واقعا از خواندن این شعر لذت بردم . « آقا اجازه هست بمیرم برایتان ؟» خانم بهادران برایتان آرزوی موفقیت دارم منتظر شعرهای بعدی شما هستم.
مهران عزیزی » چهارشنبه 18 تیر 1399
سلام و عرض ادب به شاعر محترم این شعر و منتقد بزرگوار، استاد راهی. این شعر را بارها خواندم و هر بار بیشتر لذت بردم. جان و جوهر شعرانه‌ی این متن، آنقدر در دسترس و در عین حال دست‌نیافتی‌ست که آدم را بی‌اختیار به تشویق و تحسین وامی‌دارد. یکپارچگی هنرمندانه‌ی اثر و دقت شاعر در جزئیات و ظرایف، این شعر را تبدیل کرده‌است به نمونه‌ای مثال‌زدنی از هنر مکتوب که این روزها کم پیدا می‌شود. نقد استاد راهی دقیق و عالمانه است و گوشه‌های کمتر در میدان دید را روشن می‌کند و نور می‌تاباند. از هر دو عزیز سپاسگزارم.
ملیحه بهادران » سه شنبه 17 تیر 1399
خیلی خیلی ممنون از نظر لطف شما استاد بزرگوار و سپاس بسیار بابت وقتی که صرف نقد این کار کردین????????

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.