به روز شدن در فضا




عنوان مجموعه اشعار : ... (سه نقطه)
شاعر : حبیب واحدی


عنوان شعر اول : بی نام
جز تو یارب از که پرسم دلبر فرزانه کو؟
این خمارآلوده را آن ساقی ی میخانه کو؟

شاهدی، پا تا به سر می سوزم از هجران او
او که عشقش کرده این کاشانه را غمخانه کو؟

آرزو دارم بنوشم از لب لعلش شراب
ای دریغ! آن یار و آن می، ساغر و پیمانه کو؟

من خراب عشق اویم مشکن این دل با فراق
آنکه با هجرش نموده کاخ دل ویرانه کو؟

با نگاهی او گرفت از من مرا، من گشتم او
یارب آن ویرانگرِ من، چشم جادووانه کو؟

غیر ... این دلم چیزی نمی خواهد ز تو
تا به کی گویم خدایا وصلت جانانه کو؟

او عطای نابی از یک ذره از الطاف توست
واهب! آن لیلای بی همتای این دیوانه کو؟

از تو دور است آنچه بخشایی بگیری ای کریم
آن عطیّه، آن بت افسونگر بتخانه کو؟

عنوان شعر دوم : بی نام
نگارا ساعتی از عمر خود با من به سر کن
شبی را عاشقانه با منِ مجنون سحر کن

بیا ای جان به قربانت که پوسیدم ز هجرت
به ناز دیدگانت غصه ها را بی اثر کن

نمایان می شود راز درون از رنگ رخسار
عزیزم! زیر چشمی بر دل تنگم نظر کن

مثال خالقت لطفی نما ای هدیه ی ناب
در آغوشم بشین، با بوسه بزمم پرثمر کن

منِ عاشق ز عقلِ خود ندارم انتظاری
تـو این دیوانه را از حال و روزش با خبر کن

بیا بگذر از این رفتن بمان پیش حبیبت
مکن تردید و با جان برکفت باری خطر کن

تـو ای زیبای بی همتای من، معشوقه ی ناز
به جز این سینه چاکت از همه مردم حذر کن

دریغ از روز و شبهایی که در دوری هدر شد
بیا زین پس تــو با دلداده ی بیدل سفر کن

عنوان شعر سوم : بی نام
من همانم، عاشق شیدای تو
آن حبیبِ هم دل و همپای تـو

یک نشان دارم فقط من دارمَش
بی نصیب از وصل و در سودای تــو

آتش عشق تو جانم را بسوخت
آه ... ! این منم، رسوای تو

یادت آمد؟ می شناسی؟ یا که نه
آنکه جان را می دهد در پای تــو؟

رد شد از هفت آسمان روز فراق
ای دریغای من از انشای تو

در نبودت روز و شبها، وایِ من
بیقرار آغوشم از گرمای تو

رفتی و جامانده در دل تا ابد
حسرت بوسیدن لبهای تو

رفته از یادم، نگو اینگونه نیست
میرسد این نکته از سیمای تو

خنده بر اغیار و با من در سکوت
نیست بر من سهمی از غوغای تو

زیر تیغ خامُشی جانم مگیر
من چه کردم شد روا ایذای تو؟

از غم هجر تو یار بی وفا
گر بمیرم چون شود فردای تو؟

از جفای ناروا می گیرد اوج
بعدِ مرگم آه و واویلای تو

گو چرا ترک وفا آیین تـــــوست
گو چه شد آن حس بی پروای تو؟

تا تو را دیدم شدی دنیای من
در عوض من ذره در دنیای تو

جستجو کردم جهانی را بدان
کس ندارد قامت رعنای تو

سینه و آغوش من بی تاب توست
پُر نخواهد شد به جز تو جای تو

کی شود روز وصالت عشق من
کی شود تا بشنوم آوای تو؟

من طلب کردم تو را در کربلا
از خدا، آن عشق بی همتای تو

در کنارم باشی و جان گیرم از
گفته های نغز و پُرمعنای تو

دلبر بیتای من باز آ، بیا
تا ببینم چهره ی زیبای تو

قهر هم باشی خیالی نیست چون
این منم عاشق نه تو، ای وای تـو
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی خواهیم داشت به سه غزل از جناب حبیب واحدی، اگر فضای یک شعر متاثر از مضمون، تصویر، قالب، فرم، خیال انگیزی، زبان و ... بدانیم باید بپذیریم شعر امروز به نوآوری های امروزی محتاج است، این تعریف از آن جهت دارای اهمیت است که به روز شدن را تنها در تغییر کلمات محدود نکنیم. بی شک شاعر معاصر باید از جنس اندیشه های معاصر باشد، اینکه برخی از شاعران علی رغم زبان کهن و یا بعضا بهره گیری از فضاهای کهن شاعران معاصر به حساب می آیند به علت اندیشه ای نو در بستر مضمونی تازه است. در غیر این صورت می توان با مطالعه آثار دستچین شده شعر گذشته هم لذت ادبی بیشتری از مطالعه برد و هم آموزه های جدی تری را برای مخاطب به گزینی کرد.
در سه شعر جناب واحدی با کهن بودن مواجهیم، کهن بودن از تمام شئونات یک اثر ادبی، من سه اثر را به دقت مطالعه کرد، کمتر نشانه ای از معاصر بودن در این آثار به چشم می خورد، البته باید اذعان کرد شاعر عزیز مسلط به ابتداییات شعر کلاسیک است و روان و سالم می نویسد اما اینها به هیچ وجه جبران کننده ایراد کهن بودن شعر ها نیست، این کهن بودن که به کهنگی آثار منجر شده است در همه جنبه های این اثر مشهود است، کهنگی آفتی بزرگ است و شاعرانی که خواسته یا ناخواسته به سراغ سرودن بر اثر شیوه های کهن می روند ممکن است در این دام بیفتند، بگذارید ساده تر بگویم، این سه شعر هیچ وجه ممیزه ای با غزل های قرن هفت و هشت ندارد، و چون از آن دوره ها امروز شاعران نامدار را می شناسیم پس طبعا شعر امروز شاعر با شعر نامدار آن دوره در ذهن ما قیاس می شود و چون ضعیف تر است عملا فرصت نقد و تحلیل را از ما می گیرد.
نه اینکه لزوما خطاب کردن معشوقه به دلبر فرزانه و یار جانانه و امثالهم منجر به ضعف اثر شود اما وقتی این نوع استخدام ها با همان اندیشه های کهن مخلوط شود برای مخاطب شعر امروز بهره ای به همراه ندارد،
به شاعر عزیز توصیه می کنم قدری بیشتر در اندیشه و البته استخدام تصاویر و ترکیب ها مقید به امروز باشد.
با آرزوی موفقیت.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.