نقش واژگان در آشنایی زدایی




عنوان مجموعه اشعار : شعر
شاعر : امین کنونی


عنوان شعر اول : رباعی
این بغض نهفته را کجا چاک کنم
از لاله چگونه داغ را پاک کنم
صد دایره کرکس به سرش ریخته است
این نعش عزیز را کجا خاک کنم

عنوان شعر دوم : رباعی
دیریست که آن من، من آبی مرده
آن جوش و خروش انقلابی مرده
جز آه عطش به حلق من چیزی نیست
چاهی به بلندای طنابی مرده

عنوان شعر سوم : رباعی
شاهی شدو با وزیر طرحی انداخت
درساحل اسب و فیل و سربازی ساخت
آن دم که به مهر مهره ای سرخوش بود
یک موج به خانه خانه ی شنی تاخت
نقد این شعر از : مهدی بهار
همیشه شاعران دغدغه های فراوانی برای سرایش خود دارند.
دو تا از عمده ترین دغدغه های نوشتن که به نوعی سر تیتر آنها هستند و باقی آنها را میتوان زیرمجموعه این دو قرار داد،
یکی چه گفتن است.دومی چگونه گفتن.
معمولا در نقدها کاری به چه گفتن نداریم . اما چگونه گفتن است که بیشتر به بوته ی نقد کشیده می‌شود و مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.
می پردازیم به بررسی رباعی های بالا از آقای امین کنونی که تجربه زیادی در سرودن دارند

رباعی اول:

این بغض نهفته را کجا چاک کنم
از لاله چگونه داغ را پاک کنم
صد دایره کرکس به سرش ریخته است
این نعش عزیز را کجا خاک کنم

در رباعی وقتی در مصرعی تصویر انتزاعی یا شاعرانه ای اتفاق نمی افتد،(به شرط تکمیل و پیوند دهندگی مصاریع به هم) میتوان کلامی روان و مثلی آشنا را استفاده کرد تا هم ذهن مخاطب را به رباعی پیوندی دوچندان بدهیم ، هم با یک دلیل تراشی ی آشنا ، تصویر خود را در ذهن مخاطب ماندگار کنیم.
در مصرع ابتدایی رباعی بالا شاعر تلاش دارد مقدمه ای برای نشان دادن دردی عمیق را بگوید.اما شاعر با کم دقتی میخواهد بغض را چاک کند،چیزی که در کلام و ادبیات ما چاک نمیشود.و مانند گریبان و سینه نیست که چاک شدن آن آشنا باشد.حتی اگر قصد شاعر آشنایی زدایی بوده است این آشنایی زدایی اتفاق نیفتاده و اتفاقی مقبول نیست.انگار که شاعر قافیه را به ضرب دگنک در رباعی جاکرده است و بناچار به آن تن داده است. درحالیکه این "بغض نهفته" با دو قافیه ی دیگر که در رباعی استفاده شده است خوش نشینی بیشتری دارد.
به گونه ای که حتی می شد این رباعی را به این شکل سرود : بغض نهفته را به مصرع آخر ببریم و بگوییم:

این بغض نهفته را کجا خاک کنم؟

در آنصورت خود "بغض نهفته" استعاره ای می شد از همان " نعش عزیز" و لایه ای دیگر به لایه ی کلام رباعی اضافه می شد.

در مصرع دوم پاک کردن داغ از لاله توانایی این را دارد که با ویرایش و کمی پرداخت بیشتر ، آشنایی زدایی کند و لاله ای که در ادبیات ما نماد داغ و خون و جوانان وطن و ... است از داغ و خون پاک کند.هرچند سنگینی ضعف مصرع اول هم روی دوش مصرع دوم سنگینی می کند. مصرع سوم هم تصویری از دلهره را با نشان دادن دوایری از کرکسها نشان می دهد.که تصویر خوبی ست.هرچند صددایره کرکس غلوی ست که به نظر من از تاثیر تصویر کاسته است.اما تصویر مناسبی برای نشان دادن دلهره و دغدغه می باشد.اما مصرع چهارم نتوانسته است بار و ضربه ای که باید در انتهای رباعی اتفاق بیفتد را نشان بدهد .در کل این رباعی شروع و پایان خوبی ندارد و نیازمند بازنگری ست تا بتوان یک رباعی خوب بوجود آورد.

رباعی دوم:

دیریست که آن من، من آبی مرده
آن جوش و خروش انقلابی مرده
جز آه عطش به حلق من چیزی نیست
چاهی به بلندای طنابی مرده

در این رباعی تعدادی از کلمات نقش درستی دارند. به عنوان مثال آبی در مصرع اول نقشی دارد که رنگهای دیگر نمیتوانند جایگزین آن شوند.
قرار است قصه ی چاهی که پرآب بوده است، اکنون خشک شده و در گلویش جز آه و عطش نمانده است و حالا این چاه که به بلندای طناب است مرده است، روایت شود.

مصرع دوم در ادامه توضیحات مصرع اول آمده است.و در مصرع سوم آه و عطش که مامن آنها میتواند سینه یا گلو باشد ،(که به فضای چاه هم نزدیک است) به حلق رسیده اند. این نوع استخدام کلمات باید به آشنایی ذهنی مخاطب احترام گذاشت.
با جانشینی کلمه گلو به جای حلق (که شاید شاعر میخواسته ایهام تبادر ایجاد کند با حلقه ی چاه) هرچند تکراری ولی اقلا به گوش مخاطب آشناست.و تاثیر بیشتری برای درک فضای رباعی ایجاد می کند.
در این رباعی که انسجام سه مصرع اول خوب است، مصرع چهارم باعث ضعف رباعی شده است.
چاهی به بلندای طناب ، تعریف مناسبی از چاه نیست. طناب میتواند کوتاه هم باشد و این توضیح نسبی نمیتواند نماد بلندای چاه باشد.
بازنگری در مصرع چهارم میتواند این رباعی را نجات دهد.شاید تاکید با ضمیر "من" در مصرع چهارم و نیز نماد یا صفت دیگری از چاه بتواند سه مصرع قبلی را بیشتر با مصرع چهارم پیوند بدهد. و تصویر را گویاتر کند.
با ذهنیت مولفی که امین کنونی برای تالیف تصاویر نو از خود نشان داده است میتوان امیدوار بود که با دقتی بیشتر و تامل بر روی مصاریع رباعی خوبی از ایشان خوانده و شنیده شود.
با آرزوی موفقیت برای ایشان.

منتقد : مهدی بهار

متولد هفتم تیرماه۱۳۵۹ شاعر،ترانه سرا ، منتقد ، ویراستار و خواننده شروع فعالیت ادبی از سال ۱۳۷۷ کارشناس ادبیات



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.