دوری از شعار، پیروی از منطق شعر




عنوان مجموعه اشعار : روی خط جنون
شاعر : اصغر محمودی


عنوان شعر اول : نقاشی
زنگ فریاد خروس
خبر از روز دگر
بر گل لاله کشید
سحر از خواب پرید
غنچه خمیازه کشید
زندگی از سر شوق
برگی از برگ سپیدار بلند
بر سر بوم نهاد
قلمو رنگ و خیال
نقش نقاشی رویش می زد
زندگی مور کشید
زندگی کار کشید
سفره از نان حلال
دل بی تاب کشید
زندگی سختی یک سال کشید
زندگی لذت یک شام کشید
حسرت از دوری پرواز کشید
زندگی ساقه گل
عطر ساز نی و سنتور کشید
زندگی ساز کشید
سوز کشید
گله از خاطره بوی خوش یار کشید
زندگی مردن یک غاز کشید
درد بیمار کشید
رنج بسیار کشید
خطر گم شدن ساقی و عطار کشید
زندگی رفتن یک رود کشید
تلی از آجر و آوار کشید
زندگی آب لجنزار کشید
آتش و نار کشید
زندگی آخر آن برگ سپید
حسرت و آه کشید

**مور**

عنوان شعر دوم : زمان
آشنا نیست زمان
آشنا نیست زمین
رودخانه
کوه
مکان بی معنی ست
لحظه لی معنی ست
آسمان می بارد تاریخ
می ریزد سال
می ریزد ماه
وانگاه
دریاچه آلوده به گِل
فرو می بلعد منطق
چشم باتلاق زمان خالی نیست
من هستم
تاریخ هست
می روم تا باتلاق
می روم تا دیروز
تا به آغوش
به مهر
می روم تا به جان نوش کنم
همه عشق خدا
می روم تا که تکرار کنم
زنده بودن
نفس
همهمه را
می روم تا به الفبا
به حروف
می کشم نقاشی ریش بابا
لواش
سنگک را
و خیالی آسوده
از نگاه خواهر
گاهی از سر تنهایی سر کشیدم لبخند
تا به اوج خلسه
همچو یک موج بلند
همنشین مستی و شور
مملو از خواب شدم

برگ تاریخ کسی هست سفید
جبر و انشا به کنار
همه تاریخ جهان یکسان نیست
لب دیوار خطا
قاب لیلی خالی
قاب شیرین خالی

**مور**

عنوان شعر سوم : کرونا
پشت شیشه نامرئی
شاهد جان دادن یک سیگارم
شاهد بوسه گنجشگک مست
شاهد همخوابگی آب و علف
مرگ جاری شدن نور به حوض
مردن سایه جان می بینم
صورت دخترکی می بینم
همنفس فیلتر فکر پلید
و دواخانه ای از خط فقر
مردم بی فکری
در صف نان گران
کرونا اینجا نیست
کرونا در چین است
آنچه اینجا می بینم
پوسیدگی افکار است

**مور**
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
این 3 اثر دارای وزن هستند و مثل اشعار نیمایی، افاعیل‌شان در هر سطر کم و زیاد می‌شوند. اما آیا رسالت نیما از آوردن شعر نو که امروزه به‌عنوان «شعر نو نیمایی» شناخته می‌‎شود، همین کم و زیاد کردن افاعیل بوده و پس و پیش کردن قافیه‌ها؟! طبعا چنین نبوده؛ چون پیش از این نیز ما در ترانه‌های عامیانه و در لالایی‌ها و حتی تصنیف‌های رسمی و میهنی روزگار قدیم و دوره‌ی مشروطه و پس از آن، با همین کم و زیاد کردن افاعیل در هر سطر و متفاوت عمل کردن در قافیه‌گذاری روبه‌رو بوده‌ایم؛ هرچند نه چون کار نیما مدون و استوار. از طرفی، در همین صورت کار نیمایی ما با ظرافت‌هایی روبه‌رو هستیم که پیش از این نبوده است. بخشی از این ظرافت‌ها و ظرفیت‌های شعر نیمایی در صورت کار نیمایی را اخوان ثالث در کتاب «بدعتها و بدایع نیمایوشیج» به صورت مدون و دقیق منتشر کرده است.
حال با این توضیح کوتاه، برسیم به نخستین‌اثر آقای اصغر محمودی:
اثری به‌نام «نقاشی» آقای محمودی را پسندیدم؛ نقاشی خوبی از زندگی کشیده بود، اما انسجام چندانی نداشت. یعنی اگر می‌توانست مهم‌ترین جملات را دستچین کرده و با بیانشان کلیت شعر را از طریق این جزییات سامان دهد، اثر خوبی برای ارائه‌کردن می‌شد. در حال حاضر تنها می‌توان این اثر را به خاطر زمینه‌ای که ایجاد می‌کند برای به‌وجودآوردن آثاری بهتر، تحسین کرد.
نکته‌ی دوم، جان‌بخشیدن به اشیا و طبیعت و یا شخصیت انسانی بخشیدن به آن‌هاست که شاعر از این طریق با نوعی نشان‌دادن، واقعیت و شاعرانگی شعر را به مخاطب نشان می‌دهد. آقای محمودی به‌درستی این کار را انجام داده، اما سادگی زبانش از آن دست سادگی‌های جاافتاده‌ای نیست که فصاحت خود را نیز در عین سادگی حفظ می‌کند، بلکه بیشتر در سطح بیان و کلام نوجوانان است. از این رو و در همین‌جا اعلام می‌کنم که آقای محمودی استعداد خوبی برای سرودن شعر برای نوجوانان دارد و بد نیست که در این زمینه تلاش‌هایی داشته باشد.
اثر دوم نیز که «زمان» نام دارد، دچار پراکندگی است و تخیلش بیشتر به یک خیالبافی لجام‌گسیخته می‌ماند. در شعر، حتی خیال و تخیل‌ورزیدن هم باید روی ریل منطق حرکت کند، اما روی منطق شعر و نه منطق فلسفه و عقل. چه بسا دانستنِ همان منطق فلسفی در جایی و به‌نوعی به‌کار شعر هم بیاید. پس، هرج‌ومرج از آنِ خیال نیست. از طرفی، آقای محمودی می‌توانست در چند نقطه از این اثر بلند مکث کند و با انسجام و بخشیدنِ هارمونی به آن‌ها، چند شعر کوتاه زیبا خلق کند تا یک اثر بلندی که سر و تهِ آن معلوم نیست. مثلا مکث در این نقطه:
«آسمان می‌بارد تاریخ
می‌ریزد سال
می‌ریزد ماه
وآنگاه
دریاچه آلوده به گِل
فرومی‌بلعد منطق
چشم باتلاق زمان خالی نیست»
این یک تکه از اثر، ظرفیتِ تبدیل‌شدن به یک شعر کوتاه زیبا را دارد؛ به‌شرطی که هارمونی، انسجام و سرانجام اثر معلوم و مشخص شده باشد.
در صورتی که بعد از این؛ یعنی از این‌جا:
«من هستم/ تاریخ هست/...»تا: «و خیالی آسوده/ از نگاه خواهر»، همه حشو و زاید و اضافی است.
از این قسمت هم می‌شد یک شعر کوتاه درآورد:
«گاهی از سر تنهایی سر کشیدم لبخند
تا به اوج خلسه
همچو یک موج بلند.»
در ضمن، «قاب لیلی خالی» تعبیر جالبی بود.
اثر سوم ارسالی آقای محمودی هم «کرونا» نام دارد؛ دردسر بزرگ ماه‌های جهان که بزرگی فاجعه‌اش، بیشتر بعد از تمام‌شدن به چشم خواهد آمد که بخش به‌ظاهر کوچکی از آن را آقای محمودی بیان کرده است.
حرف آقای محمودی حرف بزرگی است اما شکل بزرگی ندارد. زیرا شکل شعر نیز باید به اندازه‌ی محتوایش بزرگ، باشکوه و یا زیبا باشد. در صورتی که شکل سخن آقای محمودی شعاری است و بیشتر به جوابی می‌ماند که می‌شود به خبرنگاری داد که از کرونا می‌پرسد و «ما درد اصلی را فقر و پوسیدگی افکار ابراز می‌داریم.» این که حرف آقای محمودی درست است یا نه، در آن بحثی نداریم؛ حرف ما این است که شاعر وقتی چیزی را و حرفی را بیان و مطرح می‌کند، باید تواناییِ پرداختِ آن را نیز داشته باشد و نیز بتواند که آن را نشان دهد. به‌قول نیما: «نگو من درد دارم، من عاشقم و... این درد و عشق را نشان بده»؛ و همه‌ی شاعران ما وقتی در شعری موفق هستند که نشان می‌دهند. مثلا حافظ می‌گوید:
«مزرع« سبزِ فلک دیدم و ِمهِ نو
یادم از کِشته‌ی خویش آمد و هنگام دِرو»
یا منصور اوجی به سادگی هرچه تمام در شعرش آنچه را که می‌خواهد بگوید، نشان می‌دهد:
«از میانِ لنگه‌های دَر
عطرِ یاس و باغ
از میان لنگه‌های در.»
با امید موفقیت برای آقای محمودی. سفارش ما به وی: مطالعه‌ی کتاب‌های خوب و ارتباط نزدیک با پایگاه نقد شعر و تمرین سرودن اشعار نیمایی کوتاه است.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.