تکرار لذت در بی تکراری ست




عنوان مجموعه اشعار : اشعار
شاعر : مرتضی برخورداری


عنوان شعر اول : نابرادری
ای وسعت مردی شما کوچک و خُرد
پیمانِ شما حکایتِ شاخهٔ تُرد
زحمت نکشید نابرادرهایم
بی چاه پُر از کینه یتان خواهم مُرد


عنوان شعر دوم : مادر
از روز ازل قصیدهٔ داور شد
هر بیت پُر از صلابت و باور شد
ناشر غم عشق گشت ونامش پیچید
منظومهٔ دردِ عاشقی مادر شد
****
آواره تر از بم به تو می اندیشم
سر در گم و مبهم به تو می اندیشم
من هستم و پادگانِ عشقت،هر روز
در برجکی از غم به تو می اندیشم



عنوان شعر سوم : رباعی
لبریزِ شُکوهِ آسمانی، باران
آمینِ دعای باغبانی، باران
با آمدنت همه وضو می گیرند
موسیقیِ شیرینِ اذانی باران
****
شیرینی رویای شبم را ای عشق
لبخند شکفته بر لبم را ای عشق
یک عمر گرفتی و عذابم دادی
باید که بگیرم طلبم را ای عشق
نقد این شعر از : مهدی بهار
گاه که پیش می آید یک سخن را مدتی به اتفاق و اجبار در چندین جای مختلف باید تکرار بکنم، ناخودآگاه احساس بدی پیدا میکنم از اینکه انگار از تفکر و تجسس افتاده ام و مشغول درجا زدن شده ام(با اینکه محیط ها و مخاطب ها فرق دارند و خرده ای به من گوینده نیست)و سعی میکنم تا نوع گفتن را تغییر بدهم تا در چگونگی روایت جدید نکته ی دیگری از گفته ها برجسته شده و توجه مخاطب را جلب کند.
در نگاهی به پنج رباعی از آقای مرتضی برخورداری از کرمان متوجه این نکته می شویم که شاعر دغدغه نوسرایی و تصاویر نوین را دارد.اما یا عجله در سرودن ، یا عدم ویرایش آن باعث ضعف در جزئیات و در نتیجه در کلیّت اثر می شود.
در رباعی اول :

ای وسعت مردی شما کوچک و خُرد
پیمانِ شما حکایتِ شاخهٔ تُرد
زحمت نکشید نابرادرهایم
بی چاه پُر از کینه یتان خواهم مُرد

بااینکه شاعر هدف دارد که از قصه یوسف و چاه و برادرها برداشت و کارکرد جدیدی بگیرد،اما موفق به این امر نشده است.در مصرع اول استفاده از "وسعت مردی" به جای "مرام و مردانگی" ایهام نازیبایی ایجاد کرده ذهن را به ناکجا منحرف می کند.مصرع دوم ایرادی از نظر ظاهر و مضمون ندارد،اما حرف تازه ای نیز ندارد و از نظر زبانی هم فضای کهنه تری نسبت به مصرع قبل دارد.درمصرع سوم زبان باز عوض میشود و به روز، امابه نظر من استفاده از نابرادر عمق درد و پیام رباعی را کم می کند.این برادران(ظاهری) بودند که یوسف را به چاه انداختند و انسان از برادر است که انتظار بی مروتی ندارد.
وجود دو مورد تنافر حروف در مصرع اول "مردی ی شما" و مصرع چهارم " کینه‌ی تان" نیز باعث شده که آهنگ رباعی (که بالطبع کلا چهار مصراع است و کوتاه)را بهم بریزد.
رباعی دوم:

از روز ازل قصیدهٔ داور شد
هر بیت پُر از صلابت و باور شد
ناشر غم عشق گشت ونامش پیچید
منظومهٔ دردِ عاشقی مادر شد

در این رباعی زبان همچنان سردرگم است.ترکیب قصیده داور ترکیبی ضعیف است و مصرع دوم که به توضیح مصرع اول آمده قدرت و صلابت ندارد و قافیه صرف قافیه بودن آمده است .در مصرع سوم میخواهد بگوید غم عشق، ناشر قصیده ی مادر شده است،اما حذف های نابجا باعث شده است سردرگمی ایجاد شود که نام چه پیچید.نام مادر یا ناشر؟؟
در کل این رباعی نیز نشان از بی دقتی شاعر در چیدمان جملات و ارکان تصویر دارد و نیز کهنگی و تکراری بودن تصاویر رباعی را از دلچسبی و بکری انداخته است.

آواره تر از بم به تو می اندیشم
سر در گم و مبهم به تو می اندیشم
من هستم و پادگانِ عشقت،هر روز
در برجکی از غم به تو می اندیشم

در این رباعی هر بیت ساز جدایی می زند.در بیت اول پس از تصویر " آواره تر از بم" جمله ی " به تو می اندیشم" آمده است که نتوانسته ادامه ی خوبی برای آواره تر از بم باشد.امیدوارم شاعر پاسخی درخورتر برای "آواره تر از بم " جایگزین کند.
و اما بیت دوم که مسیر رباعی عوض شده و ساز جدایی نسبت به بیت قبل می زند،ناخودآگاه محیط نظامی و سربازی در برجک بیشتر توقع مخاطب را به این سمت می برد که انگار توصیف پادگان ۰۵ کرمان است. در رباعی که به اندازه کافی موجز هست و کلمات آن محدود است،وقتی ردیف جمله ای انتخاب میکنیم باید خیلی دقت کنیم که ردیف و قافیه در مصرع نشسته باشد و از آن بیرون نزند.
در دو رباعی بعدی:

لبریزِ شُکوهِ آسمانی، باران
آمینِ دعای باغبانی، باران
با آمدنت همه وضو می گیرند
موسیقیِ شیرینِ اذانی باران
****
شیرینی رویای شبم را ای عشق
لبخند شکفته بر لبم را ای عشق
یک عمر گرفتی و عذابم دادی
باید که بگیرم طلبم را ای عشق

در کل ارتباط مصرع ها قویتر از سه رباعی قبل می باشد و شکل و شمایل منسجمی به خود گرفته اند.
تنها مصرع ِ "لبریز شکوه آسمانی باران"
است که مقداری نسبت به باقی مصاریع ضعیف است و انتزاع آن و تفاوت بافت مصرع باعث شده که کل رباعی ارتباطی ضعیف بگیرد.
در رباعی آخر شاعر به خوبی توانسته جملات ناتمام بیت اول را با مصرع سوم به هم پیوند دهد.اما مصرع آخر نتوانسته ضربه لازم که لازمه ی مصرع چهارم می باشد را داشته باشد. حتی در همین مضمون بهتر است بجای "باید که" جایگزین بهتری پیدا کند. شاید تغییر زمان فعل و تخاطب مستقیم عشق کمک کند به بهتر شدن مصرع.بدین مضمون که :طلبم را میگیرم از تو ای عشق.مضارع اخباری "می‌گیرم" رودررویی را بهتر به ذهن متبادر می کند.

در کل امیدوارم که آقای برخورداری با دقت بیشتر در جزییات تصویر و زبان و عدم تکرار در روایت و زاویه نگاه باعث ایجاد تصاویر ی بکر و نو در سرایش اسعار دید موفق باشند.

منتقد : مهدی بهار

متولد هفتم تیرماه۱۳۵۹ شاعر،ترانه سرا ، منتقد ، ویراستار و خواننده شروع فعالیت ادبی از سال ۱۳۷۷ کارشناس ادبیات



دیدگاه ها - ۲
مهدی بهار » پنجشنبه 02 مرداد 1399
منتقد شعر
زنده باشید.منتظر آثار بهتر و بعدی شما در پایگاه نقد شعر هستم.
مرتضی برخورداری » دوشنبه 30 تیر 1399
ممنون از نکات ارزشمند استاد بهار

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.