خوب و شاید هم بیشتر




عنوان مجموعه اشعار : آسمان
شاعر : سید عارف مرتضوی


عنوان شعر اول : گاهی
آسمان! آسمان! بیا پایین
برج ها رد پای انسان است
در کشاکش برای استرداد
از طبیعت ، جهان پریشان است

از خطاهای خود گریزانیم
سوی فردای خود گریزانیم
در شب از ما سپیده حالی رفت
روزهامان به بی‌خیالی رفت
شاید آرامش انتصابی نیست
خواب هامان ز ما گریزان است

قلب هامان که شیشه‌ ای هستند
عشقمان هم که جز دروغی نیست
حرف هامان کلیشه‌ ای هستند
در گلو هایمان فروغی نیست
حامیان خیانت و بغضیم
قلبمان در میان طوفان است

ما خدا را به توپ می بندیم
ناخدا را به توپ می بندیم
پادشا را به توپ می‌بندیم
آشنا را به توپ می بندیم
با همه روی جنگ داریم و
خانه هامان ز ریشه ویران است

نه زیاد و نه کم نمی میخوابیم
تشنه ی لحظه ای خوشی هستیم
با دیازپام هم نمی خوابیم
گاهی از لذت شرابی ناب
گاهی از فرط غم نمیخوابیم
جسم بی جان! بگو زمستان است

ما گرفتار هجمه‌ها هستیم
گیر پاپوش و چکمه ها هستیم
بگذریم از تمام احساسات
حال ما حال و روز خوبی نیست
اصلاً انگیزهای زندگیمان چیست؟
ذهن‌هامان شبیه زندان است

چند روزی که می گذشت از من
توی خواب از "بهار" پرسیدم
راه‌حل جهان ما در چیست؟
گفت ای سبزه های پژمرده!
بی خدا مانده اید مدت هاست
راه حل شما در ایمان است...

عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی خواهیم داشت به اثر جناب سیدعارف مرتضوی شاعر نوزده ساله و اهل کهکیلویه و بویر احمد، شاعری که عمر شاعری اش کمتر از یک سال است، این جزییات را ذکر کردم تا بگویم شاعری به نسبت به این ویژگی ها در اثر (گاهی) فراتر از پیش بینی عمل کرده است.
پس همین جای کار یک تبریک ویژه به جناب مرتضوی می گویم که اینقدر خوب و روان می نویسد و در این تسلط بر وزن و قافیه و مضمون ساختن های نسبتا مطلوب نشان دهنده یک استعداد ویژه است.
حالا که با شعری به این خوبی و شاعری با این استعداد مواجهیم وقت آن است که از تبریک گذر کرده و جدی تر شعرش را نگاه کنیم.
به ظاهر شعر در قالب غزل است، بماند که بیت اول دو نیم مصراع کم دارد، یعنی اینطور که باقی شعر نشان می دهد در هر بیت شش سطر بر وزن (فاعلاتن مفاعلن فعلن) وجود دارد که تنها در بیت اول تعداد این سطر ها چهار هستند، در اصطلاح امروزی به این شکل شکل مثل سابق مسدس نمی گویند، جوان تر ها می گویند غزل سه لختی و شاید این عبارت درست هم باشد یعنی هر مصراع از سه نیم مصراع تشکیل شده است. و صد البته باید بگویم این نوآوری آن قدر ها هم بدیع نیست و دردو دهه اخیر در شکل های مختلف منتشر شده است. پس تا اینجا به شاعر باید بگویم برای احترام به قالب آن دو نیم مصرع را به بیت اول اضافه کند تا کار سر و شکل درست تری به خود بگیرد.
یکی از ایراد های سرودن در این شکل ها افت موسیقی ست، زیرا ما دیر تر از حد انتظار به قافیه و ردیف می رسیم، و شاعر برای پر کردن این خلا به قافیه درونی یا میانی پناه برده است
از خطاهای خود گریزانیم
سوی فردای خود گریزانیم
مشابه این دو نیم مصراع و چند مورد دیگر در ادامه
قلب هامان که شیشه‌ ای هستند
عشقمان هم که جز دروغی نیست
حرف هامان کلیشه‌ ای هستند
در گلو هایمان فروغی نیست
یا مثلا در این چهار نیم مصرع که شاعر سعی کرده موسیقی بسازد، اما مشکلی که همین قافیه ساختن ها برای شعر ایجاد کرده کم کردن انسجام معنایی و ارتباط عمودی سطر ها با هم به نفع بهره مندی از موسیقی قافیه های میانی ست که شاعر باید برای آن فکری بکند. گاهی در یک اثر شاعر می خواهد خلایی را پوشش بدهد اما با همین پوشش ضعف بزرگتری را رقم می زند، نکته ی بعدی در این شعری سست بودن نیم مصرع قافیه و خود قافیه است، گویا شاعر انرژی زیادی برای سرودن باقی مصراع ها خرچ کرده و وقتی به سطر قافیه رسیده به سطر هایی با گزاره های کلی و اساسا بی خاصیت اکتفا کرده است. در مورد قافیه در شعری دیگر نیز گفته بودم، قافیه باید در بستر محتوای شعر حل شود و در عین حال نقشی اساسی در صورت بندی جمله ایفا کند، نه اینکه قافیه را یک قید در نظر بگیریم که در خیلی از موارد هم در نهایت حشو ملیحی بیش نباشد. درست است که قافیه اولین هدفش ایجاد موسیقی ست اما بهره گیری از آن در بستر محتواست که توانمندی شاعر را نشان می دهد. این غزل مثال روشنی برای سستی در قافیه پردازی ست.
ما خدا را به توپ می بندیم
ناخدا را به توپ می بندیم
پادشا را به توپ می‌بندیم
آشنا را به توپ می بندیم
با همه روی جنگ داریم و
خانه هامان ز ریشه ویران است
برای مثال در این بند صرفنظر از شکل کلمه (پادشا) که آن طور که باید و شاید ننشسته است، مصرع آخر بسیار پایان بندی سستی برای این همه مقدمه است.
ما گرفتار هجمه‌ها هستیم
گیر پاپوش و چکمه ها هستیم
بگذریم از تمام احساسات
حال ما حال و روز خوبی نیست
اصلاً انگیزهای زندگیمان چیست؟
ذهن‌هامان شبیه زندان است
غیر از ایراد وزنی در مصرع پنجم این بند باز هم مصراع قافیه در ساده ترین شکل ایفای نقش می کند و اساسا انتظار از سطر قافیه به علت اینکه پایان بخش بند است بسیار بیشتر است. تنها بندی که پایان بندی خوبی دارد
بند آخر است و درست جایی که شاعر شعر را بسته است.
در ایراد اساسی دیگر در این شعر سادگی بیش از حد بعضی از سطر ها و عدم ارتباط بندها با هم است. اینکه ما از سیاهی حرف بزنیم به خودی خود ارتباط شعر را درست نمی کند. ما نیاز به زنجیره هایی داریم که بند ها را محکمتر به هم وصل کند آن هم در شعری که ادعای مدرن بودن دارد و با شکل قالبش می خواهد به ما بفهماند شعر موزون امروز است.
در مجموع تصور می کنم با شاعری خوب و آینده دار مواجهیم و چه بهتر که دوست شاعرمان از همین ابتدای راه به خود سخت بگیرد.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۲
سید عارف مرتضوی » پنجشنبه 02 مرداد 1399
سلام ممنون از شما ی نکته اینکه من هیچی در مورد وزن و قافیه نمیدونم و تازه رشته دبیرستانم تجربی بود..! حتی پول ندارم کتاب بخرم . کتابخونه شهرما هم که ول معطله...!:-) کلا خواستم بگم که گفته باشم.....! حتما روی مصرع آخر کار میکنم بازم سپاس..
سید عارف مرتضوی » یکشنبه 29 تیر 1399
سلام ممنون از شما ی نکته اینکه من هیچی در مورد وزن و قافیه نمیدونم و تازه رشته دبیرستانم تجربی بود..! حتی پول ندارم کتاب بخرم . کتابخونه شهرما هم که ول معطله...!:-) کلا خواستم بگم که گفته باشم.....! حتما روی مصرع آخر کار میکنم بازم سپاس..

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.