تخیل خوب اما گسیخته




عنوان مجموعه اشعار : خانه‌ی سپید
شاعر : مهران ملکی وند


عنوان شعر اول : ۱
حافظه‌ی درخت توت کوتاه بود
کودکان می‌چیدند از دستش
خاطرات شیرین را
می‌خوردند
می‌خندیدند
جماعتی را شاد می‌کرد
محلی را می‌رقصاند
حافظه ‌ی کوتاه

شادی چقدر شیرین است
ما از شادی سیر نمی‌شدیم
حیف
پاییز ،
با آن بارانی کهنه
اندوه به لب
دارد از دور می‌آید
که جعبه جعبه
بار بزند شادی را

کودک که بودم تمام تابستان،
توت می‌چیدیم

چه نامرد است
حافظه‌ی بلند
چه زود رس است
میوه‌ی ِ پاییز.




عنوان شعر دوم : ۲
در راهرو از پله ها بالا می‌آید
شبحی
سیگار می‌کشد
تلویزیون می‌بینید
آهنگ گوش می‌دهد
می‌خوابد
رویا می‌بیند
شبحی در بالکن
به آب می‌دهد دسته گل ها را
از خواب بر می‌خیزد
شبحی در آینه می‌نگرد
خیره می‌شود به چشمانی
که نیست
می‌گرید
با چشمانی که نیست
می‌میرد
با جانی که نیست

اشباح حالا در رفت آمدند میان این دیوار ها
شبحی در راهرو از پله‌ها پایین
می‌آید
و این شعر شبح زده را
از طرف یک‌شبح
برای تو می‌آورد
باز
شبح در درگاه
می‌میرد....
شبحی باز از پله ها
بالا
می‌آید
که باز
دسته گل آب دهد



عنوان شعر سوم : ۳

برای دیدن دوباره تو
برای دیدن
دوباره
تمام خانه را
تمام حجم روز را
تاریک کرده‌ام
کی ظهور می‌کنی
قاب های عکس دلتنگ اند
قاب های عکس
تاریک اند
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای مهران ملکی‌وند، ۲۱ سال، از آذربایجان غربی، با کمتر از دو سال سابقه‌ی شاعری، برای ما 3 اثر فرستاده با عنوان‌های 1 و2 و 3
این آثار بدون وزن و به اصطلاح شعر سپیدند؛ شعر سپیدی که یک شاخه بیشتر نداشت و بنیانگذارش احمد شاملو بود؛ شعری با زبان رسمی و آرکائیک و آهنگین که گاه آهنگین‌بودن آن را انواع قافیه‌ها تضمین می‌کردند. بعدها «موج نو» و شاعر شاخصش احمدرضا احمدی نوع دیگری از شعر سپید را ابداع کردند که هیچ‌کدام از ویژگی‌های شعر سپید شاملویی را نداشت. این روزها بیشتر شاعران و متشاعرانِ سپیدسرا از روش و شیوه‌ی احمدرضا احمدی پیروی می‌کنند؛ لابد به زعم بعضی، چون که آسان‌تر است و نیز به زعم آنانی که با آگاهی و درک درست این شیوه از سرودن را انتخاب کرده‌اند، لابد به این دلیل که بی‌قید و بندتر است. چون بسیاری بر این باورند که حتی «شعر نیمایی» هم شاعر را در قید می‌گذارد؛ قید وزن؛ اگرچه با اختیاراتی که در کوتاه و بلندی سطرها دارد. بسیاری نیز شعر آهنگین و مقید به زبان آراکائیک را قید و بند می‌دانند و... هرچند مقیدبودن به زبان رسمی و آرکائیک اختیاری است و بخشی از الزاماتِ شعر سپید شاملویی نیست. شاید آهنگین‌بودن شعر سپید شاملویی را بتوان قید به حساب آورد. البته از منظر مخالفانی که این‌گونه‌سرودن را برنمی‌تابند؛ اما طرفداران آهنگین‌بودن شعر سپید، آن را زینت و زیبایی و شکوه شعر سپید می‌دانند که فاصله‌ی آن را با نثر بیشتر می‌کند.
در هر حال، نظرها بسیار است و متنوع. اما 3 اثر آقای مهران ملکی‌وند در ردیف اشعار سپید غیرآهنگین جای می‌گیرند؛ البته به‌شرطی که به‌مرحله‌ی شعر رسیده باشند.
اثر 1 که دارای تخیل خوبی است و از انسجام و منطق شعری برخوردار است؛ حتی در لایه‌های زیرینِ تخیلِ این شعر، عنصر عاطفه نیز اندک رنگ و بویی دارد. اما مهم‌ترین وجه این شعر، مضمون تازه‌ی آن است و دیگر این‌که به اشیا و طبیعت شخصیت انسانی می‌بخشد:
«حافظه‌ی درخت توت کوتاه بود
کودکان می‌چیدند از دستش
خاطرات شیرین را
می‌خوردند...»
اما همین اثر با شروع خوبی که دارد، در ادامه دچار زیاده‌گویی و سستی می‌شود، و با این کار از انسجام و فرم اثر می‌کاهد:
«... می‌خندیدند
جماعتی را شاد می‌کرد
محلی را می‌رقصاند
حافظه ‌ی کوتاه...»
بعد سخنی با زبان بچگانه را پیش می‌گیرد که اگر عمدی هم باشد برای القای فضای بچگانه، باز این شیوه‌ی دمِ‌دستی که هیچ تمهید شاعرانه‌ای ندارد، به‌کار شعر نمی‌آید؛ مگر این‌که به ضعف و نازل‌شدن اثر بینجامد:
«... شادی چقدر شیرین است
ما از شادی سیر نمی‌شدیم
حیف
پاییز ،
با آن بارانی کهنه
اندوه به لب
دارد از دور می‌آید
که جعبه جعبه
بار بزند شادی را...»
قسمت پایانی اثر اول هم تعریفی ندارد. یعنی نمی‌تواند تعریفی داشته باشد. وقتی که یک اثر سست و نازل پیش می‌رود، طبعا نتیجه‌ای جز این نمی‌تواند داشته باشد:
«... کودک که بودم تمام تابستان،
توت می‌چیدیم
چه نامرد است
حافظه‌ی بلند
چه زودرس است
میوه‌ی پاییز.»
اثر دوم نیز تخیل خوبی دارد؛ خاصه وقتی «شبحی» را در میدان اثر قرار می‌دهد، خودبه‌خود تخیل و ابهام چند برابر می‌شود، اما مشکل اصلی در این اثر، سرگردانیِ گوینده است که معلوم نیست از گفتن این اثر چه مقصد و مقصودی را دنبال می‌کند. این سرگدانی نیز در قسمت آخر بیشتر می‌شود و گوینده با سستی و نازل‌بودن نوع بیان و ناکارآمدی‌اش در بستن و پایان‌بندی اثر لو می‌رود:
«باز
شبح در درگاه
می‌میرد....
شبحی باز از پله‌ها
بالا
می‌آید
که باز
دسته گل آب دهد»
اگرچه اثر دوم با حذفِ قسمت آخر که در بالا آمده ترمیم نمی‌شود، اما حذف این قسمت، قابلیت و ظرفیت بالقوه‌ای را برای گوینده‌ی اثر ایجاد می‌کند که شاید با اصلاح آن به یک شعر برسد. هرچند اغلب آثاری که کسری و کاستی دارند، با اصلاح و جرح و تعدیل، به یک اثر خوب تبدیل نمی‌شوند. چرا که هر اثر خوبی معمولا در همان نشستِ اول و بی‌اصلاح شکل و قوام می‌گیرد. البته این مورد استثنا کم ندارد و نیز شامل شاعرانی که تازه یکی دو سه سال است که شاعری را تجربه می‌کنند، نمی‌شود. زیرا آثاری که ایشان خلق می‌کنند، هنوز در مرحله‌ی آزمون و خطاست و نمی‌توان لحظات الهامی این‌دسته از شاعران را خالی از خطا و لغزش دانست.
اثر سوم هم اگرچه پایه‌ی منطقی دارد، اما اگر منظور ظهور امام عصر(عج) است، این پایه‌ی منطقی کاملا ضدمنطقی می‌شود؛ زیرا این معنا را تداعی می‌کند که «من همه‌جا را تاریک می‌کنم تا تو ظهور کنی». در حالی که یاران آن حضرت در واقع خود را از هر نظر آماده می‌کنند برای ظهور روشنایی، نه این‌که همه‌جا را تاریک می‌کنند تا زمینه‌ی ظهور فراهم شود. حال اگر می‌گفت: «جهان یا روز تاریک می‌شود و تو ظهور خواهی کرد» باز قابل توجیه بود.
با همه‌ی این حرف‌ها، آقای ملکی‌وند هنوز بسیار جوان هستند و راه برای تجربه‌کردن بسیار دارد. اینک نیز باید برای تخیل جوشانش او را تحسین کرد. اگر بتواند این تخیل را در شعرهای کوتاه سامان و انسجام دهد بهتر است؛ مثل این شعر از عمران صلاحی:
«خزان
وزید،
گُلی به سرخیِ دنیا
به باد رفت
زمین
به گِردِ عشق
می‌چرخد
میان عطر گُلِ سرخ.»

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.