زبان امروز باید به توان چند رعایت شود




عنوان مجموعه اشعار : آزاده دل
شاعر : کیان سامعی


عنوان شعر اول : آزاده دل
آمدی جانان من ای معنی هستی مرا
رفتی و با رفتنت روح از تنم کردی جدا

آمدی شادی بیاوردی مرا ای ماه ناز
رفتی و با رفتنت غم را به من کردی عطا

آمدی رونق بدادی ‌کلبه‌ی احزان ‌من
رفتی و با رفتنت زندان تنگم شد سرا

آمدی آنروز من عیدم بشد نوروز من
رفتی و با رفتنت کردی همه روزم عزا

آمدی شاهم بکردی همچو تاجی برسرم
رفتی و با رفتنت گشتم دگر باری گدا

آمدی دستم گرفتی عالمی شد آن من
رفتی و با رفتنت دار و ندارم شد فنا

آمدی روحی دمیدی بر تنم عیسی من
رفتی و با رفتنت بازم گرفتی پس چرا

آمدی بر تن بکردم جامه احرام را
رفتی و با رفتنت گریان پرستیدم ترا

آمدی با التماسی گفتمت دیگر مرو
رفتی و با رفتنت بر من روا کردی جفا

آمدی گفتی که شیرینم تو را فرهاد من
رفتی و با رفتنت بردی همه رنگ از حنا

آمدی اما ندارم مهر تو دیگر به دل
رفتی و با رفتنت از دام تو گشتم رها



عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای کیان سامعی، ۴۷ ساله، از تهران با سابقه و تجربه‌ی حدود سه سال شاعری، غزلی برای ما فرستاده در 11 بیت، با عنوان «آزاده‌دل» در وزن فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلات (فاعِلُن)؛ شعری که به لحاظ وزن و قافیه مشکلی ندارد و سالم است؛ اما این غزل دارای زبانی امروزی نیست و از زبان شعر قدیم پیروی می‌کند؛ زبانی که در آن هیچ تازگی زبانی دیده نمی‌شود. یعنی ما حتی گاه در زبان قدیمی‌ترین شاعران همچون رضی‌الدین آرتیمانی تازگی‌هایی نسبت به زبانِ شعرِ زمانه‌ی خود و در کل، شعرِ قدیم تغییراتی می‌بینیم؛ همچنان که در رباعیات باباافضل کاشانی و غزلیات وحشی بافقی و... اما در غزل آقای کیان سامعی که در سال 1399 خورشیدی زندگی می‌کنند دریغ از یک تعبیر تازه.
با این‌همه نمی‌توان روانی ابیاتی از این غزل را که در روانیِ خود طبعا شیوایی و رسایی را نیز با خود همراه کرده است، نادیده گرفت؛ ابیاتی که نشان از توانایی و قدرتِ گوینده‌ی آن دارد؛ ابیاتی نظیر:
«آمدی جانان من ای معنی هستی مرا
رفتی و با رفتنت روح از تنم کردی جدا»
یا:
«آمدی دستم گرفتی، عالمی شد آنِ من
رفتی و با رفتنت دار و ندارم شد فنا»
یا:
«آمدی اما ندارم مهرِ تو دیگر به دل
رفتی و با رفتنت از دامِ تو گشتم رها»
هرچند در کنار این ابیات، با ابیاتی سست و ضعیف نیز روبه‌رو هستیم؛ ابیات یا مصراع‌هایی که کلیت غزل را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد؛ ابیاتی نظیر:
«آمدی روحی دمیدی بر تنم عیسیِ من
رفتی و با رفتنت بازم گرفتی پس چرا»
یا:
«آمدی بر تن بکردم جامه ی احرام را
رفتی و با رفتنت گریان پرستیدم تو را»
یا:
«آمدی با التماسی گفتمت دیگر مرو
رفتی و با رفتنت بر من روا کردی جفا»
مثلا در ابیات بالا، اولین بیت، ضعفِ تالیف و سستی‌اش را از کلمات «روحی» گرفته که می‌باید «روح» می‌شد یا «عیسیِ» که بهتر بود «عیسایی» می‌شد. بعد وارد کردن این جمله‌ی عامیانه که در عامیانه‌بودنش هم سست است، در مصراعی که کل مصراع را از حد یک جمله‌ی معمولی هم انداخته است؛ این جمله: «بازم گرفتی پس چرا». «باز هم» که تبدیل شده به «بازم»، بعدش سوالی‌کردن مصراع با «پس چرا» نشان از باری به هرجهت سرودن این مصراع دارد و به اهمیتی که از روی کاهلی و بی‌تفاوتی می‌توان به یک مصراع نداد.
جمله‌ی «گریان پرستیدم تو را» و کلمه‌ی «التماسی» نیز در ابیات بعدی بالا، آن‌ها را از روانی و فصاحت و شیوایی و رسایی بازداشته است.
و ابیاتی که به‌واسطه‌ی غلط‌های انشایی و دستوری مشکل دارند، مصراع‌ها و ابیاتی نظیر:
«آمدی شاهم بکردی همچو تاجی بر سرم
رفتی و با رفتنت گشتم دگر باری گدا»
اگر بخواهیم بر اساس سخن گوینده مصراع اول را معنی کنیم، می‌شود: «چونان، همچو، مثل، مانندِ تاجی بر سر من، تو مرا پادشاه کردی». آیا «مانند تاجی بر سر کسی پادشاه می‌شود؟» اصلا این سطر معنی نمی‌شود، معنی ندارد! اگر «همچو» را به‌معنای «اینطور»، «چنین»، «همچون» و نیز به‌معنای «همچنان» و «همچنین» بگیریم، باز آش همان است و کاسه همان.
در مصراع دوم، «باری» نیز غلط است، خیلی راحت می‌شود آن را با «دگر» جفت کرده و «دگرباره‌اش» کرد.
این مصراع هم مشکل دستوری و انشایی خود را دارد:
«آمدی آنروزِ من عیدم بشد نوروزِ من»
«آنروزِ» یعنی چه؟ کدام روز؟ لابد منظور گوینده یکی از روزهای خوب است، اما چون مشخص نیست، غلط است؛ انشایش غلط است.
باید «آنروزِ من» باشد که با «نوروزِ من» ایجاد قافیه می‌کند. بعید می‌دانم منظور گوینده «آنروز» بدون کسره باشد که در این صورت هم، «منِ» قبل از «عید»، اضافه و زاید است.
از طرفی، گوینده برای پرکردن وزن، از کلمات منسوخ‌شده و یا کلماتی که دیگر کاربرد ندارند استفاده می‌کند؛ کلماتی نظیر: «بیاوردی»، «بدادی»، «بشد»، «بکردی». این‌گونه کلمات علاوه بر بروز کهنگیِ بیشتر در کلام و زبان، سببِ نارسایی و شیوانبودن کلام هم می‌شوند؛ زیرا «داد» و «شد» و «آورد» برای شنونده و خواننده‌ی یک اثر، خوشاینده‌تر و شیواتر و زیباتر از کاربرد قدیمی آن‌هاست.
گاهی نیز مصراع‌ها به‌لحاظ دستوری و انشایی غلط نیستند، اما نوع بیان به‌گونه‌ای است که آن را در حد غلطِ انشایی و دستوری از کار می‌اندازد؛ مثلا وقتی می‌گوید:
«رفتی و با رفتنت زندان تنگم شد سرا»
که احتمال غلط‌خواندنش هم هست؛ ای‌گونه: «زندانِ تنگ من اینک سرایِ من است». در صورتی که منظور گوینده این است که: «سرای من اینک زندانِ تنگم شده است.» لطفا ایهام را که از روی تسلط بر معنا ساخته می‌شود با غلط‌خوانی که از روی ضعف و سستی و آگاه‌نبودن ایجاد می‌شود، اشتباه گرفته نشود.
در پایان، با آرزوی موفقیت برای آقای کیان سامعی، پیشنهاد ما این است که از اساس زبانش را در گفتن و سرودن عوض کند. این کار با خواندن اشعار کلاسیک و نو بسیاری از شاعران خوب معاصر و همروزگار ما و با خواندن نقدهای خوب قابل درک و دریافت است. اگر هم فکر شاعری به‌نوعی به زبان گذشته وابستگی دارد، شایسته و لازم است که «سیاه‌مشق»های هوشنگ ابتهاج را بخواند که مجموعه‌غزل‌های این شاعر بزرگ است؛ غزل‌هایی که در عین وابستگی به شعر و زبان گذشته، از تازگی‌ها و نوآوری‌های بسیاری بهره‌مند است.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.