خوبی‌ها و بدی‌ها




عنوان مجموعه اشعار : سنگ سماق
شاعر : امیررضا مفاخریان


عنوان شعر اول : سنگ سماق
رنگ عوض کرد فقط دندانم
بس که خندید لبم سنگ سماق
گرم و سرخند ولی لبهایت
گرم همچون جسدم روی اجاق

پای ماندن به رفیقانم ، خوب
پای دل کندن از این جانم ، خوب
پای رفتن به تو و کوی تو ، حیف
دیگر از دست تو گشته است چلاق

لبت آنقدر نیامد و نگفت
و لب خانه لبم لب لب زد
که پدر گفت از این خانه برو
پسری زیر لبانش شد عاق

چکمه بودم که مرا پای کنی
آب بودم که مرا نوش کنی
هی ندیدی غم بارانم تا
چکمه ای خیس شدم پشت اتاق

موی اسبی که رسید از پشتت
تا به اصطبل ، فقط شیحه شدم
آنچنان شیحه شدم مرده شد هر
هر اسب بیچاره ی گم کرده یراق
ِ
می توان با نفسی واژه شکست
اگر آن واژه ببرد ز تو دست
من شکستم ، و چنان گشتم که
مرغ همسایه شکست از دو جناق

می توان گوش شدن با همه ات
می کُشد زمزمه ای همهمه ات
و فقط صو ِت خوشش گوش کنی
همه جا خواه کند سگ وق و واق

ای که از عشق ، کم و بی خبری
دل یتیم است ، بیا با پدری
روی این کاغذ تر منگنه کن
که از آغاز ، تو بودی سنجاق


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی خواهیم داشت به غزلی از شاعر عزیز امیررضا مفاخریان، ابتدا به شاعر عزیز باید بابت اینکه شعرشان را برای نقد می فرستند تبریک بگویم، چرا که این روحیه قطعا در ادامه مسیر یاری رسان خواهد بود، با توجه به سن و سال کم و سابقه ی شاعری نه چندان طولانی با شاعری با استعداد و البته هوشمند مواجهیم که ابزارهای شعر را می شناسد و بر کلام تسلط دارد، این ها خوبی های غزل (سنگ سماق) است، مضمون سازی های در تناسب با هم توانسته شعر را از لحاظ عاطفی تقویت کند.
اما برای پیشرفت این غزل و همچنین دادن چشم انداز مناسب تر برای شعر های بعدی شاعر لازم است چند نکته را با حساسیت بیشتری دنبال کند. اولین نکته اینکه شاعر در استخدام کلمات و تصاویر همیشه باید به یکدستی میان استخدام ها دقت کند، وقتی جنس واژگان یکی نباشد شعر دچار دوگانگی خواهد شد. دومین نکته اهمیت پرداخت و ویرایش است در همین غزل و چند شعر قبلی که شاعر در پایگاه منتشر کرده بود کمی سهل انگاری در زبان هنوز وجود دارد، این بیشتر به خاطر قانع بودن به نوشته است، اگر شاعر احساس کند که مصرعی را می توانست سالم تر و زیباتر هم نوشت نباید از ویرایش آن کوتاه بیاید. سومین نکته این که شعر همواره مرتبه ای بالاتر از سایر مراتب سخن دارد، اینکه امروزه گروهی شعری را معاصر می دانند که دقیقا مطابق با زبان کوچه و بازار است از اساس اشتباه است دست کم در مورد شعر کلاسیک همواره شعر در هر شکلی دارای فخامتی از حیث زبان است که آن را با زبان روزمره جدا می کند، مثلا فرض کنید این مصرع شعر ابتدای یک غزل باشد.
تو عاشقم هستی و من هم دوستت دارم
این مصرع به حدی ساده است که اگر با مصاریع دیگر سادگی اش جبران نشود به سختی می توان نام شعر بر آن نهاد، گاهی شعر کلاسیک را باید متن موزون و یا نظم خواند چون سخن در مرحله وزن داشتن باقی مانده است.

در شعر سنگ سماق نکته ی بسیار امیدوار کننده تفاوت نگاه شاعر نسبت به سایر شعر هایی ست که امروز می بینیم این تفاوت نشانگر این است که شاعر ما به فردیت و نگاه خود می نویسد و دنبال کننده پسند اکثریت از سرودن نیست.
رنگ عوض کرد فقط دندانم
بس که خندید لبم سنگ سماق
گرم و سرخند ولی لبهایت
گرم همچون جسدم روی اجاق
نه اینکه معنا را درک نکنم اما بیت اول به حدی دچار ضعف در نگارش است که ممکن است مخاطب را به اشتباه بیندازد و یا حتی مخاطب معنی را درک نکند، لب من سنگ سماق خندید این جمله درک درستی به مخاطب نمی دهد.
پای ماندن به رفیقانم ، خوب
پای دل کندن از این جانم ، خوب
پای رفتن به تو و کوی تو ، حیف
دیگر از دست تو گشته است چلاق
بند خوبی ست، اما پای رفتن به تو معنی نمی دهد، پای رفتن به کوی تو برای این جمله کافی بود، مضافا بر اینکه در بسیاری از بیت ها مثل این بیت قافیه قدری بیش از اندازه خودنمایی می کند نه اینکه نامناسب باشد بلکه به علت شکل وزنی و همچنین سختی قافیه قدری قوافی بیش از اندازه در چشم مخاطب می آیند. در حالی که قافیه باید عنصری حل شده در محتوا و یاری رسان موسیقی باشد.
لبت آنقدر نیامد و نگفت
و لب خانه لبم لب لب زد
که پدر گفت از این خانه برو
پسری زیر لبانش شد عاق
و در مصراع اول نازیباست، در شعر موزون وَ معمولا در ابتدای مصراع تنها نازیبا نیست! ارتباط بین آن لب ها و بیت بعدی که پدر و عاق و این داستان ها مطرح می شود خیلی زیاد نیست.
چکمه بودم که مرا پای کنی
آب بودم که مرا نوش کنی
هی ندیدی غم بارانم تا
چکمه ای خیس شدم پشت اتاق
اگر مصراع سوم این شعر را بدون هی و آن تای معلق در پایان مصرع شاعر دوباره بنویسد بند زیباتری خواهد شد. مضافا بر اینکه آمدن چکمه در مصرع اول قدری غافلگیری مصراع چهارم را کم می کند و اگر تنها در مصراع چهارم می آمد بی شک زیباتر می شد.
موی اسبی که رسید از پشتت
تا به اصطبل ، فقط شیحه شدم
آنچنان شیحه شدم مرده شد هر
هر اسب بیچاره ی گم کرده یراق
بهترین بند و در عین حال بدترین بند این غزل همین بند است دو نیم مصراع اول بسیار زیبا و شاعرانه و دو نیم مصراع بند ناموزون و نازیبا
آنچنان شیحه شدم مرده شد هر
مُرده شد اگر درست آمده باشد پس ه در هر از وزن ساقط می شود.
و در نیم مصراع بعدی هم هر اضافه آمده است
می توان با نفسی واژه شکست
اگر آن واژه ببرد ز تو دست
من شکستم ، و چنان گشتم که
مرغ همسایه شکست از دو جناق
قافیه قدری مصنوعی شده در این بند ضمن اینکه در شعری با این شکل از زبان ز خیلی محلی از اعراب ندارد و باز هم آن که معلق در نیم مصراع سوم. در این مورد نکته ای کلی بگویم: صرفنظر از استقلال محتوایی مصاریع یا نیم مصرع ها که مورد تاکید بسیاری نیز هست دست کم از حیث محتوایی وقتی سطری ناتمام می ماند نباید از حیث موسیقایی نیز آسیب ببیند وقتی مصرع یا نیم مصراعی با که، تا، هر و امثالهم بسته می شود نوع خوانش شعر نیز از حیث توجه به موسیقی به هم می ریزد.
می توان گوش شدن با همه ات
می کُشد زمزمه ای همهمه ات
و فقط صو ِت خوشش گوش کنی
همه جا خواه کند سگ وق و واق
من که وق و واق نشنیده ام تا امروز یا وق وق است یا واق و واق و اینجا وزن موثر تر از نظر شاعر بوده احتمالا، ولی سه سطر اول زیبا و جاندار است.
ای که از عشق ، کم و بی خبری
دل یتیم است ، بیا با پدری
روی این کاغذ تر منگنه کن
که از آغاز ، تو بودی سنجاق
در سطر دوم اگر معنا این است که برای دل یتیم من پدری کن ای عشق! شاعر دچار ضعف تالیف شده است. با پدری این معنا را نمی رساند و البته که دو سطر پایانی زیبا و ماهرانه سروده شده اند.
در مجموع غزل جناب مفاخریان دست کم از حیث تجربه های جدید و نوآورانه و مضمون سازی های امروزی از دیگر هم نسلان خود ممتاز تر است و با برطرف کردن ایرادات جزیی می تواند اثری کامل را عرضه کند.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.