ساختاری دایره‌وار و...




عنوان مجموعه اشعار : پاییز خوشبختی
شاعر : آذین یوسفوند


عنوان شعر اول : درخت خرمالو

تمشک های چیده را در دامنم می ریختی
و قدم می زدیم
تا انتهای کوچه های بن بست...
و پشت دیوار درخت خرمالو
برایم نامه می گذاشتی
در دلمان هلهله ای داشتیم
ولی سایه شوم تانک ها
خبر از نرسیدن می داد
وقتی که حناهای خیس خورده خشک شد
و بمب خانه ها را خراب کرد
نقل و نبات عروسی مان را نیز...
اینجا هر روز زمین آبستن می شود
و گور های دسته جمعی بیشتر...
حالا که ریه های سوخته
بالا می آورند تمام شهر را روی واژه ها
و ناگهان شعرم شهید می شود
به راستی ای جنگ
چگونه جان می دهند سهراب ها در آغوش ات؟
و حالا انگار کسی در سرفه های مکررش
لیلا را صدا می زند
با تنها حجم باقی مانده از نفس هایش...
شب عملیات
یک،دو،سه،و ناگهان اتصال سیم های برق
جرقه های نارنجی چقدر شبیه آن خرمالو ها
عاشقانه بود،مگر نه؟




عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
سرکار خانم آذین یوسفوند با 17 سال سن از لرستان، شعر سپیدی را با نام «درخت خرمالو» برایمان فرستاده است. او حدود چهار سال سابقه‌ی شاعری دارد که زمان کمی نیست؛ اما چون این چهار سال همه در نوجوانی گذشته، چندان انتظار نداشتم یک شاعر 17 ساله، شعر سپیدی را این‌گونه در ساختاری دایره‌وار به‌سامان رساند، آن هم با زبانی تقریبا خوب و در فرمی نسبتا قابل قبول.
شاید گفته شود یک شعر نمی‌تواند ملاک و معیاری برای سنجیدن اشعار یک شاعر باشد. موافقم، اما آن‌جا که ما با اشعار متوسط و زیرِ متوسط یک شاعر روبه‌رو شویم؛ این نظر صائب است؛ اما همین‌که شعر خوب و درخشانی را از شاعری دیدیم، به‌راحتی میتوان درباره‌ی استعداد او نظر داد که این استعداد طبعا امور بالقوه را در خود ذخیره دارد. به زبان ساده‌تر این‌که، کسی که توانایی سرودن یک شعر خوب را دارد، حتما استعداد سرودن شعر خوب را دارد وگرنه نمی‌توانست همان یک شعر خوب را هم بگوید. اما این‌که این فرد فردا استعدادش را بنا به دلایلی هدر داده و تباه کند، آن دیگر بحث دیگری است.
تخیلی که در شعر خانم یوسفوند وجود دارد، یک تخیل درآمیخته به عاطفه است؛ و این خود زیبایی اثر را دوچندان می‌کند؛ یعنی وقتی که شاعر دو عنصر اصلی شعر را این‌گونه با هم درآمیخته باشد:
«تمشک‌های چیده را در دامنم می‌ریختی
و قدم می‌زدیم
تا انتهای کوچه‌های بن‌بست...
و پشت دیوار درخت خرمالو
برایم نامه می‌گذاشتی
در دلمان هلهله‌ای داشتیم
ولی سایه‌ی شوم تانک‌ها
خبر از نرسیدن می‌داد
وقتی که حناهای خیس‌خورده خشک شد
و بمب خانه‌ها را خراب کرد
نقل و نبات عروسی‌مان را نیز...»
در این شعر، حتی سطرهای به‌ظاهر زاید و اضافی، زاید و اضافی نیستند، اگرچه به تنهایی و به خودیِ خود هیچ تخیل و عاطفه‌ای را برنمی‌تابند؛ سطرهایی نظیر:
«و بمب خانه‌ها را خراب کرد»
چرا که یگانه و یکی‌شدنشان با کلیت اثر، ظاهر مطوّل‌بودنشان را توجیه می‌کند.
پس ما با دو ویژگی در این شعر روبه‌رو هستیم که اگرچه در انحصارِ اشعار خانم یوسفوند نیستند، اما ویژگی‌های برجسته‌ای هستند. ویژگی سوم، چگونه‌گفتن اوست (نه چه‌گفتن) که از این طریق ایجاد فرم می‌کند؛ فرمی که در ساختار دایره‌وارش، که برخاسته از تخیل پیچیده و سالم اوست، تاثیرگذار است. پس، تخیل سالم و پیچیده‌ی شاعر، یکی دیگر از ویژگی‌های اوست. اگرچه فرم و ساختار شعر، امتیاز بزرگی برای یک شعر است، اما برای شاعر ویژگی به‌حساب نمی‌آید؛ چون که هر شاعری موظف است که شعرش را بی‌فرم و ساختار رها نکند. البته اگر ساختار دایره‌وار که اول شعر را به استادی و از روی تخیل و سلامت به آخر شعر متصل می‌کند، در اشعار یک شاعر تکرار شود و او در این کار به استادی برسد، طبعا در آن صورت، این امر نیز برای آن شاعر نوعی ویژگی به‌حساب خواهد آمد؛ چنان که خانم یوسفوند با تبحر و تخیل ذاتی خود، «درخت خرمالوی» آغازِ شعر را به «جرقه‌های نارنجیِ» حاصل از «اتصال سیم برق» ربط می‌دهد؛ یعنی در واقع حسرتِ فروخورده‌ای را این‌گونه در آخر شعر یادآور می‌شود و تداعی می‌کند که با فضای غمبارِ بخش دومِ شعر یگانگی پیدا می‌کند. این یگانگی وقتی بیشتر خود را نشان می‌دهد که شاعر با این تداعی، لحظه‌های عاشقانه‌ی ناپایدارِ دیروز و آرزوهای بر باد رفته را یادآور می‌شود.
البته من با دو کلمه‌ی آخر شعر موافق نیستم. بهتر است «مگر نه؟» حذف شود. نیازی به تاییدی گرفتن از کسی نیست. «مگر نه؟» از لحاظ بیانی و کلامی و زبانی، سبب اُفت و نزول شعر، آن هم با توجه به این‌که در آخر کار قرار گرفته، می‌شود. این اتفاق به‌ظاهر صوری حتما روی معنا و محتوای اثر هم تاثیر خواهد گذاشت.
نکته‌ی دیگر، این سطر درخشان است: «و ناگهان شعرم شهید می‌شود» که پس از این دو سطر درخشان آمده است: «حالا که ریه‌های سوخته/ بالا می‌آورند تمام شهر را روی واژه‌ها»؛ سطری که بخشی از شعر قیصر امین‌پور را در شعر بلند «جنگ» تداعی می‌کند؛ آن‌جا که می‌گوید:
«موشک
زیباییِ کلامِ مرا می‌کاست
گفتم که بیت ناقص شعرم
از خانه‌های شهر که بهتر نیست
بگذار شعر من هم
چون خانه‌های خاکیِ مردم
خرد و خراب باشد و خون‌آلود
باید که شعر خاکی و خونین گفت»
این سطرهای قیصر نیز می‌خواهد بگوید: «بگذار شعر من هم شهید شود» که در این‌جا به‌معنای نشان‌دادن زمختی و سختی و حتی نابودشدن آمده است، در مقابل نرمی و لطافت و صلح‌آمیزبودن شعر.
خانم یوسفوند مفهوم کلی سخن قیصر را در یک سطر به صورت موجز بیان کرده است. این سطر نشانی از برتری هست، اما نشانه‌ی برتری این سطر از شعر خانم یوسفوند بر آن چند سطر قیصر نیست؛ چون که لازمه‌ی آن شعر در آن‌جا، شرح و بسط کلام بود و بیان جزئیات، و لازمه‌ی کلام خانم یوسفوند در این شعر، رعایت ایجار.
امیدواریم خانم یوسفوند از تعریف‌ها و تحسین‌ها غَرّه نشود که به خود غره‌شدن یکی از آفت‌های شاعری است و مطالعه‌ی آثار خوب را از برنامه‌های روزانه‌ی زندگی خود هرگز خارج نکند؛ ارتباطش را نیز با پایگاه نقد شعر حفظ کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.