نیازی به بزک نیست




عنوان مجموعه اشعار : هیچ عصمت نداری ای قسمت
شاعر : امیررضا مفاخریان


عنوان شعر اول : هیچ عصمت نداری ای قسمت

هیچ شُربی به شامه ام ننشست
جز کمی شهد عشق مسمومم
هیچ عصمت نداری ای قسمت
هیچ ، جز من و شعر معصومم

راهی غصب قلب تو بودم
آه از طعمه ی قسی القلب
عنقریب از غم تو و بغضت،
غایت غاصبان مغمومم

مثل اجداد جنگی ات هستی
جنگ داری و سنگ در دستی
همچو شمری ، که سرخ می پوشی
همچو جدم ، چه سبز و مظلومم

لقمه ای چرب ، وای از آن‌ گردن
لقمه ای گوشتین ، بناگوشت
گربه بر گوش لقمه دانش گفت:
پیف پیف ، از دو دست محرومم

فصل ها ، فصلکند در دوری
موسِمِ فصلک بهاری را
بر تو موسوم کرده اند و من
موسِمِ بر عذاب موسومم

حیفِ خرناس و خیزش رخوت
در جهانی که خنده ، رخداد است
در جهانی که رخ نشان دادی
حیف چون خاتمم و مختومم

عید قربان ، برای عاشق هاست
خواه هابیل ، خواه اسماعیل
در شب کشتن مشام میش
رسم انسان کشی مرسومم

حکم این است ، صبر تا مرگم
مرگ این است ، صبر تا مردن
مردن این است ، صبر تا حکمم
من به این حکم مرگ ، محکومم

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
چند هفته پیش، اولین سری از آثار ارسالی دوست گرامی پایگاه محترم نقد شعر، آقای امیررضا مفاخریان به من سپرده شد تا نظراتم را درباره‌ی چندوچون‌شان بنویسم. در آن نوبت، فقط سه سروده از ایشان در دست داشتیم و آنچه می‌شد گفت، به تناسب همان سروده‌ها بود اما این بار که ششمین نوبت بررسی آثار ایشان را پیش رو داریم، با دهمین اثر ایشان مواجه هستیم و آنچه گفته خواهد شد، ناظر به نُه اثر پیشین ارسالی سراینده نیز خواهد بود؛ آثاری که چند بار مرورشان کرده‌ام و در این نوبت، در اثنای بررسی دهمین‌شان، درباره‌ی برآیند تخاطبم با همه‌ی آنها خواهم نوشت.
یکی از نکات قابل توجه در این ده سروده، تنوع وزنی آنهاست که نشان می‌دهد ذهن سراینده، به لحاظ موسیقایی، آمادگی کافی دارد و چه‌بسا به شکلی تجربه‌ورزانه، هر بار سراغ یکی از ترتیبات عروضی می‌رود تا ظرفیت‌ها را بسنجد و به وقتش به کار بگیرد؛ کاری که خود من هم در آغاز راه کرده‌ام. البته درباره‌ی موسیقی کناری این اثر، می‌توان اشارت‌های ظریفی داشت که این زمان بگذار تا وقت دگر. سروده‌ی دهم امیررضا هم غزل‌چهارپاره‌ ا‌ست و این بسامد بالا نشان می‌دهد که او نیز مثل تعداد قابل‌توجهی از هم‌نسلانش، با انتظار خاص و هدف‌گذاری محکمی سراغ این پیکره رفته است.
در نوبت نخست، نوشته بودم مفاخریان مدام تلاش می‌کند که سوار بر توسن زبان، در کوچه‌های خیال بتازد و به مقاصدی بکر و زیبا برسد اما به این نکته هم اشاره کرده بودم که در بعضی فرازها، کنش‌های زبانی، به اندازه‌ی کافی، طبیعی و ناخودآگاهانه نیست و قدری بوی تصنع می‌دهد. و حالا باید یک نگرانی دیگر را هم که در این اثر، قدری پررنگ شده، اضافه کنم که البته آفتی تاریخی در شعر فارسی محسوب می‌شود؛ اینکه سراینده به جای آن‌که به روایت مورد نظرش بپردازد و تاویل و خوانش آن را به عهده‌ی مخاطب بگذارد، خودش دست‌به‌کار تفسیر و توضیح شود!
در دو سطر نخست، راوی تلاش می‌کند که با بهره‌مندی از فضا، پدیده و رخداد، ماجرایش را به روایت برساند اما در دو سطر بعدی، بلافاصله وارد تفسیر می‌شود و حتی سعی می‌کند با جمله‌ی قصار «هیچ عصمت نداری ای قسمت» که از جذابیت‌های عادتی هم خالی نیست، حکمی حفظ‌شدنی صادر کند. البته در همان دو سطر نخست هم توجه بیش از حد سراینده به لفظ، توی ذوق می‌زند؛ در حدی که مخاطب حرفه‌ای تصور می‌کند مبنای تداعی، صدای «ش» بوده است. در این دو سطر، کانون اصلی، «شامه» است اما به همان اندازه که بین این کانون و «شرب»، نسبت دلخواه خیلی دور، خیلی نزدیک هست، در مدار بعدی، یعنی «شهد»، پیوندهای متنی تنیده‌ای، یافته نمی‌شود. به عبارت دیگر، سطر نخست این سروده، می‌تواند هدیه‌ی خدایان باشد اما در سطر دوم، خودآگاه سراینده قد برافراشته که «اینک من» و بزرگ‌ترین لطمه‌اش این بوده که برای راحت‌کردن کار، سراغ صفت رفته است؛ مسموم! سراینده‌ای که بلد است روایت کند، چرا باید نتیجه را داوری کند؟ این اتفاق، در قافیه‌ی بعدی هم تکرار شده است؛ باز هم ادعایی که با استخدام یک صفت، فقط گفته شده است. البته که این اشارات درباره‌ی اثر کسی مثل امیررضای عزیز که هم جوان است و هم تازه‌نفس، می‌تواند «سختگیرانه» تفسیر شود اما به نظر من توان و ظرفیت او آن‌قدر هست که بتواند از خودش و وضعیتش پیش‌تر باشد.
در ادامه‌ی سروده، باز هم با هر دو حالت قبلی مواجهیم؛ تکاپوی پیاپی ناخودآگاه در فضای خیال و دخالت‌های نادلپذیر خودآگاه در متن که به لفظ، مختصر است. به دریافت من، امیررضا مفاخریان باید با اعتمادبه‌نفس بیشتری، مطمئن باشد که ناخودآگاهش آن‌قدر خلاق هست که بتواند به‌راحتی و سادگی شاعری کند؛ پس متنش نیازی به بزک ندارد. متاسفانه بنا به پیشینه‌ی ادبی ما ـ خصوصا در برخی سروده‌های برخی سرایندگان سبک بزرگ خراسانی ـ همیشه سخن‌آرایی با زبان‌آگاهی اشتباه گرفته شده است. به باور من دوست جوانم می‌تواند زبان‌آگاه و زبانمند باشد بدون اینکه به آرایش‌کردن پوسته‌ی زبان بپردازد.
درباره‌ی ادامه‌ی اثر نیز حرف‌های بسیاری داشتم و دارم، اما مجالم تمام شده است؛ اگرچه آنچه گفته شد نیز به سطرهای زیادی از تجربه‌های سراینده، مربوط است.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، توجه داشته باشد؛ البته ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.