دو متن ناقص ...




عنوان مجموعه اشعار : برای پدر
شاعر : ربابه حسینی


عنوان شعر اول : سالهای دور
سالهاست
عبور عابری
غبار دلتنگی را
از چشمان پنجره
پاک نمی کند
و خواب پرده ها را
برهم نمی زند
سالهاست
در
روی یک پاشنه می چرخد
و بلبلی
چهچه ی زنگ را
زیبا نمی کند



عنوان شعر دوم : پرنده ی رها
در صبحی که
بی هنگام
غروب شد
خانه کمر خم کرد
وقت پر کشیدن امید
بوسه ی تلخ خداحافظی
بر لب تابستان سوخت
وکاسه کاسه اشک
بر صورت کوچه
کوچ شادی را
بدرقه می کرد



عنوان شعر سوم : ....
....
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد و بررسی دو اثر ارسالی از سمت شاعر عزیز و دوست نادیده ام سرکار خانم ربابه حسینی درخدمتم.
سالهای دور و پرنده ی رها، عنوان دو شعری ست که حسینی برای نقد ارسال کرده است.در ادامه سعی می کنم نکاتی را بیان کنم که شاید به درد حسینی و شعرش بخورد.
اولین نکته ای که بعد از خوانش این دو اثر به ذهن می رسد این است که هر دو متن هنوز تمام نشده اند و به تعبیری دیگر با دو متن ناقص روبرو هستیم.این نقص در اتمام می توانست با یک ترفند به نوعی صورت بگیرد که کار به تکنیک پایان باز تبدیل شود اما متاسفانه حسینی ایین حرکت را انجام نداده و هم فرصت بروز تکنیک را از متنش گرفته و هم کار را ناقص تحویل مخاطب داده است.این اتفاق در متن اول بیشتر به چشم می خورد.شاعر دوبار می گوید سالهاست و بعد در ادامه ی سالهاست شروع می کند به توضیح دادن یک حالت.حال اینجا این سوال پیش می اید که چرا همین دو وضعیت؟می توان بی نهایت وضعیت خلق کرد و برای هر کدام پیش درآمد سالهاست را نوشت و خلق موقعیت کرد.اینگونه به نظر می اید که شاعر هنوز نتوانسته است به این درجه برسد که موقعیت های مختلف با طیف رنگی زیاد خلق کند.برای همین به همین دو اتفاق بسنده کرده است.یکبار پنجره و دیگری در.شاید این ببه ذهن برسد که پنجره و در تنها نقاط ورود به یک خانه هستند اما بعد از ورود چه اتفاقی افتاده است؟هیچ.اتفاقا این هنر شاعر است که از هر چیزی به جهت ورود بهره ببرد.از قاب عکس،از آلبوم از تلفن،از نور،از خاطرات،از لباس ها،از نامه ها،از کوچه،از خیابان،از گلدان و گل ها،از آینه،از هر چیزی که می شود ردی درر آن پیدا کرد که به زندگی مربوط باشد.می شد به راحتی آنقدر خلق موقعیت کرد و آنقدر آنات شاعرانه تولید کرد که مخاطب قدم قدم بیشتر در متن فرو برود و از این فرو رفتن احساس لذت کند.اما شاعر به سرعت کار را به انتهای خود نزدیک کرده و به یکباره متن را ناقص رها می کند.به نظرم این اتفاق می تواند به متن لطمه ی شدیدی بزند.متن تا حدودی مخاطب را سر ذوق می اورد اما دستش را رها می کند و این یعنی حرکتی خوب که با رفتاری غلط باعث نابودی و فروکش شدن فوری احساس مخاطب شده و خطری ست بزرگ برای شعر.یکی از چیزهایی که باعث رنجش مخاطب از متن می شود همین نکته است.ما این اتفاق را در متن دوم نیز تجربه می کنیم اما نه به شدت متن اول.به نظر می رسد حسینی هنوز به این قدرت نرسیده که بتواند مخاطب را از ابتدا تا انتها نگه دارد و از طرفی هنوز به این توانایی نرسیده که بتواند سیر روایی متنش را خوب و استوار نگه دارد.شاید پلان و نقشه ی راه مناسبی طراحی نشده تا بر اساس آن شعر از یک نقطه شروع شود و در یک نقطه به اوج برسد و در نقطه ای مشخص تمام شود.متاسفانه این نبود پلان را در آثار خیلی از دوستان می توان دید.ریشه ی این ماجرا را در دو چیز می دانم.یک نداشتن دایره ی واژگانی بسیار و غنی که به استخدام کلمه و خلق موقعیت کمک کند و دو عدم شناخت درست از روایت و پتانسیل های روایی در یک متن.
نکته ی دیگری که در مورد این دو متن به ذهن می رسد بحث سهل انگاری شاعر در برخورد با کلمات است.مثلا شاعر به راحتی می گویید سالهاست که فلان و فلان.اینجا به این مقوله دقت نکرده که کلمه ی سالهاست یک بار تحسری و غمگنانه در خود دارد.یک بار خاطراتی همراه خود دارد و باید این بار را در طول مسیر هدایت کرد.وقتی متنی با این دست کلمات آغاز می شود ناخواسته به مخاطب پالس و فرنکاسی غمگنانه داده می شود.متاسفانه حسینی از این پتانسیل به صورت خیلی سطحی بهره برده است و این یعنی عدم شناخت دقیق و درست از کارکرد هر واژه.به این کلمات دقت کنید:

سالهاست
عبور
غبار
دلتنگی
پنجره
چشمان
خواب
برهم نزدن
در
زیبا نکردن

اینها کلماتی هستند که همگی می خواهند این فضای غمگنانه را فربه کنند اما متاسفانه شاعر با توضیحات اضافه ای که می دهد به جای اینکه کار را فربه کند بیشتر اخته کرده است.جنس غم خوابیده در کارکرد همه ی این کلمات در بستر کلام یکی ست.اینگار مدام شاعر خودش را تکرار کرده است.یا در متن دوم به این کلمات دقت کنید:

بی هنگام
غروب
خانه
کمر خم شدن
پر کشیدن امید
بوسه ی تلخ
خداحافظی
اشک
کوچه
کوچ شادی
بدرقه

در اینجا نیز همان اتفاقی که بالاتر در مورد متن اول توضیح دادم رخ داده است.
نکته ی دیگری که به عنوان ایراد می توانم به کار بگیرم مخصوصا در متن اول به مقوله ی عدم استحکام در محور عمودی است.منظور از این حرف چیست؟ این است که به راحتی می توان جای موقعیت اول را با دوم عوض کرد.چه منطقی در این اثر وجود دارد که بگوید اول پنجره و دوم در؟هیچ منطق محکمی نیست و این یعنی ضعف یک متن.
در انتها باید بگویم به همین چند نکته ی ساده بسنده می کنم و امیدوارم حسینی با وسواس بیشتری به متن هایش نگاه کند و انشاالله به زودی آثار بهتر و بیشتری از این دوست عزیز بخوانم.بهترین ها را برای ایشان آرزومندم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۱
ربابه حسینی » 9 روز پیش
سلام جناب ساده ممنونم از اینکه وقت گذاشتید و نقد جامعی رو نوشتید یه سوال از شما دارم این عدم استحکام در محور عمودی رو من خودم هم متوحه شدم ولی میشه توضیح بدید چه راهکاری وجود داره برای این رفع این نقص با تشکر

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.