شعر امروز




عنوان مجموعه اشعار : هنوز زیور چاپ نیافته است
شاعر : احمد نوید سایق


عنوان شعر اول : دهر واژگون
هر جا سخن ز ظلم و ستم یاد می شود
دردی درون سینه ام ایجاد می شود

غمگین هر آن که گشت، دلم می شود غمین
"با هر دلی که شاد شود، شاد" می شود

مظلوم اگر فرو بِنِهد سر به هر کجا
کاخ ستم گرانه یی بنیاد می شود

دریا شود اگر بکند قطره اتحاد
هق هق عوض به نعره و فریاد می شود

حاکم اگر به بیشه تبر شد نگر چه زود
اول شکسته قامت شمشاد می شود

گل ها که بر اریکه ی شاهی لمیده اند
پر پر شده اسیر ید باد می شود

خلقی خموش و ساکن و بی حرف و بی زبان
زین رو به زیر پا شده بر باد می شود

سایق دلم گرفته از این دهر واژْگون
داد هر کجا به چنگل بی داد می شود


عنوان شعر دوم : آخرین سفر
می رویم همراه آدم می شویم
در رکاب شاه خاتم می شویم

ماندگان را ترک و اندر آن جهان
رفتگان را باز همدم می شویم

می رویم و پشت قاب عکس خود
از نظر پنهان و محکم می شویم

ماندگان خویش را در این سرا
باعث اندوه و ماتم می شویم

بر دل یاران خود چون آتشی
بر دو چشم بستگان نم می شویم

می رویم و نام ما غم می شود
زین سرا گر چه که بی غم می شویم

تا توانی خوب باش ای هم نفس
بی خبر زیرا که بی هم می شویم

سایقا سخت است آن دم که همه
" یک به یک از جمع هم کم می شویم"


عنوان شعر سوم : می ترسم
ز یارم آنقدر ترسم که من از مار می ترسم
ز دلدار خودم حتی حد اغیار می ترسم

به پهلویش نمی شینم، ز نازش هم حذر دارم
ز دستان نفیس اش من به سان خار می ترسم

زمانی گوش می دادم نفس هایش به آرامی
چه گویم زان نفس هایش کنون بسیار می ترسم

به یاد آرم زمانی را که با هم بر به بر یکجا
ولی اکنون من از یک دیدن و گفتار می ترسم

بدیدم یار خود اندر ره و پنهان شدم کنجی
تف و لعنت کرونا را که من از یار می ترسم

بشویم گوشی خود را چو می آید پیام او
چو زنگ آید بشویم خود، کزان چون دار می ترسم

برفتم دیدنش از دور دیدم خانه ی شان را
شجاعم من از این رو از پس دیوار می ترسم

بهار آمد قرنطینم، به کنج خانه شد جایم
به توشک ریشه زد جانم، از این شهکار می ترسم

دو دستم گشته لاغر سایقا از فرط شستن ها
که از خود هم به والله روز چندین بار می ترسم
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
هر اثر هنری، بیش از این که صاحب اثر را راضی و قانع کند، در برقرار ساختن رابطه با مخاطب ضعف یا قوت خود را نشان می‌دهد. صرف نظر از برخی آثار که در خط اول خلاقیت‌ها قرار می‌گیرند تا راهی نو یا شیوه یا سبکی تازه را بنیان‌گذاری کنند و در نتیجه در اولین ارائه‌ها چندان راهی به ذهن و دل مخاطب باز نمی‌کنند، شعرهایی که در مسیرهای معمول و شیوه‌های کهن و کاملا آشنا سروده می‌شوند، و همواره مخاطبان مشخصی دارند، اگر رسوخ چندانی در جان مخاطب نیابند، باید در شیوه‌های خلق آن تجدید نظر کرد. مخاطب‌سنجی و پیدا کردن جایگاهِ ذوق‌های سالم در هر روزگار، کاری ظریف و دقیق است که با هوشیاری و دقت نظر آفرینندۀ یک اثر هنری رابطه‌ای مستقیم دارد. بیش از چندین دهه از روزگار به بن‌بست رسیدن شعر در قالب‌های کلاسیک گذشته است. اگر دقیق‌تر بگوییم، روزگاری که نیما یوشیج بت وزن و قافیۀ کلاسیک را شکست و راهی باز کرد تا شعر به زندگی واقعی برگردد، شعر کهن دچار تکرار و بی‌اثری شده بود. پس از نیما و تحولی که ایجاد کرد، غزل نیز به تازگی گرایید و راه‌های نو و شیوه‌های خلاق را تجربه کرد. تاکید نیما بر برخورداری از زاویۀ دید شخصی، غزل را از انتزاعی بودن خارج کرد. نیما با تاکید بر توصیف‌های شخصی، ملموس و عینی، راهی نو برای شعر امروز باز کرد. غزل‌های منوچهر نیستانی، حسین منزوی، سیمین بهبهانی، قیصر امین‌پور و محمدعلی بهمنی نمونه‌های بسیار روشنی برای این تغییرات و نوسازی‌ها هستند. یک غزل از فروغ فرخ‌زاد نیز با تصاویر، زبان و ساخت نو، نمونه‌ای از آغاز مسیر غزل امروز است. یکی از ویژگی‌های این غزل‌ها، به هم نریختن ارکان جمله است. وقتی شاعر بر اساس وزن شعر، جای فعل و فاعل و مفعول و ... را تغییر می‌دهد تا به وزن مورد نظر برسد، کلام از بافت طبیعی و سالم خود فاصله می‌گیرد. این بیت از منزوی را ببینیم: مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من/ که جز ملال نصیبی نمی‌برید از من// این بیت را هم از فروغ بخوانیم: تو درۀ بنفش غروبی که روز را / بر سینه می‌فشاری و خاموش می‌کنی// و این بیت را از قیصر: چنان گرم هذیان عشقم که آتش/ به جای عرق از تبم می‌تراود و... این ابیات در زبان، سالم و در تصویرسازی نیز تازه و بدیع‌اند. به هم ریختن ارکان جمله باعث آشفتگی زبان و درنتیجه کم‌قوت شدن بیت خواهد شد و حیف است خلاقیت‌های شاعر در این امر به کمک او نیاید و به صورت آشفتۀ یک بیت بسنده کند. این نمونه را ببینیم: دریا شود اگر بکند قطره اتحاد /هق هق عوض به نعره و فریاد می شود؛ در این بیت هم ارکان جمله به هم ریخته است هم کاربردهای زبانی دقیقی برای جملات صورت نگرفته است؛ نثر این بیت چنین است: اگر قطره اتحاد بکند، دریا شود / هق‌هق به نعره و فریاد عوض می‌شود. می‌بینیم که نثر این بیت نیز فصیح نیست چه رسد به این که این نثر تبدیل به بیتی شود که ارکان آن هم در جای درست خود قرار نگرفته باشند. در این شعر برخی جزییات زبان توجه و ذوق بیشتری می‌طلبند:
هر جا سخن ز ظلم و ستم یاد می شود
پر پر شده اسیر ید باد می شود
خلقی خموش و ساکن و بی حرف و بی زبان؛ خموش، بی‌حرف، بی زبان همه در یک طیف معنایی‌اند و حیف است که ظرفیت محدود یک مصرع با کلماتی همسان پر شود.
داد هر کجا به چنگل بی داد می شود؛ این مصرع که در بیت پایانی شعر قرار دارد، هم در آغاز مصرع در وزن لغزش مختصری دارد: «ه» در «هرکجا» از تلفظ ساقط می‌شود (مثل مصرع «می‌رویم همراه آدم می‌شویم» در شعر بعدی)، هم در معنارسانی روشن و قوی نیست.
این وضعیت در شعر دوم به اندازۀ قابل توجهی اصلاح شده است. ارکان جملات تقریبا در جای خود قرار دارند و آشفتگی در زبان دیده نمی‌شود. نمونه بیت‌های سالم در این شعر بیشتر است: بر دل یاران خود چون آتشی/ بر دو چشم بستگان نم می شویم. این شعر از انسجامی در محتوا و ساخت برخوردار است و نشان می‌دهد شاعر در ساخت آن دچار تصنع نشده است.
شعر سوم که در فضای طنز سروده شده نیز نسبت به شعر اول از سلامت بیشتری برخوردار است اما همچنان در برخی ابیات شاعر از رعایت سلامت‌های زبانی به مسامحه گذشته است.
ز دلدار خودم حتی «حد اغیار می ترسم»
به پهلویش «نمی شینم»، ز نازش هم حذر دارم
به یاد آرم زمانی را که با هم بر به بر یکجا؛ در این مصرع جمله ناتمام است و در مصرع بعدی نیز کامل نمی‌شود.
در مجموع با خوانش این سه شعر، از شاعری که بیش از پنج سال سابقۀ سرودن دارد، می‌توان انتظار داشت به غزل امروز با نظر به خلاقیت‌های بیشتر و مولفه‌های نوشده در آن، رویکردی تازه‌تر داشته باشد.
با آرزوی موفقیت‌های بیشتر برای این شاعر ارجمند.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی. تولد: 22 مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران. ـ دارای گواهینامه پایان دوره آموزش ویراستاری از جهاد دانشگاهی و فعالیت در این زمینه. ـ گذراندن دوره‌های خوشنویسی در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.