عضله‌ها، عصب‌ها، مفصل‌ها




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : زینب پورخانعلی


عنوان شعر اول : .

+:دیشب تو را در «بی نهایت» با خودم می دیدم و
با دست هایم ماه را از آسمان می چیدم و

یک قاب عکس از ما که آویزان به گوش ماه بود
برداشتم با کوله بارم .باز می چرخیدم و

مفتون آواز تو و لبریز از احساس خودم _
با هر ستاره در میان راه می رقصیدم و

رویا به رویا ،همقدم با بوسه های گرم تو
یک شهر را همراه تو در زیر پا می دیدم و

.
.
.

در انتهای راه،چشمم خیره برچشمان تو
با مردمک های سیاهم باز می خندیدم و

_:تعبیر این رویای خوش را از کسی جز من مپرس
من بارها از چشم هایت خواندم و پرسیدم و ...


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
مدت زمان کوتاهی که آغاز به سرودن کرده‌اید، متنِ فارغ از ایرادهای جدی بیان، استعدادتان در تصویرپردازی و ذهن سیال شما آینده‌ای روشن در راه شاعری را نوید می‌دهد. اما نکته‌ای که نباید از آن غافل شد انسجام، توالی و منطق درونی اثر است.
در ارتباط با بیت‌های نخستین «دیشب تو را در «بی نهایت» با خودم می دیدم و/ با دست هایم ماه را از آسمان می چیدم و// یک قاب عکس از ما که آویزان به گوش ماه بود/ برداشتم با کوله بارم .باز می چرخیدم و» و در ادامه‌ی متن، با این پرسش‌ها روبه‌رو می‌شویم که درنهایت تکلیف ماهی که از آسمان چیدید چه شد؟ قاب عکس چه شد؟ و چرا قاب عکس «ما» از گوش ماه آویزان بود؟
در مصراع «مفتون آواز تو و لبریز از احساس خودم_» واژه‌ی «خودم» حشو و صرفاً وزن را پر کرده است.
در مصراع «با مردمک های سیاهم باز می خندیدم و» با دو ابهام مواجهیم. اول چگونگی خندیدن با مردمک و دیگری این‌که مگر مردمک به غیر از سیاه، رنگ دیگری هم دارد که در اینجا با صفت سیاه متمایز شده است؟
در بیت «تعبیر این رویای خوش را از کسی جز من مپرس/ من بارها از چشم هایت خواندم و پرسیدم و...» از این‌رو با منطقی مختل مواجهیم که «خواندن» به معنای «دریافت کردن» و «فهمیدن» به کاررفته درحالی‌که راوی پس از فهمیدن چیزی، باز در ارتباط با چیزی که دریافت کرده و فهمیده پرسش می‌کند!
چنانچه متن از منطق درونی مستحکمی پیروی کند به سمت نظامی کارا حرکت خواهد کرد. اجازه بدهید این طرز نگاه را با یک مثال، روشن‌تر بیان کنیم. به انگشت‌های دستتان و چگونگی باز و بسته شدنشان نگاه کنید. چگونگی حرکت و توانایی لمس، حمل و جابجایی اشیاء، قدرت قلم به دست گرفتن و نوشتن و در سطحی بالاتر توانایی نواختن ساز. حال تصور کنید که یکی از این عضله‌ها، عصب‌ها، مفصل‌ها و ... کار خود را به‌درستی انجام ندهد. به‌طور مثال یکی از مفصل‌ها انگشت را برای خم شدن به‌موقع یاری نکند و یا یکی از عصب‌ها زمانی‌که باید فرمانی صادر کند از عمل باز بایستد و یا فرمانی را به اشتباه صادر کند. اگر رگ‌ها به دست خون‌رسانی نکنند چطور؟ آیا باز هم می‌توانید شاهد توانایی‌هایی باشید که پیش از این از دستتان سراغ داشته‌اید؟
شعر هم، چنین موجودی است و اجزایش بایستی در حرکتی هماهنگ و هم‌راستا نظام شعری را بنیان بگذارند. این به معنای منطقی از پیش تعیین‌شده نیست بلکه به معنای منطقی کاراست که توسط متن پایه‌گذاری می‌شود و متن را در بر می‌گیرد و به پیش می‌راند.

منتقد : مسعود میرقادری

- دبیر علمی یک دوره از همایش فصلی به ساعت اصفهان - عضو هیئت مؤسس کانون ادبی مهر - مشاور کانون ادبی قند پارسی دانشگاه اصفهان - داوری در جشنواره‌ی شعر قند پارسی دانشگاه اصفهان -داوری بخش شعر کلاسیک در جشنواره‌ی ادبی ماورا -همکاری با نشریه‌‌ی «صبح اندیشه»



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.