نمایش ، فاصله‌ی متن از گفتن




عنوان مجموعه اشعار : کسی برای ابد، شاید
شاعر : مهران ملکی وند


عنوان شعر اول : ۱


من دوست دارم غمم را
مدام
به آغوش می‌کشم این یار بغل خواب را
هر شب
صورت تاریکش را مقابل آینه آرام می‌شورم
هر صبح
صبحانه را چشم در چشمِ غم
با لیوان لبریز از صبر
می‌خورم
هر روز
می‌گیرم دستش را
هر روز
می‌گیرد دامنم را
هر دو سخت کار می‌کنیم
اهداف کوتاه و بلند را نشانه می رویم
اما شلیک
نمی‌کنیم
می رویم

سفر هم که می‌روم آنجاست
غم
متصدی تمام سفر هاست
راهبر تمام راه ها

مانند دریا هر چه می‌خورم کم
نمی‌شود
هر چه آب می‌خورم سیر...
نمی‌شود
نمی‌شود
این حجم عزیز
تا مرا نکشد عبور نمی‌کند از در
از گلو
کاش خدا اندازه دهانمان به ما
نان می‌داد





تیر ۹۹


عنوان شعر دوم : ۲


در پستو
آرام مجسمه را
بوسید
لب هایش جنبید
رگ هایش متورم

کسی صدا زد
داوود!
حتی فرصت نکرد لباس به تن کند
آنقدر در نقشش فرو رفت
آنقدر
که هنوز در موزه می‌خوابد
جرمش؛
بوسه بود






تیر۹۹

عنوان شعر سوم : ۳
فرش را پهن می‌کنیم
خانه خانه می‌شود
خاک را که می‌ریزند
مرگ
تازه مرگ می‌شود

وقتی گریه میکنی و
می‌بینی
وقتی گریه میکنی
نمی‌بینی
کسی جز تو او را ...
بغل خواهد کرد.
کسی
برای ابد
در اشک غرق خواهد شد


امرداد ۹۹
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
شعر گفتن سخت است چون از جنس گفتن نیست بلکه برعکس ، از جنس نگفتن است !
همه ابناء بشر گفتن را بلندند اما شعر نشان دادن است و نشان دادن کار همه نیست چون کاری هنری ست و طبعا همگان هنرمند نیستند .
نشان دادن ، مصداق دادن است به جای کلی گویی . عینیت بخشیدن است به جای ذهنی نمایی .
اما از مهم ترین نشانه های گفتن به جای نشان دادن ، استفاده از کلمات مجرد است که کار شاعر را ساده می کند و همین سادگی کار دست شاعر می دهد و متن را از عمق دور می کند و به سطح می آورد . کلماتی که کار را شعاری می کند و ذهنی .
در شعر یکم ، مهران ملکی وند ، در سرتاسر شعر با « غم » عکس می اندازد و فیلم می گیرد . ساده ترین کار ممکن چرا که همه مردم می توانند از غم های شان بگویند و بنویسند اما نمی توانند نشانش بدهند . شما جای « غم » ، یاس یا ناامیدی بگذار و اگر نخواستی اصلا شادی و امید بگذار !!! باز هم شعر تغییری نمی کند چون شادی را هم می توان در آغوش کشید و باهاش صبحانه خورد و به تختخواب رفت ... !!!
اما شعر دوم « ملکی وند » اگرچه بیشتر وهم است تا تخیل و به همین دلیل باورپذیر نیست اما قطعا شاعرانه تر و نمایشی تر است . حالا حس « داود » باید از متن استنباط شود و مانند شعار به صورت مخطب کوبیده نمی شود . « میکل آنژ » هم تنها داوود برهنه را ساخته و به نمایش گذاشته است و رویش ننوشته است که او غمگین است یا شاد یا مایوس یا پشیمان یا ...
شعر سوم اساسا کم و بیش گنگ است نه به خاطر این که من نمی فهممش بلکه به دلیل بی ارتباطی آشکار بخش اول و دوم شعر ! در واقع ما درونمایه ی شعر را درمی یابیم اما مضمون شعر را درنمی یابیم . مضمون عبارت است از تصویر و تعبیری که درونمایه را به نمایش می گذارد و چنانچه گفته شد متن را به یک شیء هنری تبدیل می کند .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.