لحن طنز تلخ را بیابید




عنوان مجموعه اشعار : چند رباعی
شاعر : محمد فروتن


عنوان شعر اول : رباعی
هی می ترسم جدا کنند از تو مرا
تنهاکده ی صدا کنند از تو مرا

دیوانه شوم به دور خود برگردم
در دایره ها رها کنند از تو مرا



عنوان شعر دوم : رباعی ۲
آن جا که تو می روی خطرهاست حسین
این کوفه دیار نابشرهاست حسین

با اسب به دور پیکرت می رقصند
هفتاد و دو نیزه زیر سرهاست حسین



عنوان شعر سوم : رباعی ۳
هنگام درو به چیدنت می آییم
با زمزمه ی رسیدنت می آییم

ای آمده از دیار ناآمدگان
انسان انسان به دیدنت می آییم
نقد این شعر از : زهیر توکلی
شعر اول
به نظر می رسد که در مصرع اول، «جدا کردن از...» چفت و بست دارد اما در مصرع های بعدی یعنی مصرع دوم و چهارم، حرف اضافه با فعل یا کلمه ای که حکم فعل را داشته باشد و متمم بخواهد (مثل صفت یا مصدر)، چفت نشده است. نگاه کنیم:
مصرع دوم: «می ترسم... [که] مرا تنهاکدۀ صدا کنند». جمله در مصرع دوم، بدون «از تو» از نظر دستوری، کامل است. حالا اگر «از تو» را داخل جمله بگذاریم، باید به یکی از این احتمالات متوسل شویم:
الف) «از تو» را مجازاً به معنی «بی تو» بگیریم: از تو [= بی تو] مرا تنهاکدۀ صدا کنند.
ب) تنها در «تنهاکده» را مجازاً به معنی «جدا افتاده/بریده شده» بگیریم: مرا به کده ای [=آبادی-ای] تبدیل کنند که ساکن و بانی آن آبادی، صدایی جدا از تو است.
ج) «از تو» را به معنی «به سبب تو/به خاطر تو» بگیریم: از تو [=به خاطر تو/به سبب تو] مرا تنهاکدۀ صدا کنند یعنی به خاطر آن که تو را می خواهم/به جرم آن که تو را می خواهم، مرا تنهاکدۀ صدا کنند.
د) «از تو» را متعلق به صدا بگیریم: مرا به تنهاکدۀ صدایی از تو تبدیل کنند.
هر چهار تاویل بالا، متکلفانه است و تاویل اول علاوه بر تکلف، از نظر دستوری هم بی وجه است زیرا «از» در کاربرد «بی» نداریم.
مصرع چهارم: کژتابی بدی دارد زیرا «رها کردن از تو» یعنی نجات دادن از تو/آزاد کردن از تو. بله! تناقضی شاید تعمدی در کار کرده اید: آنها به خیال خود، «مرا از تو رها می کنند/نجاتم می دهند» اما نمی دانند که در زندان دایره ها و چرخیدن به دور خود می اندازندم. اگر می خواهید این تناقض به خوبی جواب بدهد، باید برای مصرع سوم یک فکری بکنید؛ مثلاً «بگذار که زندانی تو بمانم و نگذار که در دایره ها رهایم کنند»
در مصرع سوم، «به دور خود بگردم» و درستترش: «دور خودم بگردم» را نوشته اید: «به دور خود برگردم». بله! این را هم می شود این گونه معنی کرد: «دیوانه شوم و به دور باطل پیشین خودم برگردم» اما دور از ذهن است و قرینه ای برای «دور باطل/دور تسلسل» نداریم و سیاق جمله از نظر دستوری، به طور خودکار، ذهن خواننده را هدایت می کند به این سمت که «به دور خودم» را متمم «برگردم» بگیرد و «برگردم» را به معنی «گردیدن/چرخیدن»؛ نه این که «برگردم» را به معنی «رجوع کردن/بازگشت کردن/عقبگرد کردن» بگیرد. دقت کنید به «دایره ها» در مصرع بعدی؛ حتی اگر هم ذهن باریک بینی بخواهد معنی «رجوع کردن/عقبگرد کردن» را از «برگردم» دریافت کند، «دایره ها» یک قرینۀ قطعی برای ما می سازد که «به دور خود برگردم» را به همان معنی «دور خودم بچرخم» بگیریم. نکته این است که در دوری که در دایره می زنیم، اصولاً «برگشت» نداریم بلکه «گشت» داریم. برگشتن یعنی جهت حرکت را معکوس کردن. در دور دایره وار، ما «برگشت نمی کنیم» بلکه به نقظۀ اول و مبدا حرکت، «بازگشت» می کنیم.
ظرفیت موجود در کلمۀ «دیوانه» را فراموش نکنید چون دایره و دور، تسلسل را تداعی می کند و تسلسل نیز سلسله/زنجیر را به یاد می آورد. این رباعی شما ایده های بالقوه بسیار خوبی دارد یعنی همان تناقض ها که اشاره کردم. همچنین ترکیب سازی های خوبی دارد مثل «تنهاکدۀ صدا». می شود با این ایده ها چند رباعی نوشت و اتفاقا باید ایده ها را در چند رباعی توزیع کنید. معمولا یک رباعی باید تمرکز روی یک ایده داشته باشد.

شعر دوم
در این رباعی، فقط مصرع چهارم نمک شاعرانه ای دارد و بس. سه مصرع دیگر، نثر منظوم هستند. مصرع چهارم هم یک بازی زبانی دارد: «چیزی را برای کسی سر زیر داشتن» یعنی برای او قصد سوئی داشتن/توطئه ای علیه او در سر داشتن. هفتاد و دو نیزه هم مجازی است که با خلاصه کردن به دست آمده است: « هفتاد و دو سر را بر هفتاد و دو نیزه کردن». جمله را اگر باز کنیم، داریم: «آنها برای تو هفتاد و دو نیزه [=کشتن تو و هفتاد و یک یارت و بر نیزه کردن سر شما هفتاد و دو نفر را] زیر سر دارند». همزمان، این جمله را بدون عنایت به معنی کنایی «زیر سر داشتن» می شود گزارش کرد: «زیر سرهای تو و یارانت، هفتاد و دو نیزه است: هفتاد و دو سر بالای نیزه ها خواهد رفت». این ایهام واقعا جالبی است و دست مریزاد دارد اما به نظر خودتان، «غرض» شعر که سوگ است، با این بازیگوشی زبانی که البته به تنهایی خیلی شیرین است، نقض نمی شود؟


شعر سوم
باز هم تناقض زیبایی در مصرع سوم درست کرده اید اما تنهاست و برای پررنگ کردنش، تمهید مصرع چهارم هم کافی نیست اگرچه مصرع چهارم را مصرع قابل قبول و زیبایی می دانم. بیت اول، نقض غرض بیت دوم است چون درو کردن، بار منفی دارد. آنچه در بیت دوم معرفی می شود، چیزی یا کسی فراتر از انسان است و استفاده از تعبیر «درو کردن» برای پیشواز او، جالب نیست مگر این که خواسته باشید بگویید که ما همیشه آن چیزی را یا آن کسی را که یک عمر بلکه به روزگاران منتظرش بوده ایم، وقتی مواجهه با او پیدا می کنیم، او را از بین می بریم و به همین افق کوتاه و سقف پست خود بازمی گردیم. اگر مقصودتان این بوده باشد، باید بگویم که هیچ نشانی از طعنه و طنز در رباعی موجود نیست تا خواننده بتواند به چنین برداشتی برسد

منتقد : زهیر توکلی

متولد 1356 شاعر، نویسنده، منتقد و پژوهشگر ادبی است.



دیدگاه ها - ۱
محمد فروتن » 5 روز پیش
سپاسگزارم از شما استاد ارجمند برای نقد بسیار ارزشمندتان. همین طور تشکر می کنم از سایت نقد شعر به خاطر بستری که برای امثال ما فراهم کردند تا بتوانیم از نقد و نظر اساتید دانشمند در حوزه ی زبان و شعر فارسی بهره ببریم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.