آغوش سوق‌الجیشی رود




عنوان مجموعه اشعار : درخت خشکیده
شاعر : علی محمودی


عنوان شعر اول : ۱:
درخت خشکیده ام
ایستاده بر سر کوه،
تن به طوفان می سپارم
تا در دل دره
رود را‌در آغوش بگیرم!




عنوان شعر دوم : ۲:
بعد از چند روز ابری
گنجشک ها روی سیم
در انتظار آفتاب
بیهوده می خوانند،
رعد فراری شان می دهد

عنوان شعر سوم : ۳:
آب،خو کرده به تاریکی
زندان زمین
از جلوه زیبایی
بی خبر بود

۴:
ماه زرد مضطرب
در خاموشی شط
گمشده ای می جست
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
به نظرم «آن» شاعرانه به هیچ وجه قابل دستیابی نیست. باید در وجودت باشد. در تمام روحت صیقل داده شده باشد و جایی که بایسته است، بریزد بیرون، آنجا که قرار است اتفاقی شاعرانه بیفتد، رخ بنماید و شگفتی جماعتی را برانگیزاند، به باور من هیچ مرزی برای نبوغ وجود ندارد. آنها را شاعران نابغه می‌توان نام‌ گذاشت، بالفطره شاعرند. نزدیکانم مرا به صراحت لهجه و کلام و زخم زدن در لحظه‌ی تعریف و تمجید بیهوده، می شناسند. من آدمی نیستم که مداهنه کنم، آدمی نیستم که کسی را آنجا که نباید تحویل بگیرم، یا آنجا که باید بکوبم، من طرف شعرم و شغلم دفاع از حقانیت شعر خوب است. با این حال گاهی چون گزمکان گیر می‌دهم که چرا این‌جا ایستاده‌ است این کلمه، یا چرا اینجا ننشسته فلان واژه (!) خوشایند مخاطب قطعا ان است که عیبش را بگویی و شراب تلخش بدهی تا شربت شیرین. البت در وهله نخست، سگرمه‌هایش را در هم می‌کند و لابد فحشی هم نثارم می‌کند، اما یک هفته نگذشته است که پی می‌برد غرض ورزانه قضاوتش نکرده‌ام، از روی حسادت یا نادانستگی او را سرزنش نکرده‌ام، اگر چیزی گفته‌ام که به مذاقش برخورده است، حتماً لیاقتش را داشته است، من طرف شعرم، حتی اگر طرف دیگرش شاعری‌ باشد که دلش فقط مدیحه بخواهد و به تریج قبایش برمی‌خورد، اگر گفته باشم بالای چشم آن کلمه ابروی کجی گذاشته‌ای، گاهی می‌گویم نکند باید مخاطب حرف‌هایم را سبک و سنگین کنم و بعد به میزان جنم و جنبه‌اش چیزی بنویسم، ک ناخوداگاه می‌رسم به حرف همیشه‌ام که «منطرف شعر خوبم» باشد که دانایی همه‌گیر شود، و او که نمی‌داند، بداند که چه جایگاهی دارد شعر، امیدوارم در این نقد هم طرف شعر باشم، گرچه بی‌نهایت از خواندن چند شعری که برای نقد امروز آماده شده، مشعوف شده‌ام، درست است یا غلط ، می‌خواهم در این نبشته تنها لذتی که از این سه شعر کوتاه جناب آقای «علی محمودی» برده‌ام را با مخاطب تقسیم کنم. با اجازه‌ کلمه؛

# آ>
یکمین‌اش≥⟩

درخت خشکیده ام
ایستاده بر سر کوه،
تن به طوفان می سپارم
تا در دل دره
رود را‌در آغوش بگیرم!

الیوت معتقد بود بهترین شعر آن است که داستانکی پشتش باشد، به نظرم این شعر از آن‌هاست که می‌توان گفت یک رمان پشتش است. حتی اگر فهم ما از چینش واژه‌ها و زیبایی‌شناسی متن اندک باشد و بحث‌های جدی روانشناسی را در این ساحت پی نگیریم و به زیبایی گفتمان کوتاه شعر دل نبندیم، نمی‌توانیم از لذت کشفی که پس از خواندنِ داستانِ متن به ما می‌رسد، چشم بپوشیم، کافی‌ست، تشنه شنیدن یک داستان بکر باشیم. چه داستانی زیباتر از تن دادن درخت به طوفان، تا بیندازدش در آغوش رودخانه؟ اگرچه من دوست داشتم «درخت خشکیده‌ام» را «درختی خشکیده‌ام» می‌خواندم. نیز به نظر شاعرجان باید مداقه می‌کرد «بالای کوه» آن جذابیت را ندارد که کمرکش کوه برای سقوط دارد، البته شاید معضل وزش باد را برای قله، کمتر تصور می‌کرد تا کمرگاه و دامنه... حتا دامنه به لحاظ سوق‌الجیشی در منزلت بهتری هم برای سقوط به دره و هم برای وزش باد داشت. اما در نهایت آن کشف باشکوه، در سطر پایانی رخ داده، خوشبختانه شعریت بر جای مانده و بدل نشده است، مثلا به داستان کوتاه‌های چند کلمه‌ای، هم اوج دارد و هم‌فرود و هم ضربه‌ی کاری و تعلیق. در کل؛ شعری‌ست ایده‌مند با روشنایی موقر.

# ب>
دومین‌اش≥⟩

بعد از چند روز ابری
گنجشک ها روی سیم
در انتظار آفتاب
بیهوده می خوانند،
رعد فراری شان می دهد

به لذت اولی نیست، تالیف خطی پیش رفته و البته می‌توان جابجایی سطرها را هم انجام داد و این یعنی کاهلی شاعر در متمادی کردن تصاویر. به نظرم «بیهوده می‌خوانند» که حرف اصلی شعر است دچار نقص توالی‌ست، جای‌اش هم آن‌جا نیست، به راحتی می‌شد در اول شعر خودنمایی کند، مخاطب را برای ادامه شعر رغبت بدهد و از سراسیمگی و ناگهانی بودن سطر آخر بکاهد، بازنویسی نیاز دارد تا بشود شعری که نشود ارکانش را دست زد. بگذارید با جابجایی سطرها یک‌بار دیگر بخوانیمش؛
بیهوده می‌خواند/در انتظار افتاب/ پس از چند روز ابری/ گنجشک روی سیم/ که رعد فراری‌شان می‌دهد
احساس می‌کنم حتا در صورت تغییر هم، یک جای کار لنگی دارد، لنگی هم از آخرین سطر است، چفت نیست با متن قبل از خود. در واقع ناگهانی جمله و صریح بودن‌اش کار را از تک و تا انداخته. چنان‌چه در بازنوشت دیدید، من یک «که» گذاشتم پشتش و نشد، بی تردید ماجرا و داستان پشت اثر، زیباست، حتا جور کمبودهای متن را می‌کشد، به شرطی که ورود رعد، به متن ابن‌گونه یله نباشد، امید است با اندکی دقت و اندیشیدن، این شعر را با همین داستان، یک بازنویسی اساسی کنید تا هم ایرادهای تالیفی را کم کنید و هم سطر پایانی را با باقی متن هم‌ساخت کنید. در کل؛ ارزش این شعر به رفت و روب مجدد ذهن و بازنوشت دیگرگون آن است.

# پ>
سومین‌اش≥⟩

آب،خو کرده به تاریکی
زندان زمین
از جلوه زیبایی
بی خبر بود

این شعر هم، یک رستاخیز از واژه و تصویر در پناه خود دارد، به لطفت قدرت خلاقه شاعر،‌ سیاه‌چالی قنات و چاه و چشمه‌های زیر زمین را به زندانی برای آب تشبیه کرده، که هم تازگی معنایی دارد و هم زیبایی شنیداری در ترکیب زندان زمین موجود است. منتها من عجله‌ی جناب شاعر در بافتاری کردن شعر و چیدمان سطرها را برنمی‌تابم، به کرات در نقدهای دیگر گفته‌ام، خبر را در پایان شعر به مخاطب بدهید، بگذارید مخاطب چشم و گوشش برای دیدن و شنیدن ته قصه باز بشود، ته قصه همان لُبّ مطلب است. وقتی ما بگوییم، «آمد/ از دیدن مجید/ علی که رفته بود عیادت» خبر را همان اول لو می‌دهیم، تعلیق را می‌کشیم و.... بهتر بود شاعرجان آن کلمه‌ی اول را، آخر می‌گفت، تا مخاطب به حدس بیفتد.
خو کرده به تاریکی/ زندانی زمین/ آب.... و بعد هم باقی شعر، حتا می‌شد بعد از «بود» انتهایی، آب را نوشت تا تعلیق برود تا اخر.

# ت>
چارمین‌اش≥⟩

ماه زرد مضطرب
در خاموشی شط
گمشده ای می جست

هایکو است، با همان مختصات، از طبیعت می‌گوید، زیر ده کلمه است، و تلنگر دارد. نظیر بسیاری از هایکوهای خوب، اشراقی‌ست، یعنی مفهومی فرازمینی را دنبال و تعریف می‌کند، صفت زرد برای ماه، این نکته را هم تداعی می‌کند که ممکن است ماه، استعاره از شخصی زیبا باشد و جستجوگری‌اش این گمان را قوت می‌بخشد. حتا چون شط را عرصه جستجو کرده و شاعر خوزستانی‌ست می‌شود اشراقی بودن شعر را به عنوان جستجوی معشوقی در شط، در پی دلداری شهید، ترجمان و فهمش کرد. در هر حال این کار بسیار شسته و رفته و قابل جهانی شدن است، مثل شعر نخست ک در ترجمه هم اندوه و عشق جاری‌اش از بین نمی‌رود. امید به روزهای بهتر و خوب‌تر، بدون کرونا و پر از شعر و شادی برای همه و ما و شما

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۲
علی محمودی » دوشنبه 13 مرداد 1399
با سلام و درود به‌استاد صادقی گرامی و سپاس از نقد خوبتان.همین که شما به نوشته های نه چندان پخته بنده با نگاه شعر نظر داشتیدبرای من بسیار ارزشمند است و امیدوارم که بکوشم تا بتوانم روز به روز بهتر بنویسم تا بلکه بی هیچ ادعایی شعرهای عمیق و بی نقص بنویسم.
مجتبا صادقی » دوشنبه 13 مرداد 1399
منتقد شعر
مسیرتان را ترسیم کرده‌اید، اندکی دقت و تلاش و تعالی‌نگری شما را به قله می‌رساند، از لطف‌تان به این کمترین سپاسگزارم، که هنوزا شاگرد ادبیاتم و خواهم بود تا همیشه. ارادت بسیار

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.