سوگواری گاو شعرده




عنوان مجموعه اشعار : آرزوی شهاب
شاعر : شهاب مهری


عنوان شعر اول : آرزو

سراغ و حالِ مرا از خزان بگیر و بپرس
از آفتابِ لبِ بومِ شب، اسیر بپرس

لبان سرخِ تو برباد داده سروم را
بیا و از منِ دلخونِ سربه‌زیر بپرس

به جو و گندم مویِ سرم بِکِش دستی
و از هجومِ ملخ‌‌های این اخیر بپرس

گره بزن به دلت، قلبِ بی‌قرارم را
نشانیِ دلِ من را شبیه تیر بپرس

جوابِ ساده‌ی چشمم چه زود روشن شد...
سوالِ سختِ خودت را اگرچه دیر، بپرس

از آرزویِ زمین‌گیرِ قایقی خسته
که ناگزیر رسیده به یک کویر، بپرس

بدونِ هیچ بهانه، بهانه‌گیرِ توام
تو هم بهانه‌ی من را شبی بگیر و بپرس


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
ان‌قدر که سالم‌نویسی متعهدانه یک اثر را به جلو پرتاب می‌کند، محتوای خوب نمی‌تواند چنین کند، چه مضامین بکر و بُراقی که در اثر نابلدی کارپرداز تالیف، به چشم نیامده که هیچ، پایمال هم شده است، سودای شاعری، اگر این سال‌ها همه‌گیر شده و بسیارند تازه‌واردانی که به زلالی این رود رونده دل سپرده‌اند، اگر از کمیت شمارش را کم می‌اورد اما از ورودیِ کیفیت، دریغایی بزرگ بر لب‌های ما که جدی‌تر به شعر نگاه می‌کنیم، نشانده و می‌نشاند، متاسفانه باید اذعان داشت، در بین همه آن‌ها که می‌نویسند یک خصیصه‌ی مشترک ساری است و آن هم اپیدمی شدن ناسالم‌نویسی و ناخوانانویسی شعر است، فرقی هم نمی‌کند قالب چه باشد، در هر قالبی، غالب، ضعف نوشت و نگارش است و گاهی هم ضعف ساخت و پرداخت. براهنی جان، آن مادام که گفته بود اگر ما جای این همه شاعر، گاو داشتیم، بزرگترین صادرکننده شیر به جای شعر، در دنیا بودیم. حرفش گزافه می‌نمود. این جمله‌ی گستاخانه اما، اگر چه از سمت گوینده، بلاتشبیه و بلانسبتی در عقبه‌اش ندارد و ممکن است بی ادبی حساب شود، نکته پرمغزی‌ست به نظرم.
وضع الان، از روزی که رضا براهنی این حرف را زد، بسیار بدتر است و شرایط، شرایطی نیست که بتوان آن را عادی تلقی کرد. در هیچ چیز، هیچ چیز عادی نیست و در ادبیات نیز چیزی عادی به چشم نمی‌آید، ما در این مقال قصدمان برگزاری سوگواره برای ناشاعران و ناسالم نویس‌ها نیست. ولی می‌خواهیم بگوییم هر قدر در نوشتن شعر، به سلامت زبانِ تالیف و تصویر همت کنیم نتیجه‌اش ادبیات سالمی است که به نسل‌های آینده اهدا خواهد شد. زیرا اینچنین که پیش می‌رویم، شاید از زمانه امروز که نمی‌دانم قرن چارده ادبیات است یا پانزده، چیزی قابل عرضه برای نسل‌های بعدی نداریم که قابل دفاع باشد، بنابراین تلاش ما این است که شعری را به مخاطب فرداها تحویل دهیم که سالم باشد و قابل عرضه و قابل دفاع، این مقال، نوبت نقد غزلی‌ست از جناب آقای «شهاب مهری» که چهار سال است مهمان کلمه و ادبیات است، تا او را به نظاره بنشینیم و وضعیت سالم یا ناسالمی ابیات او را بررسی کنیم؛

سراغ حال مرا از خزان بگیر و بپرس
از آفتاب لب بوم شب اسیر بپرس

لبان سرخِ تو برباد داده سروم را
بیا و از منِ دلخونِ سربه‌زیر بپرس


علمای عروض، ردیف را موسیقی کناری و ستون فقرات شعر نام داده‌اند، بدیهی‌ست، استحکام ستون فقرات بسی مهم است و گوش‌نوازی موسیقی حاشیه‌ای در پیوست با قافیه به خوبی اگر رخ دهد، مخاطب را اقناع می‌کند.
شعر متاسفانه با اشتباهی در تالیف روبرو شده و آغاز شعر را ضعیف کرده، بین قافیه و ردیف در سطر نخست یک «واو» ربط وجود دارد که در ابیات دیگر نیست. گویی شاعر می‌خواسته ردیف شعرش «و بپرس» باشد و بعد دیده در سطرهای بعد نمی‌تواند جفت و جور کند معنا و کلام را، ناچار به حذفش در بیت‌های بعد رای داده است.
ایراد بعدی نچسبیدگی ردیف و قافیه در سایر ابیات است. چنان‌که خیلی معناهایی ک شاعر می‌خواسته در نتیجه‌ی خوانش ابیات، حاصل نشده است.
غزل در سطر یکم، شروعش عالی‌ست، سراغ حذل مرا از خزان بگیر، بپرس/ اگر واو را حذف کنیم خللی ایجاد نمی‌شود و معنا را خراب نمی‌کند. و در مصرع دوم نیز خوب پیش رفته و ترکیبِ حسی/ مفهومی «آفتاب لب بوم شب اسیر» اگرچه بلند است، اما کارایی خوبی دارد و حرفه‌ای گزین شده، آفتابی که بر لب بوم شب اسیر مانده، رمقش رفته، خسته‌ است، دلتنگ است، به شب دچار است، استعاره‌ی انسان افول کرده‌ی، شکست خورده‌یِ، در خفقان مانده را به خوبی جار می‌زند و دو سوی روزمرگی ماست.

در بیت دوم «سروم» مهجور مانده، با این‌که می‌توان ربطش داد به خزان بیت قبل، اما مع‌الفارق است این ربط و سربه‌زیری سطر بعد هم با این‌که با سرو ‌مرتبط است اما تالیف شعر چنان است که پرت از هم افتاده‌اند، به نظر این بیت باید بازسرایی شود، مثلا شاعر بگوید، من آن سرو هستم که لبانت زخمی‌ام کرده و از سربزیری‌ام بپرس، مصرع دو خوب است، اما سطر اول باید به سوی سربه‌زیری تالیف شود.


به جو و گندم مویِ سرم بِکِش دستی
و از هجومِ ملخ‌‌های این اخیر بپرس

گره بزن به دلت، قلبِ بی‌قرارم را
نشانیِ دلِ من را شبیه تیر بپرس

گفته بودم سالم ننوشتن، معضل ادبیات امروز است، مصداقش را قبل‌تر که شعر را خواندم، انتخاب کرده بودم و اینک بیت سوم، مصداق همان است، تالیف ناسالم و عدم بکارگیری قافیه‌ی صحیح. شه‍اب می‌گوید، به جو «وَ» گندم مویم، مشکل تالیف، تلفظ واو ربط است،
به گندم و جوی مویم هجوم آوردند/ غم ملخ‌زدگی را از این فقیر بپرس

می‌بینید! با اندک دقتی می‌شود تالیف دست‌اندازدار را به یک روند رو به پیش تغییر داد، در این بیت همچنین «این اخیر» را شوخی گرفتم وگرنه مگر می‌شود به جای این اواخر یا اخیرا بگوییم این اخیر؟؟؟

در بیت چهار، مشکل می‌رسد به ناکامی قافیه؛ نشانی دلم را از تیر بپرس، قابل هضم است، اما نشانی‌ام را شبیه تیر بپرس، از آن حرف‌هاست، علت این است که شاعر فکر می‌کند هر معنایی در ذهنش تصویر کرده، مخاطب نیز همان را دریافت می‌کند. بازنویسی این بیت نیز توصیه می‌شود.

جوابِ ساده‌ی چشمم چه زود روشن شد...
سوالِ سختِ خودت را اگرچه دیر، بپرس

از آرزویِ زمین‌گیرِ قایقی خسته
که ناگزیر رسیده به یک کویر، بپرس


قافیه «اگرچه دیر» خیلی خوب نشسته و قافیه کویر نیز به خوبی کارایی خود را نشان داده، تنها یک نکته می‌ماند و آن این است که، چرا میان ابیات، این همه فاصلع وجود دارد؟ ما با غزلی عاشقانه وقتی روبرو می‌شویم، توقع داریم همه ابیات هم سایز و هم ساحت و هم‌متن باشند، اما این‌جا، بیتی ضعیف و بیتی قوی و کلا مثل جنس درهم است، بهتر است شاعر جان ما، در تالیف درست همتی کند و از این سپس کمترین ایرادات تالیفی را در شعرهایش ببینیم.

بدونِ هیچ بهانه، بهانه‌گیرِ توام
تو هم بهانه‌ی من را شبی بگیر و بپرس

آن اتفاق بیت اول، «واو» ربط بین قافیه و ردیف، این‌جا کاملا جا افتاده است، چه بهتر است شاعر همیشه، سطر پایانی‌اش را برای تغییر قافیه، چالش زبانی، رد صدر و.... انتخاب کند، تا شعرش در ذهن حک شود، من خود در غزل‌های زیادی، بیت آخر را دستکاری کرده‌ام. نمونه‌اش غزل روشن خاموشم است که در اینترنت می‌توانید بیابید و بخوانید. ارزوی شعرهای خوب و بی‌ایراد برای شهاب عزیز دارم.

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۲
شهاب مهری » پنجشنبه 16 مرداد 1399
لطفا نظرتون رو درباره تغییرات انجام شده بگید سراغ و حالِ مرا از خزان بگیر بپرس از آفتاب لب بوم شب اسیر بپرس لبان تو سرِ سرو مرا به یغما برد بیا و از من دلخون سربه‌زیر بپرس به جو و گندم موی سرم بکِش دستی و از هجوم ملخ‌‌ها طیِ مسیر بپرس گره بزن به دلت، قلب بی‌قرارم را نشان قلب مرا از کمان و تیر بپرس جواب ساده‌ی چشمم چه زود روشن شد سوال سخت خودت را اگرچه دیر، بپرس از آرزوی زمین‌گیرِ قایقی خسته که ناگزیر رسیده به یک کویر، بپرس بدونِ هیچ بهانه، بهانه‌گیرِ توام تو هم بهانه‌ی من را شبی بگیر بپرس
شهاب مهری » سه شنبه 14 مرداد 1399
http://www.naghdesher.ir/review/5439

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.