معماهای گم‌شده در لابیرنت واژگان




عنوان مجموعه اشعار : پاییز
شاعر : محمد یوسفی فیروزجائی (تخلص:یوسف)


عنوان شعر اول : پاییز

پاییز

تو رفتی و من در غم بارانیِ پاییز
گلبرگی که افتاده ز بی برگی پالیز

"خاکستر گلها بشود گلشن بی برگ"
 هر لحظه ی بیتاب، از این خواب غم انگیز

"صد برگ کند باد خزان هر گل بی برگ"
 برگی که فرومانده به دلتنگی جالیز

"بی برگ نویسد غم هجرانی گلبرگ"
 احساس من از خاطره یِ بغض بر انگیز

دردی که کشیده است مرا در دل اندوه
این بغض که با هستی من گشته گلاویز

از مهر گذشتی و خزانم شده یلدا
آبان نگاهم شده است آذر لبریز

تو نم نم باران به گلستانی و من هم
آن ابر سیاهی که فروریخته یکریز

سیلی که فروبرده مرا در دل اعماق
آبی که فرورفته به تاریکی کاریز

تو دار و درختی همه پوشیده ی از برگ
من برگی که خشکیده و از دار تو آویز

آن هور که میزان شده است تیر و کمانش
ماهی شده مردار از این عقرب خونریز

کانون نگاهم شده در فصل تَشارین
هرگز نکند مهر دل از ماه تو پرهیز

مهری که بیابان شده از سردی آذر
چون لشگر عثمانی شبیخون زده تبریز

هم همهمه ی مهری و هم همهمه ی ماه
هم حمله ی اسکندر و هم حمله ی چنگیز

فرهاد که جان‌داده ی شیرین شده در کوه
شیرین شده دلداده ی آن خسروِ پرویز

هرچند پزشکِ دل بیمارَمی اما
مرگم شده در نسخه ی داروی تو تجویز

یوسف چه کُـنَد از غم درماندگی عشق
من مانده و تو مانده و دل مانده و پاییز

پاییز
محمد یوسفی

عنوان شعر دوم : ـــــــ
ـــــــــ

عنوان شعر سوم : ــــــــــ
ـــــــــــــ
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
تمام آثار شما را که از این پیش فرستاده‌اید و استادان نقد کرده‌اند خواندم تا ببینم این اثر چنین است یا همه چنانند و متأسفانه همه چنان بودند! چرا این گونه شعر می‌نویسید؟ چرا زبانتان کهنه است؟ انگار تنها ناصرِ خسرو خوانده‌اید یا شاید خاقانی چون عجیب شبیه این دو هستید با این تفاوت که پختگی آن دو را ندارید. شما که گستره‌ی واژگانتان آن قدر وسیع و غریب است که هر خواننده‌ای در مطالعه‌ی شعر شما چند بار به فرهنگ لغات آن هم نه فقط دهخدا بلکه گاهی به المنجد باید مراجعه کند تا معنای واژگان کاربردی شما را بیابد و تازه پس از یافتن ار ترکیبات و عبارات و جملات شما چیزی عایدش نشود. ظاهراً استادان سایت پیش از این هم شما را از این اسلوب و شیوه برحذر داشته‌اند و سودی نبخشیده لابد بر این نمط استوارید و نخواهید گذشت باشد همین لفاظی‌ها را بررسی می‌کنیم:
با تمام استواری در وزن و قافیه و انتخاب واژگان عجیب و غریب گاهی وزن را باخته‌اید در مصراع‌های زیر:
گلبرگی که افتاده ز بی برگی پالیز
واج (ای) در واژه‌ی «گلبرگی» ساقط است یعنی به لفظ در نمی‌آید و باید بخوانیم: گلبرگ که افتاده....
من برگی که خشکیده و از دار تو آویز
باز هم واج (ای) در واژه‌«برگی» عین مورد قبل خوانده نمی‌شود.
آن هور که میزان شده است تیر و کمانش
و در این مصراع واج (ت) در پایان «است» ساقط است و خوانده نمی‌شود.
چون لشگر عثمانی شبیخون زده تبریز
و باز هم واج (ای) در پایان واژه‌ی «عثمانی» خوانده نمی‌شود.
شما این سقوط حرف‌ها را با تندخوانی جبران می‌کنید اما این اصلاح نیست و وزن مصراع‌های اشاره شده خراب است
و مورد دیگر که باید از عیوب ضعف تألیف به حساب آوریم و آن این است که متمم واژه در عین حال مضاف‌الیه هم باشد:
تو دار و درختی همه پوشیده ی از برگ
ترکیب (پوشیده‌ی از برف) درست نیست و برای پر شدن وزن این ضعف پیش آمده است باید (پوشیده از برف) باشد که با حذف کسره‌ی اضافه وزن مختل می‌شود.
سه مصراع دارید که داخل گیومه است و معلوم نیست چرا؟ نقل قول است؟ تضمین است؟ دیالوگ است؟ مشخص نیست ضمناً همه ضعف تألیف دارند و مفهوم عبارات گنگ است:
"خاکستر گلها بشود گلشن بی برگ"
"بی برگ نویسد غم هجرانی گلبرگ"
"صد برگ کند باد خزان هر گل بی برگ"
مشکل اصلی لفاظی‌های پر طمطراق است که آن قدر درگیر لفاظی شده‌اید که عبارات مطنطنتان گاهی بی‌معنا و اغلب بی‌ربط است دقت کنید:
از مهر گذشتی و خزانم شده یلدا
آبان نگاهم شده است آذر لبریز
آذر لبریز به چه معناست و این ایهام‌ها برای چیست؟
آن هور که میزان شده است تیر و کمانش
ماهی شده مردار از این عقرب خونریز
لفاظی و تناسب‌های اغلب بی‌ربط شاید هنرنمایی باشد که اگر با این هنرنمایی‌ها شاعری به جایی می‌رسید رشید وطواط الان معروف‌ترین شاعر فارسی زبان بود که می‌دانیم نیست
کانون نگاهم شده در فصل تَشارین
هرگز نکند مهر دل از ماه تو پرهیز
مهری که بیابان شده از سردی آذر
چون لشگر عثمانی شبیخون زده تبریز
دوست عزیز اگر این‌ها را کاریکلماتور بنامیم و بپذیریم که قصد نگارنده کاریکلماتور نویسی است این پرسش پیش می‌آید که کاریکلماتور آن هم در قالب قصیده؟؟؟!!!!
زبان شما خواننده را به یاد نثر کتاب‌های دره‌ی نادره و وصاف‌الحضره می‌اندازد که نویسنده چند صفحه لفاظی می‌کند که مثلاً بیان کند تعداد سپاه نادر در لشگرکشی به هندوستان چند تن بود و عجیب این جاست که خواننده در پایان این دو سه صفحه درنمی‌یابد که چند تن بودند. زبان شما هم همان است تازه موزون هم هست و مشکل صد چندان چون عبارات موزون ضعف تألیف‌های بیشتری دارد و تازه اگر خواننده بیتی از شما را دریابد متوجه می‌شود که چیستانی را حل کرده است چیستانی که در لابیرنت واژگان گم شده بود. نه دوست عزیز! این زبان و این روش بیراهه است رها کنید حتی اگر زبانتان روان هم می‌بود بر کهنگی آن خرده می‌گرفتم! با زبان زمان سخن بگویید شما که تواناییش را دارید چرا خود را اسیر لفاظی‌های بی‌مورد می‌کنید.

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.