با «شاعرانه‌گویی» هرگز به شعر موفق نمی‌رسید




عنوان مجموعه اشعار : نیلوفرانه
شاعر : شیدا شهبازی


عنوان شعر اول : عطر اردیبهشت
دستانم آلوده به عطر اردیبهشت نگاهت
تقویم لحظه هایم پر از خرداد شده
باز
رانده شدم تا بهشت صدایت
دردانه ی بهارم
در انتظار پاییزهای بی شمار
قدم زنان تا خزان های بی حصار
پر از رنگم
گاه به گاه زرد و سرخ و نارنجی
غمین و غمگسار
گاهی اما
سبزم و همیشه به رنگ لبخندم
گرمای چشمانت رانده مرا تابه بهشت انحصار
دردانه دختر بهارم
در انتظار پاییزهای بی شمار
در میان رنگ ها
پر از خزان های بی مثال
دردانه دختر بهارم
می شکفد خاطر هزار شکوفه از من

عنوان شعر دوم : پیله های فراموشی
سکوت می نوازد دلم
چشمانم پر از فریاد خاموشی است
و پروانه های دیدار درپیله های فراموشی
جان می سپارند
فریاد می کشد چشمانم
درحالی که لب هایم از درد سکوت به هم
دوخته می شود
واژه ها در دهانم سرد می شود
و دوستت دارم های داغ
که ناگفته از دهن می افتند
امروز
طوفان هزار اندیشه با من است
و آرزوی هزار بیشه
و
فردا
تن رنجور نیلوفر
بردستان مرداب ها جان می سپارد
بی آن که مهتاب نوازشگر زخم هایش باشد

عنوان شعر سوم : آغاز

ریشه ی بهت من در صلابت صدایت

ابتدای پژمردگی ام آزمون فراق تو

حواترینم
بهشت نگاهت را
رانده شده از آغوش احساست
ای لمس دستانت
شعر من را آغاز
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
خانم شیدا شهبازی سلام.
بگذارید اول از این نقطه شروع کنیم که شعرهای ارسالی شما از نزدیکی سراینده به شعر ناشی شده‌اند یا تعلق خاطرش به «شاعرانه‌گویی»؟ شاعر می‌خواهد از چیزهایی بگوید که حس می‌کند اما نمی‌بیند و باید آن را به کلام بدل کند اما متأسفانه بر کلام مسلط نیست. آیا بیان این نکته یعنی خانم شیدا شهبازی شما در آینده، حضوری در شعر ایران نخواهید داشت؟ یعنی عرصه را اشتباه انتخاب کرده‌اید و باید به منظور موفقیت در عرصه‌های دیگر بکوشید؟ هیچ کس نمی‌تواند چنین نظری بدهد مخصوصاً برای کسی که کمتر از یک سال است که می‌خواهد شعر بگوید. متأسفانه هر سه اثر، آثار خوبی نیستند اما گفتن این حرف، نمی‌تواند دلیلِ عدمِ موفقیتِ شما در آینده دور یا نزدیک باشد. تنها چیزی که عدم موفقیت را نه برای شما که برای تمام تازه‌آمدگان این عرصه رقم می‌زند سعی آنها بر تداوم شکست است. چگونه؟ با نخواندن و نخواندن و نخواندن. کاملاً مشخص است که شما شعر کم خوانده‌اید چه کلاسیک چه نیمایی چه سپید و چه شعر منثور. اولین پیشنهادم این است که کتاب «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی را کامل و چندباره بخوانید؛ هم شعرها را، هم مقدمه کامل و نسبتاً طولانی کتاب را. «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی را هم به همچنین. این‌ها چه کمکی می‌کنند؟ به شما دورنما می‌دهند و همچنین کلاس آموزشی‌اند. بله! قبلاً واتساب و اینستاگرام نبود که کلاس مجازی بگذارند با خواندن کتاب به کلاس مجازی می‌رفتند و به شما اطمینان می‌دهم که نتیجه‌اش خیلی بیشتر از این کلاس‌های مجازی شعر در واتساب و اینستاگرام بود! «درس ادیب اگر بُوَد زمزمهٔ محبتی/جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را» (نظیری نیشابوری) مهم، استاد است نه جای برگزاری کلاس!
پیشنهاد دوم‌ام این است که از این همه تطابع اضافات [که از نشانه‌های نازیبای شاعرانه‌گویی‌ست] دست بردارید؛ کمکی به شما و متن شما نمی‌کند؛ به جای این‌ها و ترکیب‌سازی‌های صفت و موصوفی و مضاف و مضاف الیهی [که سهراب سپهری در شعر مدرن ایران به اوج‌اش رساند و اگر کسی بخواهد وارد این حوزه شود باید چند قدم جلوتر از او گام بردارد] سعی کنید که صحنه را «توصیف» کنید نه آنکه «توضیح»اش دهید مثل این:
سبزم و همیشه به رنگ لبخندم
گرمای چشمانت رانده مرا تابه بهشت انحصار
دردانه دختر بهارم
در انتظار پاییزهای بی شمار
لبخند، رنگ ندارد. نگویید که این تفاوتِ بیان شعری با بیان نثری‌ست! که نیست! زمانی می‌توانید از رنگ لبخند حرف بزنید که آن را در شعر «بسازید» یعنی روند علت و معلولی را مهندسی کنید. می‌توانید؟ بسم‌الله! نمی‌توانید؟ طرفش را نروید. اینکه سعی کرده‌اید که در شعر منثور، از جناس استفاده کنید، توجه شما را به اهمیت این تکنیک نشان می‌دهد اما توانایی شما را در کاربرد آن نشان نمی‌دهد. کاربردهای موفق جناس یا قافیه در شعر نو:
ميوه بر شاخه شدم
سنگ پاره در کف کودک.
طلسم معجزتی
مگر پناه دهد از گزند خويشتن‌ام
چنين که
دست تطاول به خود گشاده
من‌ام!
یا:
هم برقرارِ منقلِ اَرزیزِ آفتاب،
خاموش نیست کوره
چو دی‌سال:
خاموش
خود
منم!
مطلب از این قرار است:
چیزی فسرده است و نمی‌سوزد
امسال
در سینه
در تنم! [احمد شاملو]
یا:
می‌تراود مهتاب
می‌درخشد شبتاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته‌ی چند
خواب در چشم ترم می‌شکند
نگران با من استاده سحر
صبح می‌خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
در جگر خاری لیکن
از ره این سفرم می‌شکند [نیما یوشیج]
سعی بر توصیف داشته باشید حتی اگر رسماً وارد نثر شوید! شوخی نمی‌کنم! باید این مسیر طی شود. با «شاعرانه‌گویی» به شعر موفق نمی‌رسید و این موجب تأسف خواهد بود. کتاب‌هایی را که پیشنهاد کردم، اگر در بازار کتاب در دسترس نبودند در کتابخانه‌های نهاد کتابخانه‌های کشور، برای امانت گرفتن و خواندن در دسترس‌اند. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۱
شیدا شهبازی » 29 روز پیش
سلام از لطف شما و نقد سازنده شما سپاسگزارم استاد من فقط تا این زمان دلنوشته هایی داشتم ولی علاقمندم به شعر

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.