شاعر باید هم بجوشد هم بکوشد!




عنوان مجموعه اشعار : دفتر آیینی
شاعر : غلامرضا مهدوی


عنوان شعر اول : نمیرم

تـا سـیر نبـینم رُخـت ای یـار نمـیرم
رسوا نکنم این دل بیمار نمـیرم

در پـرتـوِ عشقـت اگـرم بـال بسـوزد
پروانه صفت درپی اسرارنمیرم

دل درکـف معشـوق دگـر؟!، نـه، نسپارم
از من بـِبَـــراین دل که بدهکار نمـیرم

بارانِ دو چشمان ترم جوی روان است
ناکام تماشای رُخـت زار نمـیرم

رنجیده به در دوخته ام دیده ی گریان
بازآی که با این تنِ تب دار نمیرم

دل، بسته ی زلفِ شکن اندرشکن توست
بگشای گره تا که گرفتارنمیرم

تاکی زحجابِ گنه ام روی بپوشی
شرمم بُوَدارعاقل وهشیار نمـیرم

درغیبتِ کُبرایِ توعمرم به سرآمد
باشدکه دراین دوره ی دَوّار نمیرم

خون شد دلم ازحجرتوای یوسفِ زهرا
بازآی که بادیده ی خونبارنمیرم

هرجمعه به جایی روَم و ندبه نمایم
تا توبه نمایم که گنه کار نمـیرم

مهدوی


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای غلامرضا مهدوی سلام.
در ایران نیز همچون دیگرکشورهای جهان، مدرنیته در ارتباط با «آیین» [یا ایدئولوژی سنتی-فرهنگی با قدمتی چندهزارساله] دو برخورد کاملاً متفاوت را در پیش گرفت. برخوردِ نخست، برخوردی نفی‌گرایانه بود چرا که مدرنیته بر اساس نفی گذشته بنا شده بود همچنانکه تکنولوژی حاصل از آن، بر نفی گذشته بنا شد. این فرض که تکنولوژی قدیمی را باید از زندگی بیرون برد [که اساسِ مصرف‌گراییِ پس از جنگ دوم جهانی‌ست و موجبِ بقای اقتصاد پس از جنگ دوم و البته ویرانیِ فضای زیستیِ بشر، از همین نکته ناشی شده است و هر چه جلوتر آمدیم، اتومبیل‌هایی که یک عمر به حیات خود ادامه می‌دادند، جای‌شان را به اتومبیل‌هایی دادند که پس از 5 سال‌، مستعمل می‌شدند و راهیِ گورستانِ ماشین‌ها] مبنای فکری‌اش از نفی‌گرایی مدرنیته می‌آید اما برخورد دوم، زیستِ مسالمت‌آمیز بود با «آیین» که از اواخر دهه 50 میلادی اوج می‌گیرد چه در ایران چه در خارج از ایران و بر بنیاد عقل‌گرایی استوار بود چرا که عقل‌گرایی به این نکته توجه کرد که «فرهنگ» همچون تکنولوژی، نمی‌تواند مصرفی شود به عبارتی دیگر، نمی‌توان آثار دکارت را همچون لوکوموتیوهای بخار، از دور خارج کرد بنابراین در دورانی که پست‌مدرنیسم خوانده شد، هم‌زیستی مدرنیته با آیین، جایگزین جنگ با آن شد. اینکه می‌بینیم فرهنگ تشیع، وارد شعرهای مدرن دهه‌های سی، چهل و پنجاه شمسی شدند، حاصلِ چنین رویکردی‌ست. با وقوع انقلاب اسلامی سال 57، برخوردِ نخست مدرنیته با آیین، جوابی سخت گرفت و چند سالی، تمام مظاهر فرهنگی دنیای مدرن با حذف‌های متوالی روبرو شد حتی شاعرانِ مدرنی همچون نیما که هم اعتقادات و هم آثار آیینی داشتند، به شدت نفی شدند اما رفته رفته، آیین هم به این نتیجه رسید که نمی‌توان بخش بومی‌شده دنیای مدرن را از صحنه بیرون راند. در این گیر و دار بود که شعر مدرن آیینی خلق شد به شکل عمومی [می‌گویم به شکل عمومی چون به شکل فردی، شاعران آیینی مدرنی پیش از انقلاب نیز داشتیم همچون طاهره صفارزاده یا سید علی موسوی گرمارودی] و به شعر نوکلاسیک ما راه پیدا کرد و بدل به یکی از مظاهر فرهنگی پس از انقلاب 57 شد.
با چنین پس‌زمینه‌ای، شعرِ شما کجای این قصه است؟ شعر شما ، اثری کلاسیک نیست چون از لحاظ بیانی مشخص است که حتی به دوران شعر آیینی پیش از انقلاب نیز تعلق ندارد محصولِ همین روزگار ماست هم از نظر «موعودگرایی»اش هم از لحاظِ محور همنشینی و هم از نظر محور جانشینی کلمات. آثارتان را –از جمله همین اثر را- در سایت‌های دیگر هم خوانده‌ام و البته، به رغم تغزل شیرینی که در این آثار است، به گمانم محتاج کوشش شاعر برای بهبود بخش جوششی این ابیات‌اند. می‌بخشید که من نه به عنوان یک منتقد که به عنوان یک مخاطب عام هم، ذائقه سختگیرانه‌ای دارم! شنیده‌اید که در مورد کسی یا کسانی می‌گویند که بدغذایند؟! من در مواجهه با غذای فکری-فرهنگی-هنری خیلی بدغذایم! چرا؟ چون ادبیات هزار ساله ما که افتخار این مرز و بوم است، به گمان من چیزی جز اعتلای شعر آیینی در این مملکت نبوده و نیست حتی مکتب وقوع و سبک هندی نیز از این رویکرد بری نبوده‌اند که راهی جز سبک عراقی پیمودند. در سبک خراسانی نیز، آنهایی که ماندگار شدند پیرو همین طریقت بودند [بحث مفصل‌اش را در پرونده شعر آیینی روزنامه ایران و در دهه 80 شمسی منتشر کرده‌ام که به دلیل تحریم دامنه مجازی این روزنامه،آرشیو‌اش فعلاً، به آسانی در دسترس نیست] بنابراین برای من در درجه نخست، شعر و کوشایی شاعر برای بهبود آن مهم است؛ عطف کنم این نظر را به بخشی از گفتگوی خودم با خبرگزاری قرآنی ايران در سال 86: «وجه زيبايی‌شناسی شعرهای آيينی از همان تركيب «شعر آيينی» مشخص است. يعنی ما ابتدا با شعر مواجه هستيم و بعد با آيين. نخست شعر گفته می‌شود، اما افق اين شعر آيين ماست؛ بنابراين اگر فرض را بر اين بگذاريم كه ما شعر آيينی را به خاطر توجه به آيين ارج می‌نهيم، شعر را تا حد خطابه‌هايی صريح و فاقد اصول هنری تنزل داده‌ايم.» شعر شما، خوشبختانه خطابه نیست، شعار هم نیست شعر است اما شعری که [برای آنکه «مضمون» به غایت منعقد شود] اتصالِ دال و مدلولیِ مصراع نخست با مصراع دوم، نه از لحاظ ارتباط با فرامتن‌های آیینی و نه اجرای بیانی کامل و نه برخورداری صد در صدی از صنایع لفظی و معنوی، در آن «اجرا» نشده است. اگر بخواهم مثالی بزنم از چنین رویکردهایی به راحتی می‌توان در شعرهای کلاسیک قیصر امین‌پور، حسن حسینی، عبدالجبار کاکایی و علیرضا قزوه جست و یافت مخصوصاً در آثار قزوه، که کمتر به دیگرحوزه‌های شعری سر زده و انعقاد مضمون را در ارتباط با فرامتن‌های آیینی، به نهایت رسانده. از لحاظ «شکلی» هم، در شعر «نمیرم» ما با چند «اجرا»ی متفاوت از هم روبروییم یعنی برخی ابیات، انعقاد مضمون‌شان پیرو «غزل» است، برخی دیگر پیرو «تغزل» یا «تشبیب» و در ابیاتی نیز، شاعر به سوی قطعه میل کرده که رسم آن، ترجیح اخلاق بر شور و «درس‌گفتار» بر «گریز از مکتب‌خانه» است. مشکل، کجاست؟ شاعر به خود اطمینان ندارد تا نسخه‌های متعددی از شعر خود تولید کند و به بهترین تولید برسد، گمانی قدیمی که می‌گوید شعر باید از دل بجوشد نه آنکه شاعر بکوشد! [آنانی که این بیان را فرمودند هم جوشیدند هم کوشیدند!] پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۲
یزدان سلحشور » شنبه 18 مرداد 1399
منتقد شعر
سلام. بزرگوارید جناب مهدوی گرامی. به امید توفیق دیدار دوباره آثارتان. مؤید باشید.
غلامرضا مهدوی » شنبه 18 مرداد 1399
سلام . عرض ادب و ارادت خدمت بزرگوار استادم یزدان سلحشور منت گذاشتید و شاگرد نوازی فرمودید و از اینکه وقت گرانبهایتان را صرف در سیاه مشق حقیر نمودید بسیار سپاسگزارم نقدهایتان را به دیده ی منت پذیرا هستم و اگر عمری باقی بود آویزه ی گوش هوشم خواهم کرد. پاینده و موفق باشید و سرفراز عزیز

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.