اهمیت قرینۀ صارفه در بافت‌های استعاری




عنوان مجموعه اشعار : نهال
شاعر : سپیده سعادت


خواب دیدم درختی هستم
بی برگ‌وبار
بی سایه
بی همسایه.

ابری آمد
سایه‌‌ای
روی شناسنامه‌ام افتاد
گیاهی از آن روئید.

«ساعت چهار بار نواخت.»

بادی وزید
ابر رفت
شاخه‌ام شکست
رقص برگ را دیدم.
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
یک شعر کوتاه، بر بافتی استعاری، و برخوردار از ویژگی‌هایی که آن را به یک شعر زنانۀ ناب تبدیل کرده است، بی‎آنکه حتی یک واژه، اصطلاح یا تصویرِ زنانۀ فاش در آن به‌کار رفته باشد.
من به‌عنوان مخاطبی که می‌خواهد از این شعر، لذت بیشتری ببرد، ترجیح می‌دهم آن را به این شکل بخوانم: «بی‌برگ‌وبار/ بی‌سایه/ بی‌همسایه// ابری آمد/ سایه‌‌ای/ روی شناسنامه‌ام افتاد/ گیاهی از آن روئید// «ساعت چهار بار نواخت»/ بادی وزید/ ابر رفت/ شاخه‌ام شکست/ رقص برگ را دیدم»، یعنی با حذفِ سطر اول.
و چرا معتقدم که سطر اول باید حذف شود؟ چون آمدنِ عنصر «خواب» در ابتدای شعر، بارِ تصویری و خیال‌انگیز شعر را کم می‌کند و مخاطب طی برخورد با هر عنصر خیال‌انگیزی در شعر، با این پیش‌فرض که در عالم خواب اتفاق افتاده، از التذاذ هنری کمتری برخوردار می‌شود. و آمدن واژۀ «درخت» نیز به ساختار استعاریِ کامل شعر لطمه می‌زند، چراکه برخورد منطقی با این شعر در نگاه نخست این است که «زن»ِ این شعر، لابد «درخت» است که «بی‌برگ‌وبار» است و حتی بازیگوشی فرزندش در سطر آخر، به «رقص برگ» تشبیه شده است.
شعر، به روایت ورود شخصی تازه به روال عادی یک زندگی، خروج او از یک زندگی که البته دیگر از روال عادی خارج شده (اشاره به شکستن شاخه) و تصمیم گرفتن به لذت بردن از آنچه به یادگار مانده است (یا به‌هرحال مانده است) می‌پردازد، و از استعارۀ «درخت» برای روایت این تغییر و تحول استفاده می‌کند.
امّا همان‌طورکه هر استعاره‌ای نیاز به قرینۀ صارفه‌ای دارد تا به مخاطب بقبولاند که با حقیقت محض مواجه نیست، بلکه با حقیقتی هنری شده مواجه است، این شعر نیز نیاز به قرینۀ صارفه‌ای داشته تا ذهن مخاطب را از معنای ظاهری به معنای حقیقی معطوف کند، و آن قرینۀ صارفه در این شعر، واژۀ «شناسنامه‌» است.
حال با توجه به قرینۀ صارفۀ «شناسنامه» می‌توان دیگر عناصر استعاری شعر را بازکاوی کرد و از تشبیهِ «وارد شدن نشانۀ یک قرارداد به شناسنامه» و «خارج شدنِ نشانۀ آن قرارداد از شناسنامه» به «افتادنِ موقت سایۀ یک ابر بر شناسنامه» لذت برد.
دربارۀ سطر «ساعت چهار بار نواخت» نیز اگرچه می‌توان آن را عنصری قابل‌حذف پنداشت و این پیشنهاد را داد که شاعر، «گذر زمان» را به شیوه‌هایی دیگر و با تصاویری دیگر نشان دهد، امّا واقعیت این است که همین سطرِ فروغ فرخزاد است که بخش عمدۀ زنانگیِ شعر را بر دوش می‌کشد و مخاطب را برای ورود به ساحتی زنانه و معترض یاری می‌کند.
قطعاً خانم سعادت، جدیت و پشتکار فراوان در امر سرودن دارد و پیداست که به مطالعۀ جدی و پیگیر در عرصۀ شعر می‌پردازد، چراکه در پسِ تک‌تک عناصر این شعر، اِشراف به دقایق زبانی و موسیقایی و مضمونی و... به چشم می‌خورد که پرداختن به هریک، مجالی فراخ‌تر می‌طلبد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۳
مهران عزیزی » سه شنبه 21 مرداد 1399
سلام و احترام. لذت بردم از خواندن این شعر. بارها خواندمش. نقد سرکار خانم کردبچه لذتی را که می‌شد از خواندن این شعر برد دوچندان کرد. از هر دو عزیز سپاسگزارم. منتظرم شعرهای بیشتری بخوانم از این شاعر خوب.
سپیده سعادت » چهارشنبه 22 مرداد 1399
ممنون از توجه و لطف شما
سپیده سعادت » چهارشنبه 15 مرداد 1399
ممنون از شما که وقت گذاشتید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.