در مسیر کامل شدن!




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : نجمه سادات سیدی


عنوان شعر اول : .
تکه تندیسی که از داوود باقی مانده ام
داستانی از زمان هود باقی مانده ام

روزگاری قصر زیبا داشتم اما چه سود؟
قصه ای که از تب نمرود باقی مانده ام

قصد دنیا از نوازش سیلی محکم تری ست
سنگ صیقل خورده ی از رود باقی مانده ام

زندگی آخر مرا سوزاند و عطرم را ربود
حال من خاکستری از عود باقی مانده ام

بعد رنج و درد و تنهایی و غم ها و عذاب
گرچه کامل هم شدم نابود، باقی مانده ام !




عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی خواهیم داشت به غزلی از سرکار خانم نجمه سادات سیدی که در حدود سه سال سابقه شاعری دارند، غزل ایشان از آن جهت قابل بررسی‌ست که به باور من نماینده بخشی از غزل جوان کشور است، غزل‌هایی با تعداد ابیات کم، متمایل به حکمت اندیشی، بهره‌مند از آرایه‌ها و صنایع ادبی و در دورترین فاصله از عناصر شعر امروز.
این ویژگی‌هایی که گفتم هیچکدام خوب و بد نیست، می‌توانند در جایی خوب باشند و در جایی آفت ایجاد کنند، به هر حال در غزل بعد از دهه هفتاد نوعی بازگشت را شاهدیم، بازگشت از پیشروی‌هایی که بعضا به جایی رسیده بودند و البته بخشی نیز بی‌سر انجام مانده بودند. داشتم می‌گفتم در دهه هشتاد نوعی غزل نویسی بسیار مرسوم شد، غزل‌هایی که ته مایه‌هایی از عاطفه شعر عراقی و البته باریک اندیشی شعر هندی را به همراه داشتند.
شخصا با رد یا تایید هیچ جریانی موافق نیستم، من جمله همین جریان که شاعران خوبی را هم به دنیای ادبیات معرفی کرده است، اما نکته‌ای که برای من حائز اهمیت است نسبت این گونه غزل‌ها با جهان امروز است.
عنصری که در این گونه غزل‌ها عموما کمرنگ است صراحت است، صراحت نه به معنای شعاری شدن، بلکه به معنای توجه کردن به پیرامون شاعر معاصر، من به واسطه سمتی که در نشر دارم، مجموعه غزل‌های زیادی را دیده‌ام که به راحتی می‌توان تصور کرد کتاب یک شاعر ضعیف در دوره شعر بازگشت است، و حتی با کمی مسامحه کتاب یک شاعر قرن دهمی‌ست، تصاویر، تلمیحات، و سایر آرایه‌ها هیچ نشانی از معاصر بودن ندارند.
در همین پایگاه شاید در نقد شعر یکی از دوستان گفته بودم با کلمات و تصاویر امروزی نمی‌توانید مدعی شوید که شعر امروزی نوشته‌اید، حال جریان مقابل این تفکر هم درست است، یعنی شاعرانی هستند که اصرار دارندبه هیچ عنوان از کلمات امروزی استفاده نکنند، تصور می‎کنند فخامت شعر بودن و غزل بودن این اجازه را نمی‌دهد و صد البته هر دو تفکر غلط است، حسین منزوی به عنوان چهره‌‌ای شاخص در غزل امروز می‌تواند مثال درستی از تعادل در برخورد با عناصر مختلف شعری دانست. و البته که همان حسین منزوی معاصر بودن خود بیش از هر چیز مدیون جهان بینی امروزی‌ست.
ظلمت صریح با تو سخن گفت، پس تو هم
با شب به استعاره و ایما، سخن مگو
"حسین منزوی"

بحثی که کردم کلی‌تر از شعر شاعر گرامی خانم سیدی بود، اما با توجه به اینکه ایشان در ابتدای راه قرار دارند دعوت‌شان می کنم که قدری جدی‌تر به این ماجرا بیندیشند. در این غزل شاعر نشان می‌دهد به خوبی به مقدمات غزل مشرف است و از این جهت باید به ایشان تبریک گفت.
در غزل ایشان وجه قالب تصویر و تلمیح است و قطعا این دو آرایه که تا یک جایی زینت محسوب می‌شوند از یک جایی به بعد به ورطه تکرار می‌افتند، شعر حدیث نفس و درد دل است، وقتی کسی با کسی درددل می‌کند یک مثال هم برای تفهیم بیشتر بزند و تصویر و تلمیحی بیاورد بد نیست اما نمی شود کل بحث به همین چیزها بگذرد. ایراد اصلی غزل ایشان همین زیاده‌روی‌ست.
تکه تندیسی که از داوود باقی مانده ام
داستانی از زمان هود باقی مانده ام
نکته‌ای که ردیف این شعر دارد دو گانه خواندن آن است، باقی مانده بودن، و باقی ماندن دو خوانشی‌ست که بسته به معنا باید آن‌ها را به کاربرد، اینکه این رفتار تا چه میزان به سود شعر بوده یا نه سوالی‌ست که پاسخش را بعد از خواندن کل شعر درک خواهید کرد.
روزگاری قصر زیبا داشتم اما چه سود؟
قصه ای که از تب نمرود باقی مانده ام
کلمه"تب" ولو که به گوشه‌ای از روایت نمرود اشاره کند باز هم اضافه است. مضافا بر اینکه روزگاری قصری زیبا داشتم یا روزگاری قصر زیبایی داشتم درست تر است تا قصر زیبا داشتم.
قصد دنیا از نوازش سیلی محکم تری ست
سنگ صیقل خورده ی از رود باقی مانده ام
مصراع اول این بیت بسیار زیباست، اما نماینده همان شکل حکمت نویسی‌ست، انگار شاعر چیزی بیش از مخاطب می‌فهمد و سخنرانی می‌کند، مثال می‌‎زند و تفهیم می‌‎کند، می‌توانم چندین مثال از شاعران جوانی که با همین شکل دریا و صخره و ماه را اسباب حکمت اندیشی‌های جعلی خود می‌کنند بیاورم.
زندگی آخر مرا سوزاند و عطرم را ربود
حال من خاکستری از عود باقی مانده ام
این بیت از حیث نوآوری و منطق تصویری بهترین بیت غزل است، هر چند تکنیک همچنان همان تکنیک سابق است.
بعد رنج و درد و تنهایی و غم ها و عذاب
گرچه کامل هم شدم نابود، باقی مانده ام !
زبان در مصراع دوم قدری دچار خدشه شده است چرا که جابجایی ارکان گاهی زیبایی زبان را نادیده می‌گیرد.

در مجموع به خانم سیدی باید عرض کنم در اینکه ایشان شاعر خوب و سنجیده‌ای می‌تواند باشد تردیدی ندارم اما باید قدری بیشتر به فردیت و البته پیرامون خود توجه کند، بی‌توجه به مدهای رایج غزل نویسی امروز اثری را خلق کند که تماما محصول فکر خود اوست.
با آروزی موفقیت بیشتر.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.