شاعر به مثابه یک خاتم کار ریزبین




عنوان مجموعه اشعار : عاشقانه ها
شاعر : بهروز صفاجو


عنوان شعر اول : حس طراوت
گرچه بر خاطره ها خاک کسالت باقیست
در تب سینه ما بار رسالت باقیست
ما به وسعت نرسیدیم اگر در شب خویش
باز در حوصله مان شوق نهایت باقیست
باغی طوفان زده در منظر پاییزی ماست
باغ مرده ست ولی حس طراوت باقیست
اگر آلوده مسخیم نرنجیم, هنوز
بین انسان و خداوند شباهت باقیست
هان ای شعبده ها شاد نباشید که رفت
فرصت معجزه ها, دور کرامت باقیست
اگر از زهر شما خون خدایان جوشید
باز در زهره هر عشق شهامت باقیست
از کدامین نفس خاک زمین سبز شدید
که بر ایمان شما اینهمه آفت باقیست
از شب مکر شما بود که اینگونه کبود
روی پیشانی تان مهر عبادت باقیست
با حریصان زمان حیف غمی دیگر نیست
که بپرسند کجا گوهر غیرت باقیست
جاده همپای سفر بود اگر میدیدند
چرخشی در تن هر عقربه فرصت باقیست


عنوان شعر دوم : رباعی
یک شعله پر از شراره دوستت دارم
مثل شب پرستاره دوستت دارم
هرچند جویده ای دلم را ای عشق
با این دل پاره پاره دوستت دارم

عنوان شعر سوم : رباعی دوم
زردی زده در هوای جالیز ,بیا
آبی شده از مرثیه لبریز , بیا
چندیست که رفته سبز از خاطر باغ
ای عابر کوچه های پاییز, بیا
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شاید کار شاعر در برخی موارد به کار و هنر خاتم کاران و کاشیکاران و هنرمندان صنایع دستی شباهت داشته باشد. همچنان که یک هنرمند در این رشته‌ها، تکه‌های مختلف از مواد گوناگون را انتخاب می کند و آن را در جای خود قرار می‌دهد، به گونه ای که مجموعه این اشیا و نقوش در کنار هم با رعایت تناسب‌های هنرمندانه، یک شکل منسجم و چشم نواز را تشکیل دهد، هنرمند شاعر نیز باید در انتخاب واژگان همین نگاه و دید را داشته باشد.
در موارد زیادی شاعر می‌تواند چندین و چند واژه را در یک بیت قرار دهد اما شاعر بزرگ و هنرمند کسی است که با حساسیت و دقت یک خاتم کار ریزبین و ظریف کار، بهترین واژه را در جای خود قرار دهد، واژه ای که نه تنها معنای صریح بیت را کامل می‌کند، بتواند با دیگر کلمات شعر نیز نسبتی برقرار کند که از نظر هنری، شعر را ارتقا دهد. این توجه در شعر شما دیده نمی‌شود و اغلب موارد به نخستین واژه‌ای که به ذهنتان رسیده است، بسنده کرده‌اید. مثلاً:
گرچه بر خاطره‌ها خاک کسالت باقیست
در تب سینه ما بار رسالت باقیست
در این بیت، به نظر می‌رسد «کسالت» بهترین واژۀ ممکن نباشد. خاطره و کسالت رابطه‌ای محکم و شاید حتی ضعیف هم ندارند. بر خاطره‌ها خاک فراموشی، نسیان و مانند آن می‌نشیند نه خاک کسالت. به ویژه اینکه کسالت در ذهن ما نخستین واژه ای را که به ذهن می‌آورد بیماری است. این تداعی ذهنی معنای بیت را دورتر از ذهن هم می‌کند.
باز هم همین ایراد در کلمۀ «وسعت» در این بیت دیده می‌شود:
ما به وسعت نرسیدیم اگر در شب خویش
باز در حوصله مان شوق نهایت باقیست
اگر قرار بوده است تصویری در ارتباط با تنگ حوصلگی به مخاطب ارائه شود، کلمات انتخابی شاعر نتوانسته است این را به مخاطبانش منتقل کند. از این موارد بازهم می شود در غزل شما مثال زد و به روی انتخاب‌هایی که چندان قابل دفاع اند، انگشت گذاشت اما نکتۀ مهم تر این است که در یکی از رباعی‌هایتان دچار ایرادی مختصر در وزن شده‌اید.
یک شعله پر از شراره دوستت دارم
مثل شب پرستاره دوستت دارم
در اینجا برای اینکه بشود رباعی را درست خواند، «دوستت دارم» را باید به صورت محاوره یعنی «دوست دارم» خواند که البته درست نیست.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.