شعر آن است که خود ببوید نه آنکه شاعر بگوید




عنوان مجموعه اشعار : دفتر تنهایی
شاعر : هاشم سیدی


عنوان شعر اول : صدای نبودنت
صدای ساعت است انگار
که می شکند صدای نبودنت را
و من گوشه‌ای می‌نوشم
قهوه نبودنت را
چه معانی دارد
این سکوت این قهوه
و نبودنت انگار
تلخ ترین اینهاست

عنوان شعر دوم : عذر معذور
عذر معذوری شبیه الکل و سیگار من
من به تو محکومم و تو حکم جرم و کار من

از ازل محکوم عشق و تا ابد معدوم تو
سرنوشتی شوم در عشق من و افکار من

فرض کن چشمم تو را دیده است آن هم سر سری
یک نگاهت بود کافی تا شود آن دار من

هرچه بودی هرچه هستی تو ربودی هست من
عقل و هوش و کفر و دین و قافیه اشعار من

گونه هایت چشمهایت آن رژ سرخ لبان
هستی ای عشقی خدایی من ندانم یار من؟!!

من نه از کفرم نه از دینم پس از تو نازنین
من شدم مومن به چشمان تو کار و بار من

رفتنت اجرای احکام و دو چشمت قتل من
اول و آخر ز تو من ناگزیرم یار من

بعد تو من وانمود زنده بودن می کنم
از همان عصری که رفتی این دلم مردار من

گه گداری هم بشو قبر مرا با اشک ها
حاصل این درد ها این بغض ها آزار من

عنوان شعر سوم : کاش
✍کاش می شد درد در فریاد می گنجید؛آه
کاش از من این سکوت تلخ می برید؛آه

کاش پیدا می شدم پیش از تو در اندوه ها
لااقل تنهایی ام از بغض می ترسید؛آه

کاش بغض و درد هایم شعر می بودند نه؟!
لااقل در شعله های تلخ می رقصید؛آه

کاش از راهی دگر من کوچ میکردم به تو
گرچه هر راهی به پایان تو میلغزید؛آه

کاش مشروب نگاهت شعله میزد در جهان
آن‌زمان دیگر کسی از من نمی پرسید!آه

کاش من این کاش را می کاشتم در خشکی ایی
لااقل بر سینه ام چشمان نمی بارید؛آه

کاش جای این عرق های سگی؛سیگار ها
کاش او یک ثانیه این درد میفهمید؛آه
نقد این شعر از : آرش شفاعی
راستش را بخواهید به عنوان منتقد زیاد متوجه توضیح شاعر دربارۀ این نشدم که این شعرها چرا دارای مفاهیم پست مدرنیستی است و در مفاهیم اگزیستانسیالیستی می‌گنجد. البته شاید نیازی هم به دانستن این توضیحات عجیب و غریب نبود. شعر آن است که خود ببوید نه آنکه شاعر بگوید. چیزی که این شعرها به من به عنوان یک خوانندۀ دوستدار شعر می‌گوید این است که شاعر هنوز بر زبان مسلط نیست و شعرهایش دچار ایرادات زبانی است. حالا اینکه مفاهیم مورد نظر شاعر پست مدرنیستی هست یا نه بحث دیگری است.
پس اجازه بدهید بحثمان را بر روی زبان شعر متمرکز کنیم. نخستین ایرادی که در شعرهای این دوست شاعرمان به کرات دیده می‌شود، واژه‌های اضافی و وجود حشو در زبان است.
در این دو مصرع:
یک نگاهت بود کافی تا شود آن دار من
و:
از همان عصری که رفتی این دلم مردار من
دو کلمۀ «این» و«آن» تنها برای پر کردن وزن آمده اند و حشوند. حشو بخصوص در غزل آخری خودش را بیشتر نمایانده است. در این غزل تقریباً در تمام بیت ها، ردیف حشو است. شاعر نتوانسته است از کلمه آه کار بکشد. این کلمه تکمیل کنندۀ هیچ تصویری نیست و با دیگر عناصرموجود در ابیات، ارتباط مفهومی خاصی ندارد. فقط آمده است که وزن را پر کند. در همین بیت اول مثلاً:
کاش می شد درد در فریاد می گنجید؛آه
کاش از من این سکوت تلخ می برید؛آه
اگر هر دو آه حذف شود، معنا تغییری نمی‌کند فقط وزن کم می آورد و شاعر هم یک آه به پایان این دو مصرع اضافه کرده تا وزن را پر کند. در جای دیگر با طولانی شدن بی دلیل مصرع روبه رو هستیم:
عقل و هوش و کفر و دین و قافیه اشعار من
به نظر می رسد مصرع می توانست کوتاه‌تر باشد و اینهمه کلمات کنار هم چیده نشود تا وزن را پر کند.
نکتۀ دیگر عدم همخوانی بافت زبانی در شعر است. این دو بیت را در کنار هم بخوانیم:
گونه هایت چشمهایت آن رژ سرخ لبان
هستی ای عشقی خدایی من ندانم یار من؟( به ایراد معنایی یا بهتر بگوییم بی معنایی مصرع دوم کاری نداریم)
و:
کاش از راهی دگر من کوچ میکردم به تو
گرچه هر راهی به پایان تو میلغزید؛آه
در مصرع اول بیت اول با زبانی به روز و مدرن رو به رو هستیم که از لوازم زندگی امروز و مدرن مانند رژلب در شعر استفاده کرده است اما در مصرع اول بیت دوم همان شاعر از صورت کهن کلمۀ «دیگر» استفاده کرده است. یعنی هرجا که شاعر دچار تنگنای وزن شده است، کلمات را چون شاعران قدیم شکسته است و همین مسأله تضادی در بافتار زبانی شعرها ایجاد کرده است.
در ضمن مصرع دوم این بیت هم دچار مشکل زبانی است.
من نه از کفرم نه از دینم پس از تو نازنین
من شدم مومن به چشمان تو کار و بار من
آیا منظور شاعر این بوده است که «مؤمن شدن به چشمان تو، کار و بار من شده است»؟ اگر منظور این بوده است، زبان به هم ریخته و نتوانسته است مقصود شاعر را بیان کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.