صدای لرزش موتور به گوش می‌رسد




عنوان مجموعه اشعار : خوابستان
شاعر : بهروز صفاجو


عنوان شعر اول : زمستانی ترین پاییز
صدایم کن صدایم کن ببر از چاله های شب
مرا تا رنگها تا انبساط گرم آبی ها
همانجایی که قطره قطره میریزد زهر شاخه
به روی خاک زردش شیره سبز گلابی ها

شمیم بال فروردین به خواب کوچه می پیچد
زمین گهواره سردش ز عطر کاجها لبریز
بیا تا مرز این بودن, کنار گریه های شب
در این آغاز بی رحم زمستانی ترین پاییز

بیا از خوابهای دور , از افسانه های نور
و از پایان شب بوها نگو ای قاصدک حرفی
ببین در انجماد مرگ , در آغوش پروازت
چه راحت آب میگردد تنم چون آدمک برفی

بیا ای گرمتر از خون شریانها ببین حتی
زمستان هم ندارد طاقت این سوز و سرما را
من از , شب شعله های , چشم تو چون خواب سرشارم
نگیر ای صبح از چشمان من این شام یلدا را

کسی در انفجار صبح , در فردای ما بودن
صدا دیگر نخواهد زد سکوت این غمستان را
و حجم جاری باران به یادت آورد روزی
به روی جاده های شب, تن مردی هراسان را

صدایم کن صدایم کن, ببر از قاب خاکستر
مرا تا روشنی, تا احتمال باور خورشید
طنین بال فروردین به خواب کوچه می پیچد
در این آغاز بی برگی, در این پایان بی تردید
--------------------------
*** مصرع ,, مرا تا روشنی تا احتمال باور خورشید ,, را از شاعر گرانقدر معاصر آقای علیرضا آدینه قرض گرفته ام و متعلق به ایشان است.


عنوان شعر دوم : ..
..

عنوان شعر سوم : ..
..
نقد این شعر از : آرش شفاعی
معمولاً عادت کرده‌ایم چهارپاره را در اوزانی محدود و تکراری بخوانیم. چهارپاره‌هایی که این روزها می‌خوانیم، نه فقط از نظر زبانی، از نظر تصویری و حتی تصویری هم دچار معضل تکراری بودن و مانند هم بودن است. شاعر این چهارپاره، متوجه این معضل شده است. چارۀ این کار از دید او این بوده است که چهارپاره‌ای با وزنی بگوید که معمولاً کمتر شاعری در این روزها سراغش می‌رود. وزنی بلند که به دلیل کمبود موسیقی ناشی از ذات چهارپاره، ریسک هم هست. یعنی اگر شاعر نتواند به خوبی از ظرفیت قافیه و ردیف بهره ببرد، شعرش از موسیقی چندانی بهره مند نخواهد بود.
اما این وزن، مشکل جدیدی در شعر ایجاد کرده است. مشکل پر کردن وزن! یعنی شاعر مجبور بوده است در جاده‌ای طولانی‌تر از معمول خود را به سمت جلو بکشد اما بعضی جاها موتور شعر این سربالایی‌های متعدد را نکشیده است و صدای لرزش موتور به گوش مخاطب هم می‌رسد. این صدا، در واژگانی طنین‌انداز است که تنها آمده‌اند وزن را پر کنند اما باری از دوش شعر برنداشته‌اند. مثلاً
مرا تا رنگها تا انبساط گرم آبی‌ها
واژۀ «گرم» در این مصرع، چه کمکی به شعر کرده است؟ انبساط گرم چه تفاوتی با انبساط سرد دارد؟ آیا انبساط آبی‌ها گرم است و انبساط رنگ‌های دیگر سرد؟
یا باز در این بیت:
بیا تا مرز این بودن، کنار گریه های شب
آیا اگر کلمۀ «این» نبود، خللی در معنا ایجادمی شد؟
در این بیت:
بیا ای گرمتر از خون شریانها ببین حتی
زمستان هم ندارد طاقت این سوز و سرما را
نیازی بود که هم سوز بیاید، هم سرما؟
در این بیت:
ببین در انجماد مرگ , در آغوش پروازت
چه راحت آب می‌گردد تنم چون آدمک برفی
دلیلی جز پر کردن وزن برای اضافه شدن «ک» به آدم برفی هست؟ آیا تبدیل آدم برفی به آدمک برفی ضرورتی زیبایی شناسانه یا معنایی داشته است؟
می‌بینیم که با تعداد زیادی کلمات که شعر را مشغول کرده‌اند اما کاری نمی‌کنند، رو به روییم و همین باعث شده است زبان شعر دچار افت محسوسی شود.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۲
بهروز صفاجو » جمعه 21 شهریور 1399
سلام استاد گرامی. ممنون هستم که نقد سروده ناچیز بنده را به عهده گرفتید. درست میفرمایید خیلی جاها مجبور به پرکردن وزن با کلمات اضافی بوده ام. اما در مورد انبساط گرم آبی ها نه. منظورم از انبساط گرم آبی ها آسمان آبی در روشنائی روز است. چرا که آبی بودن آسمان در شب قابل رویت نیست. پس منظورم در شعر این استکه مرا تا روشنائی روز , آنجا که رنگ آبی آسمان از وجود خورشید گرم است و انبساط پیدا کرده ببر. باز هم ممنون از راهنمائی های شما.
آرش شفاعی » شنبه 22 شهریور 1399
منتقد شعر
به نظرم شعر نتوانسته است مفهوم مورد نظر شما را به خوبی منتقل کند

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.