زبان، زبان، زبان




عنوان مجموعه اشعار : خدانگهدارت
شاعر : زهرا ع


عنوان شعر اول : پناه بی پناه
کنار حوض بی رمق در انتظار یار بود
پرنده ای که همدمش طلوع نور ماه شد
دلم برای کودکی که غصّه خورد و جان سپرد
سکوت کرد و بی صدا پر از صدای آه شد
جوان بیست ساله ای که جای خنده بر لبش
هزار بغض می نشست و عاقبت تباه شد
قسم به اشک مادری که ناله های هر شبش
به گوش آسمان رسید و آسمان سیاه شد
دروغ و ظلم و جرم شد ، عدالتِ جهانِ ما
خدا ببین چگونه این جهان پراز گناه شد
در این جهانِ پرستم کسی به فکر ما نبود
فقط خدا برای ما پناه بی پناه شد.

عنوان شعر دوم : خدانگهدارت
با اشک می بوسم لباست را چه بی طاقت
رفتی و چون دیوانه ها چشمم به یک ساعت
عکست به دیوار است و خود در راهِ جنگی سخت
آماده ای تا جان دهی در راهِ ایمانت
هر شب بغل کردم به جایت عکسِ بر دیوار
دیوار شب ها می کند به دوریَت عادت
تقدیر ،بی پروا صدایم می زند امشب
از جبهه آمد دستِ من یک نامه بی پاکت
دیدم که خون پاشیده روی نامه ات اما
باور نکردم تا ندیدم پیکرِ پاکت
از پیکرت جز استخوان چیزی نمانده است
مادر بمیرد ، کودکم خوابیده ای راحت؟
بغضم‌لبانم را گزید و درد را بلعید
باشد تحمل می کنم جانم به قربانت
وقتی که می رفتی خدا با من سخن می گفت
بوسیدمت گفتم برو خدانگهدارت
نقد این شعر از : آرش شفاعی
باید اول به توانایی حسی شما در شعر تبریک گفت. شما قادرید با کلمات، عاطفۀ مخاطبانتان را درگیر کنید و او را با شعر همراه کرده، در موقع لازم ضربۀ حسی به او بزنید و این ویژگی باعث شده است بار عاطفی شعر شما بدون اینکه به صورتی آزاردهنده درگیر رمانتیسم شود، بالا و قابل ملاحظه باشد.
اما این توانایی به دلیل کم توجهی به زبان، یا بهتر بگوییم به دلیل کم تجربگی زبانی بخشی از این ظرفیت و توانایی در شعر شما نتوانسته است به بار بنشیند یا از دست رفته است.
من چند نمونه از مشکلات زبانی شعرتان را خلاصه می‌نویسم اما نکتۀ مهم این است که خودتان پس از سرودن شعر، با نگاهی منتقدانه و سخت گیرانه دوباره به شعر برگردید و با موضع یک منتقد شعر را دوباره خوانی کنید تا موارد این گونه را قبل از انتشار حذف و اصلاح کنید.
مثلاً در این بیت:
کنار حوض بی رمق در انتظار یار بود
پرنده ای که همدمش طلوع نور ماه شد
کلمۀ «نور» کاملاً اضافی است. وقتی می‌گویید طلوع ماه دیگر به نور احتیاجی نیست و این کلمه تنها برای پر کردن وزن آمده است.
همین ایراد در این بیت هم هست:
دلم برای کودکی که غصّه خورد و جان سپرد
سکوت کرد و بی صدا پر از صدای آه شد
وقتی می گویید دلم سکوت کرد، دیگر تأکید بر بی صدا بودن، هیچ دلیلی ندارد.
بازهم نمونه‌ای از کلماتی که برای پر کردن وزن آمده‌اند، کلمۀ «یک» در این بیت است:
با اشک می بوسم لباست را چه بی طاقت
رفتی و چون دیوانه ها چشمم به یک ساعت
در این بیت، یکی از ابیات شما از لحاظ وزنی دچار لغزش است. برای درست شدن وزن این بیت:
وقتی که می رفتی خدا با من سخن می گفت
بوسیدمت گفتم برو خدانگهدارت
مجبورید کلمۀ «خدا» در مصرع دوم را به صورت کشیده، چیزی مثل «خودا» تلفظ کنید که مشخص است به موسیقی شعر لطمه زده است.
در میان اینهمه بیت حسی، این یک بیت به نظرم اصلاً مناسبتی با شعر شما ندارد:
دروغ و ظلم و جرم شد ، عدالتِ جهانِ ما
خدا ببین چگونه این جهان پراز گناه شد
این بیت، هیچ ظرفیت زبانی، تصویری و حسی خاصی ندارد و بیشتر به یک شعار شبیه است تا شعر. شاید باید فکری اساسی برایش بکنید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.