توقف در توصیف




عنوان مجموعه اشعار : _
شاعر : محمدرضا همتی


عنوان شعر اول : سرگیجه
ای دریغ از روزگارانم خرابم بعد ازاین
این منم ، از خود تهی چون کهنه قابم بعد از این
همچو شخصی که خودش را می کشد از ترس مرگ
مضطرب از فکر و وهم اضطرابم بعد از این
مستی نو شین لبان از رونق افتاده است و من
کوچه در کوچه به دنبال شرابم بعد از این
آب هم در کام من زهر هلاهِل می شود
تشنه ی یک جرعه نیرنگ سرابم بعد از این
درد را از هر طرف خواندم برایم درد داشت
گوییا با درد خود هم بی حسابم بعد از این
این جهان بی سر و ته واقعا دیدن نداشت
چشم می بندم که تا شاید بخوابم بعد از این
جمله ایی گنگم میان یک کتاب ناتمام
یک سوال ساده اما بی جوابم بعد از این

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : آرش شفاعی
«سرگیجه» اثر «محمدرضا همتی» را نمی خواهم از منظر زبان، تصویر و مانند آن بررسی کنم. از این منظرهای مختلف اگر به شعر نگاه کنیم، حرف های زیادی برای گفتن هست. شاعر در ابتدای راه شاعری خود است و به همین دلیل، ضعف ها و سستی هایی طبیعتاً در زبان و خیال دارد که در ادامۀ راه شاعری بی گمان برطرف خواهد شد. حرف اصلی من در این شعر، بر مضمون استوار است. شاعر در این شعر از وضعیتی سخت، رنج آور و مالیخولیایی سخن می گوید. مانند قابی کهنه از خود تهی شده است، مستی لب های نوشین از رونق افتاده است، آب در کامش مانند زهر شده است، حتی به فریب سراب راضی است، درد می کشد و می خواهد بمیرد. همۀ تصویرها و فضاسازی های شعر بر این مبنا استوار است و او توانسته است، وحدت مضمونی شعر را حفظ کند. مسئلۀ اصلی اینجاست که شعر «سرگیجه» تنها در مرحلۀ توصیف باقی می ماند. شعر برای ما توضیح نمی دهد که همۀ این بلاها و مصیبت ها چرا بر سر شاعر نازل شده است؟ همۀ آنچه شاعر از آن صحبت کرده است، پدیده هایی است که برای وقوع هریک، علتی نیاز است. سؤال این است که چرا شاعر به دنبال بازگویی علت ها نرفته است؟ وقتی ما در شعر، تنها به رویۀ اتفافات توجه کنیم و از بازگویی و واکاوی علت ها و دلایل خودداری کنیم، ناخودآگاه مخاطب پس از خواندن شعر، دچار این پرسش می شود که «خب، حالا چه؟» همۀ این غرغرها و توصیف های تلخ قرار است مخاطب را به چه نتیجه ای برساند؟ اینکه شاعر درد می کشد؟ در یک بیت این حرف زده شده است و تکرارش دیگر چه وجهی دارد؟ خودداری شاعر از ورود به حیطۀ تبیین پس از توصیف باعث شده است مخاطب در تحلیل ژانری شعر هم دچار مشکل شود. آیا این یک شعر عاشقانه از نوع «فراقی» است یا یک شعر اجتماعی، یا فلسفی؟ یا همۀ آنها یا هیچکدامشان؟

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.