توصیف‌های ذهنی کافی است




عنوان مجموعه اشعار : همای سعادت آباد
شاعر : مازیار حسنی


عنوان شعر اول : پاییز
ای باعث تسلی شوریده حال ها
پاییز! ای قشنگ ترین فصل سال ها

عاشق شدن بدون تو امری محال بود
ممکن شدند با تو تمام محال ها

می خواستم که وصف تو گویم به هر زبان
اما چگونه وصف تو گویند لال ها

رنگی نمانده بر رخ آیینه های شهر
یخ می زنند در قدمت این زلال ها

پاییز! آمدی که مرا جان به لب کنی
آغشته اند طبع تو را با خیال ها

زندان شاعر است شبان بلند تو
البرز شهره بود به زندان زال ها

تنها نصیب سوختگان بود عاشقی
کاری به کار عشق ندارند کال ها

تا کی غزل بگویم و او نشنود 《نسیم》؟
در باغ عشق پیر شدند این نهال ها

چشمی به هم زدیم و به پایان رسید عمر
از دست رفته اند تمام مجال ها



عنوان شعر دوم : سوال بی پاسخ
گفتی که چرا عاشقمی در همه حالت؟
ای دوست! سزاوار سکوت است سوالت

از عشق نشد عاید ما هیچ، به جز غم!
ای عشق! همین بود و همین است روالت

چونان که رقیبان به وصالت نرسیدند
ما هم نرسیدیم به رویای وصالت

بر بار غم هجر تو من آه نگفتم
گر قید مرا هم بزنی، باز حلالت!

گفتی که چرا در دل تو مهر من افتاد
محبوب من! این است جوابم به سوالت:

افتاد دلم در قفس عشق تو ای دوست
آن لحظه که افتاد زمین گیره شالت

هر بار نوشتی غزلی نغز《نسیما》
تا دیده چِرانَد به غزل هات غزالت



عنوان شعر سوم : شبی در جوار نوای نی استاد حسن کسایی
خرم آن خانه که با ناله نی دمساز است
که از این خانه به هر سو در معنی باز است

خانه ی دل حرم ناله ی نی بود امشب
خرم آن خانه که با ناله ی نی دمساز است

سوخت از سوز تو ای نی! پر مرغان بهشت
آخر این سوز چه سوزیست که در این ساز است

می رسد تا به فلک ساکن میخانه ی عشق
هر مگس بر در این خانه نشیند، باز است

ای خوش آن دم که از این عالم خاکی بروم
حسرت مرغ گرفتار قفس، پرواز است

ای که همراز منی راز تو گفتم به صبا
با کسی راز تو گفتم که مرا همراز است

شیخ ما گفت که بدنام جهان است《نسیم》
جرمش این است که می خواره و شاهد باز است
نقد این شعر از : آرش شفاعی
این که شما اینقدر به زبان و دیگر عناصر و اسباب شعر مسلطید باعث خوشحالی است و باید به شما تبریک گفت.
بیت های خوب و جانداری مانند این ابیات:
ای باعث تسلی شوریده حال ها
پاییز! ای قشنگ ترین فصل سال ها

عاشق شدن بدون تو امری محال بود
ممکن شدند با تو تمام محال ها
نشانگر این است که در عرصۀ شعر هم استعداد و ذوق دارید و هم به واسطۀ مطالعه و تلاش به جایگاهی مطمئن حداقل در حوزۀ زبان رسیده اید. از این بیت های خوب در دو غزل دیگر شما هم کم نیست و اگر قصد مثال زدن از محاسن شعر شما بود، باید این یادداشت مفصل تر از این ها می شد و چون قصد اینجا ایجاز و اشاره به نکته‌هاست، از این بحث در می گذرم.
اما شعر شما با همۀ این حسن‌ها، یک ایراد بزرگ دارد. این ایراد در غزل‌های معمول شما که در بافت آشنای غزل سنتی سروده شده‌اند شاید به چشم نیاید اما وقتی که قرار است دربارۀ یک پدیدۀ طبیعی مانند پاییز شعر بگویید و دیگر شعر باید پا از دایرۀ ذهنیات بیرون بگذارد و وارد عینیات بشود خود را نشان می‌دهد و این ایراد، ضعف در تخیل است.
همین غزل پاییزی شما را اگر مرور کنیم، با تعجب می‌بینیم که شاعر دربارۀ یک پدیدۀ عینی و ملموس و محسوس شعر گفته است اما نتوانسته است با ارائۀ تصویرهای جذاب و عینی ما را با ماهیت این پدیده آشنا کند. دربارۀ پاییز همان چیزهایی را گفته‌اید که معمولاً در غزل در وصف معشوق می‌گویند. کاش سعی می‌کردید از این ذهنیت گرایی دست بکشید و سعی کنید ذهن و زبان و تخیل خود را کمی تمرین بدهید که در عرصۀ تصویرسازی هم موتور شعرتان گرم شود.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.