مثل یک وزنه بردار حرفه‌ای




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : جمشید عزیزی


عنوان شعر اول : خنده‌ای دیگر...

شاعرتر از پیشم بکن، با خنده‌ای دیگر
در انتظارت مانده‌ام، تا خنده‌ای دیگر

دستی بکش بر بوستان، گل‌ها به رقص آیند
آری که محتاج است اینجا خنده‌ای دیگر

در وصف یک خوشبختی آنی نگاهم کن
یک لحظه با من باش تنها خنده‌ای دیگر

این دائم‌الخمر وجودت را تو مهمان کن
جامی بده، حرفی بزن یا خنده‌ای دیگر

دیگر ندارم حال دوری زندگی کافی است
درمان کند شاید دلم را خنده‌ای دیگر

گفتی نگاهت را بگیر از من که جایز نیست
گفتم که جایز نیست اما خنده‌ای دیگر...


عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : آرش شفاعی
انتخاب ردیفی مانند «خنده‌ای دیگر» نشان دهندۀ اعتماد به نفس شاعر است. این اعتماد به نفس البته نشانۀ خوبی است که شاعر قصد دارد حرفه‌ای و جدی وارد گود شعر بشود و مثل یک وزنه‌بردار که به مدال‌های جهانی چشم دوخته است از آزمودن وزنه‌هایی بعید و سنگین شانه خالی نمی‌کند و از همان ابتدا به رکوردهای بالا چشم دوخته است.
البته این اعتماد به نفس تنها، جوابگو نیست. در کنار آن باید شاعر بتواند عملاً از عهدۀ این انتخاب هم برآید. یعنی به مخاطب خود عملاً نشان دهد که نه تنها توانسته است از پس وزن و قافیه و ردیف برآید بلکه ردیف و قافیه نبوده است که او را به دنبال خود کشیده است و شاعر بوده است که به خوبی از ظرفیت‌هایی که در شعر ایجاد کرده است، بهره برده است.
در مواردی این امر در شعر ثابت نشده است. ایراداتی در زبان باعث شده است به این نتیجه برسیم شاعر نتوانسته است از پس چالش‌هایی برآید که وزن و قافیه و ردیف برایش ایجاد کرده است. مثلاً وقتی شاعر گفته است:
دستی بکش بر بوستان، گل‌ها به رقص آیند
آری که محتاج است اینجا خنده‌ای دیگر
مجبور شده است در نحو سالم زبان دست ببرد و به جای «محتاج است اینجا به خنده‌ای دیگر» حرف اضافه «به» را به ضرورت وزن حذف کند.
یک نمونه دیگر از این ایرادات زبانی، حشو است. مثلاً:
این دائم‌الخمر وجودت را تو مهمان کن
به نظر می رسد «وجودت» کلاً حشو است. اگر شاعر می‌گفت: این دائم الخمرت را مهمان کن، منظور را به درستی رسانده بود پس هم آن وجودت و هم آن ضمیر تو جز پرکردن وزن، کارکردی ندارند.
یک مورد دیگر این است که برخی مضمون سازی‌های شما درنیامده است. مثلاً در این بیت:
دیگر ندارم حال دوری زندگی کافی است
درمان کند شاید دلم را خنده‌ای دیگر
مصرع اول به نظر می‌رسد شاعر به دنبال مضمون سازی از مرگ است.(با قرینۀ زندگی کافی است) اما این مضمون در مصرع بعدی دنبال نمی شود. به نظر می‌رسد باید در مصرع اول تجدیدنظر صورت بگیرد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
جمشید عزیزی » چهارشنبه 14 آبان 1399
عرض ادب و احترام- سپاسگزارم که شعرم را خواندید، نقد شما را در ویرایش‌های بعدی اعمال خواهم کرد. و تشکر از سایت گرانقدر نقد شعر.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.