زبان عقب‌تر از احساسات




عنوان مجموعه اشعار : چاپ نشده
شاعر : دریا عبدالعلی زاده


عنوان شعر اول : مردنم با رفتنت یک اتفاق ساده است...
کل هستی گاه پشت شعر، پنهان میشود
گاه در لبخند تو یک لحظه مهمان میشود

بوسه ات را با بغل، قدری وصولش کن که چون
طاقت لبها بغل باشد، فراوان میشود

شاعری، زیباست اما هیچ دقت کرده ای
شعرهایم در نبود تو دوچندان میشود؟

آه جانم،رفته ای اصلا حواسم نیست نه!
خب چه باید کرد وقتی دل پریشان میشود..

مردنم با رفتنت یک اتفاق ساده است
در نبودت زندگی با مرگ یکسان میشود

هیچ چتری بی تو حالم را نمیفهمد چرا
نامِ این چِک چِک فقط پیش تو باران میشود

هرکسی که دیده باشد، آسمانِ چشم تو
بی تعلل آخرش راهیِّ تِهران میشود

دوستت دارم ولی دق داد جای خالیت
درک هستی گاه با یک جمله آسان میشود..

اعترافم را نکردی باور اما این غزل
تا بیایی از غمت تا صبح دیوان میشود

دریاعبدالعلی زاده

عنوان شعر دوم : باورکن از آشوب من چیزی نمیدانی...
فهمیده بودم میشود، اما نمی مانی
باورکن از آشوب من چیزی نمیدانی

لبریز میشد از لبانم، اضطراب تو
شاید سرایت کرده از مویت پریشانی

هربار از تو گفته ام باریده ام نم نم
حتما تو هم مانند من همدست بارانی

حال مرا بعد از تو دیدند و گذشتند
مثل تماشای لب دریا، به آسانی

حال مرا بعد از تو تنها شعر میفهمد
حالا که ماندم بی تو در کوران ویرانی

ماندست طعم بوسه ی تو زیر دندانم
از بوسه ای که داده ای لابد پشیمانی

کوتاه می آیم و ترجیحم سقوط است
مانند باران و تگرگِ هر زمستانی...

برگرد بی تو زندگی یک مرگ تدریجیست
باورکن از آشوب من چیزی نمیدانی

دریاعبدالعلی زاده

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای شما دارای احساسات و عاطفۀ قابل توجهی است که این امر سرمایۀ بزرگی برای یک شاعر محسوب می‌شود.اما به نسبت این احساس قوی، شعرتان از نظر زبانی هنوز جای کار زیادی دارد البته این امر طبیعی است و هر شاعری برای رسیدن به مراحل بالاتر در حوزۀ زبان شعر نیازمند تجربه و مطالعۀ طولانی است. بهترین کار این است که مطالعه، تمرین و حوصله را در دستور کار خود قرار دهید و از تکرار و تمرین و نقد خسته نشوید.
برای نمونه به چند مورد از ایراداتی که در شعرتان دیدم، اشاره می کنم. در این بیت:
بوسه ات را با بغل، قدری وصولش کن که چون
طاقت لبها بغل باشد، فراوان میشود
زبان شعر نتوانسته است به خوبی از عهدۀ منظور و معنای مورد نظر شاعر برآید. شاید ایراد اصلی در فعل وصول کردن باشد. وصول کردن به معنای به دست آوردن و دریافت کردن است که در اینجا معنای روشنی نمی‌دهد. ضمن اینکه مصرع دوم هم دچار کژتابی زبانی است.

در این بیت:
هرکسی که دیده باشد، آسمانِ چشم تو
بی تعلل آخرش راهیِّ تِهران میشود
مشخص نیست چرا باید کسی که آسمان چشم تو را می‌بینید (رای مفعولی در شعر شما حذف شده است که خودش ایراد است) باید راهی تهران شود؟ چه ویژگی اختصاصی در تهران است که به آسمان چشم ربط دارد؟ بیت گنگی است و باید روی آن بیشتر کار کنید.
در این بیت هم:
کوتاه می‌آیم و ترجیحم سقوط است
مانند باران و تگرگِ هر زمستانی...
اینکه باید واو عطف را به صورت مفتوح خواند خودش ایراد است اما ایراد اصلی شعر در مصرع دوم است که به نظر می‌رسد واژۀ باران اضافه است و همان تگرگ بیشتر به زمستان می‌خورد اگرچه واژه‌هایی مثل کولاک و بوران با زمستان بیشتر از تگرگ و باران ارتباط داشته باشد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.