به دنبال ریشه‌های درخشش




عنوان مجموعه اشعار : سه
شاعر : مهدی اله قلی قصری


عنوان شعر اول : چشم های سبز
بیچاره کرده است مرا چشم های سبز
سرباز بی سپاه کجا، چشم های سبز

بانو به ناز مردمکت را نشان نده
دیوانه میکند به خدا چشم های سبز

رفتی و در پی ات همه ی شهر می دوند
شاید که باز گردی و با چشم های سبز...

در بند چشم و مژّه ی تیز و سیاه تو
آزاد میشوند اسرا ؛ چشم های سبز !

موی تو افکَنَد شعرا را به اشتباه
وقت حماسه سازی با چشم های سبز

در لابلای پلک تو من آه میکشم
خضرا جزیره،چشم شما،چشم های سبز

دیگر بس است هر چه برایت سروده است
این کمترین چکامه سرا ؛ چشم های سبز !

عنوان شعر دوم : دریا
ملول و بی کس و تنها میان آدم ها
مقدر همه شد بی کسی در این دنیا

شبانه در نفس خسته ام پیاده شدم
کنار دست اتوبان بی تفاوت ها

میان حاشیه ی زندگی بی رونق
نمانده است کسی که بخواند "این ها" را

دلم گرفته کسی نیست تا بیارامم
میان قلب غزل گونه اش به صد رویا

اگر کسی پر و بال مرا گره نزده
ولی بدان که اسیرم در این سرای عزا

کتاب عمر مرا بیشتر ورق نزنید
بس است هر چه که گفتم دگر همین حالا

میان هر غم خود از خودم طلب کارم
پرم ز مرثیه های پر از عذاب و دعا

کلافه می شوم از حال در تلاطم خویش
که نیستم به خدا مثل حضرت دریا

عنوان شعر سوم : بی کسی
مضمون شعر ها و غزل های بی کسی!
آمیخت ردپای تو با پای بی کسی

دلواپس خسوف تو ام ماه من بتاب
بر بزم عاشقانه ی زیبای بی کسی

رفتی و تاب و صبر و قرارم به باد رفت
بانو! نشسته جای تو آوای بی کسی

دل در پی تو گشته روان و نگاه تو
بر صولت اشاره و ایمای بی کسی

شبها به جای زلف سیاه تو دست من
آشفته در سیاهی شبهای بی کسی

آهی میان سینه ی من شعله می کشد
آتش نشان شعله ی سرمای بی کسی!

در پیچ و تاب راه دراز غم فراق
سیگار با وظیفه ی الغای بی کسی

دیگر تمام می شود این راه پر نشیب
ای همدم ترانه ی ابقای بی کسی...
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
پیش از نوشتن حرف‌هایم، نقدهایی را که توسط همکارانم در پایگاه نقد شعر بر آثار دیگر شما نوشته شده بود، خواندم. کلیات و مبانی و اصول، همان است که گفته شده بود؛ فقط برای اینکه قدری جزءنگرانه‌تر پیش برویم، به مصداق های بیشتری اشاره می‌کنم:
درباره غزل اول باید گفت که به نظر می‌رسد شما پیش‌اندیشی داشته‌اید. «چشم‌های سبز» در وهله‌ی اول، ردیف جذابی به نظر می‌رسد؛ جذاب برای چه کسانی؟ قاعدتا پیش و بیش از هر کس برای کسانی که انتظارشان از شعر، بیش و پیش از هر چیز دیگر، بیان احساسات است و حتی گاهی از شعر، انتظاری کاملا ابزاری دارند. حالا این پرسش پیش می‌‌آید که آیا استفاده از چنین تصاویری در شعر، بذاته اشکال دارد؟ برای پاسخ به این پرسش، بد نیست نگاهی به یکی از بیت‌های مشهور حسین منزوی بیندازیم:
دو چشم داشت، دو سبز ـ ‌آبی بلاتکلیف
که بر دوراهی دریا ـ چمن مردّد بود
آیا در این بیت هم تصویری که شاعر به کار گرفته، کاملا و فقط احساسی‌ست؟ آیا رنگ‌ها صرفا به خاطر جذابیت بصری انتخاب شده‌اند؟ آیا با پدیده‌ها در همان سطحی‌ترین لایه‌ی آنها مواجهیم؟ آیا صور خیال، تک‌وجهی هستند؟ قطعا نه! و به همین دلیل، این بیت، یکی از درخشان‌ترین ابیات عاشقانه غزل معاصر است. خب حالا باید دید که این درخشش، ریشه در کجا دارد. پیش از هر چیز، مناسبات تنگاتنگ واژگان در ترکیبات، مصراع‌ها و بیت، باعث شده که ما با یک ارگانیسم کامل مواجه باشیم؛ مجموعه‌ای از اجزای مختلف که نسبت به یکدیگر، جامع و مانع هستند؛ یعنی نه می‌شود چیزی از آنها کم کرد و نه می‌شود چیزی به آنها افزود. نکته‌ی بعدی اینکه این اجزا به شکل یک شبکه، با یکدیگر دادوستد دارند؛ آن هم نه فقط از یک سو؛ نه فقط در یک رابطه‌ی ساده‌ی خطی بلکه در تنیدگی کامل با یکدیگر؛ با استفاده دقیق از صفات و تشبیه و... . تازه، تصویری که در این بیت با آن مواجهیم، فقط یک بار آمده و در اوج، بالغ شده؛ قطعا اگر چنین تصویری قرار باشد در ردیف، مدام تکرار شود، وظیفه شاعر، خیلی سنگین‌تر خواهد بود و به همین دلیل کسی که می‌خواهد غزل بنویسد، باید در برخورد با ردیف، بسیار هشیار باشد و یادش نرود که قرار است شاعری کند!
«بیچاره کرده است مرا چشم‌های سبز» یک جمله‌ی خبری‌ست که می‌تواند در ادامه به شعر نزدیک شود ولی به همین شکلی که هست، تنها می‌تواند با جذابیت‌های عمومی‌اش که نه ربطی به عشق دارد و نه هنر، دل عده‌ای را ببرد. انتظار شما از شعر این است؟ به همان بیت مثال برگردیم. حسین منزوی تا به پایان مصراع برسد، دو بار از همین خبری‌بودن جمله فرار می‌کند؛ یک بار در استفاده هنرمندانه از ترکیب «سبز ـ آبی» و بار دوم در انتخاب معجزه‌وار صفت «بلاتکلیف». بله! فعلا کسی از شما انتظار معجزه ندارد ولی کافی‌ست همین‌قدر توجه داشته باشیم که برای رسیدن به شعر، باید به تالیفی دیگرگونه بپردازیم؛ خصوصا پس از اینکه اسباب اولیه از قبیل تسلط بر وزن و... فراهم باشد.
در مصراع «سرباز بی‌سپاه کجا، چشم‌های سبز» از حذف نادرست «کجا»ی دوم که بگذریم، این پرسش پیش می‌آید که «سرباز بی‌سپاه» که نقطه‌ی کانونی مصراع و چه‌بسا بیت است، چه رابطه‌ی تنگاتنگی با سایر اجزا دارد؟
پیشنهاد می‌کنم خود شما به همین روش از تک‌تک اجزا در تک‌تک ابیات‌تان بپرسید که چگونه می‌توانند از حضور خود در بیت و بعد کل سروده دفاع کنند. تقریبا همه‌ی این گفته‌ها درباره غزل سوم شما هم صادق است با این تفاوت که در آن غزل باید بر نحوه‌ی ترکیب قافیه و ردیف هم تمرکز کنید و ببینید این ترکیبات تا چه حد پرورده و باورپذیر شده‌اند.
مهم‌ترین نکته درباره غزل دوم هم از همین قبیل است؛ توجه به رابطه افقی و عمودی مصاریع و ابیات و میزان هم‌افزایی آنها نسبت به یکدیگر!
یادمان باشد که وظیفه شعر، حدیث نفس و بیان احساس صرف نیست؛ اینها فقط بخش کوچکی از شعر می‌توانند باشند. غزل‌های بزرگان واقعی شعر معاصر را بیشتر بخوانید و اگر هنگام خواندن بیتی احساس شگفتی کردید، به این فکر کنید که «ریشه‌های این درخشش، کجاست؟».

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.