تعادل را حفظ کنید، لطفاً




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : امیررضا مفاخریان


عنوان شعر اول : تکامل ناکام
دو دست جمله مرتب
و بذر واژه مهیا
کجاست کفتر الهام؟
شبیه هرچه سقوط است
نشین، بپر به دو پایت
بپر به پشتی هر بام
بیا و حجله ی من شو
به مرگ یا که عروسی
بیا، به غسلِ جهانم
که مثل مُرده به تختی
در انتظار گلابم
منِ نشسته به حمام
نهنگ، شیوه ی مرگم
و کوسه، قاتل من شد
به روی سطح تو دریا
تو یاد مبهمی هستی
درون خاطر دلفین
به روی ساحل ابهام
کسی که خالق ما شد
روا ندیده که کامم
بیابدت و به بوسه
گِلِ من و تو جدا شد
تو جسم ناقص و نازی
و من تکاملِ ناکام


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سرودن شعر با ساختن معما مرز باریکی دارند. هرگاه شاعر عنان خود را یکسره به دست یکی از عوامل سازندۀ شعر بدهد و تعادل لازم برای سرودن را از دست بدهد، با شکلی از معماسرایی رو به رو می‌شویم. برخی شاعران از این معماسرایی استقبال می کنند و ابهام را یکی از الزامات شعر می‌دانند اما این به آن معناست که شاعر از روی عمد و به صورتی خودخواسته ارتباط خود را با مخاطبانش قطع کرده باشد.
در شعر شما نیز عنصر موسیقی بر دیگر عناصر شعر غلبه پیدا کرده است. شعر البته در برخی موارد با ایراداتی در موسیقی هم رو به روست:
تو یاد مبهمی هستی
که وزن دچار ایراد است یا:
بیابدت و به بوسه
که کنار هم آمدن دو حرف «د» و «ت» باعث شده است، مصرع دچار ایراد موسیقایی و شنیداری شود.
توجه و تلاش شما برای کشیدن شعر تا پایان در این وزن ریتمیک و کوتاه باعث شده است از زبان و تخیل غفلت کنید. برای همین شعر از این منظر بسیار فقیر است.
مثلاً:
کجاست کفتر الهام؟
یا:
به روی ساحل ابهام
که هردو به لحاظ ذهنی بودن یکی از طرفین ترکیب، قوت لازم را ندارد. یا این سطرهای سست که هم از نظر زبانی دچار ضعف است و هم از نظر تخیل:
تو جسم ناقص و نازی
واقعاً هیچ کلمۀ بهتری از «نازی» نبود که این مصرع را نجات دهد؟
یا:
بیا، به غسلِ جهانم
که مشخص نیست پای کلمۀ جهان از کجا به شعر باز شده است؟!

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.