ردپای شاعران گذشته در شعر معاصر




عنوان مجموعه اشعار : صبح امید
شاعر : محمدامین فردوسی


عنوان شعر اول : صبح امید
حیرت زده در حسرت یک نیم نگاهم
آیینه ی اندوه و غم و غصه و آهم

فریادرسی کو که شود منجی دل ها
در قافله ی منتظران چشم به راهم

خورشید درخشان نهان در پس ابری
در حسرت ماه تو در این شام سیاهم

ای روح سحر ، قبله ی من ، صبح امیدم
روشن شده از نور حضور تو پگاهم

طوفان زده ام در دل دریای خروشان
در کشتی عشقت بده ای نوح پناهم

عنوان شعر دوم : صبح امید
حیرت زده در حسرت یک نیم نگاهم
آیینه ی اندوه و غم و غصه و آهم

فریادرسی کو که شود منجی دل ها
در قافله ی منتظران چشم به راهم

خورشید درخشان نهان در پس ابری
در حسرت ماه تو در این شام سیاهم

ای روح سحر ، قبله ی من ، صبح امیدم
روشن شده از نور حضور تو پگاهم

طوفان زده ام در دل دریای خروشان
در کشتی عشقت بده ای نوح پناهم

عنوان شعر سوم : صبح امید
حیرت زده در حسرت یک نیم نگاهم
آیینه ی اندوه و غم و غصه و آهم

فریادرسی کو که شود منجی دل ها
در قافله ی منتظران چشم به راهم

خورشید درخشان نهان در پس ابری
در حسرت ماه تو در این شام سیاهم

ای روح سحر ، قبله ی من ، صبح امیدم
روشن شده از نور حضور تو پگاهم

طوفان زده ام در دل دریای خروشان
در کشتی عشقت بده ای نوح پناهم
نقد این شعر از : کبری موسوی قهفرخی
شعر مشت شاعر را باز می کند ؛ می گوید چه خوانده ؟ از چه کسی؟ علاقه مندی هایش چیست ؟ چقدر نوشته و خط زده ؟ ...
شعر شما هم از این قاعده مستثنی نیست.در یک نگاه کلی همه چیز در این شعر ، درست در جای خودش قرار گرفته : ردیف ، قافیه ، وزن ، ارتباط عمودی و افقی و مسایلی از این دست .اما آیا واقعا تمام انتظار ما از یک شاعر در همین حد خلاصه می شود ؟!
برای روشن تر شدن بحث برخی قسمت های شعرتان را مرور می کنیم :
در حسرت یک نیم نگاه بودن
فریاد رسی کو که منجی دل ها شود
قافله ی منتظران
خورشید درخشان نهان در پس ابر ( به اضافه حشوی که اتفاق افتاده)
روح سحر
صبح امید
....
این مضامین و تصاویر قرن هاست در شعر فارسی حضور داشته اند.
بسنده کردن به چنین تصاویری ، اقرار به ناتوانی در وارد کردن ترکیبهای جدید در عالم ادبیات است .

البته در بسیاری موارد چیزی به نام کلمات قدیمی و جدید وجود ندارد بلکه قرار گرفتن آن ها در گونه ای از شبکه ی واژگانی باعث رفتن شعر به سمت و سویی خاص می شود.
هر هنرمندی باید از جایی راه خودش را از دیگران جدا کند و خودش بشود و خودش باشد .کار ساده ای نیست ولی هرقدر هم محدود باشد بسیار بهتر از تکرار مکررات (حتی زیبای ) دیگران است .

یکی دیگر از عواملی که در این شعر باعث کلیشه ای شدن فضا شده ، قافیه است .
با نگاه کردن به قافیه ها " نگاه / آه / (چشم به )راه / سیاه / پگاه"
بدون خواندن کل شعر تا حد بسیار زیادی می توان به محتوای شعر پی برد.
کم کوشی هنرمند در پی بردن به روابط متفاوت پدیده ها راه را بر ورود تصاویر و فضاهای جدید به اثر هنری می بندد.
بهتر است هنر ما عرصه دیدگاه های خود ما باشد .

منتقد : کبری موسوی قهفرخی

کبری موسوی قهفرخی متولد 1359 در فرخشهر ( چهارمحال و بختیاری ) .کارشناس علوم سیاسی از دانشگاه تهران و دانشجوی ارشد ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی ..



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.