ساده انگاری و تفنن در شعر راه ندارد




عنوان مجموعه اشعار : پرسه در رگبار
شاعر : محمد راثی


عنوان شعر اول : فراقی
رفتیّ و بی تو بغض سنگین در گلو ماند
دل در سکوت سرد تنهایی فرو ماند

رفتیّ و از این گوشه ء عزلت گرفته
آواره ای در کوچه های جستجو ماند

بعد از تو این تنهائی ویران کننده
آئینه ء دقّی شد و در پیش رو ماند

آری،هزار و یکشب بی روح اندوه
با داغ ِ مرگ ِ شهر زاد قصه گو ماند!

با رفتنت ای نو بهار سبز موعود
از باغ تنها قصه ء سنگ و سبو ماند

هر لحظه با برق تبر افتاد سروی
تصویری از تشویش در چشمان جو ماند

بعد از تو بودن یا نبودن تحفه ای نیست
وقتی که از عمرم حریق آرزو ماند!



عنوان شعر دوم : سنگین
۱
ای نی ، به یاد نیستان، سر کن نوای حزین را
تا بغض حسرت بگیرد ، امشب گلوی زمین را
از بی تمیزی زمانه ، نشناخت دیو از سلیمان
بی هیچ شبهه پذیرفت، اغوای نقش و نگین را
وقتی که تعلیم عیسی بارآورد چون یهودا
فرجام بهتر نباشد مهمانی واپسین را
از دستبرد ملخها باغی شکوفا نمانده
داس دنائت درو کرد اندیشه بر ترین را
تیغی اگر تیز دارد، یرلیغ چنگیز دارد!
قاضی که از خون مظلوم ، پر می کند ساتکین را
با این دل جزم اندیش لیلاج شک بر نیامد
بر رغم هر باختن باز ، گسترد نرد یقین را
هر تیشه هر شب ببیند خواب در افتادنت را
ای تکدرخت تکیده ، سنگین تو کردی زمین را!



عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
گفت و گو دربارۀ غزل‌های شما را با این تذکر آغاز می‌کنیم که در کار شاعری، تفنن راه ندارد چرا که شاعری کاری سخت، جدی و نیازمند تلاش و نگاهی حرفه‌ای است و اگر کاری را با نگاهی تفنن وار و حاشیه‌ای می‌خواهید شروع کنید، بهتر است از همان آغاز وقتتان را صرف آن نکنید و این وقت ارزشمند را صرف تلاش‌های جدی و گام‌های محکم در شاعری کنید.
نکتۀ نخست دربارۀ ایرادهایی است که در موسیقی شعر ایجاد شده است. این ایرادها، با ایرادهای وزنی متفاوت است. یعنی ممکن است از نظر قواعد و قوانین عروضی شاهد مشکلی نباشیم اما از نظر موسیقی دچار مشکل باشیم. هرجایی که برای رعایت وزن، موسیقی معمول و درست کلام را تغییر دهیم، یک ایراد در موسیقی شعر اتفاق افتاده است که در شعر شما بسامد آن زیاد شده است مانند مشدد خواندن ی در رفتی:
رفتیّ و بی تو بغض سنگین در گلو ماند
یا مشدد خواندن دق که در تلفظ معمول و روزمره ساکن خوانده می‌شود:
بعد از تو این تنهائی ویران کننده
آئینه ء دقّی شد و در پیش رو ماند
ایراد دوم ساده انگاری در کلام است. ساده انگاری یعنی اینکه ساده ترین و نخستین کلماتی را که به ذهن می‌رسد به شعر وارد کنیم. در حالیکه کمی تأمل و حوصله باعث می‌شد انتخاب های بهتری انجام دهیم.
مثلاً ترکیب بهار سبز موعود شاید بهترین گزینه برای این بیت نباشد:
با رفتنت ای نو بهار سبز موعود
از باغ تنها قصه ء سنگ و سبو ماند
در این بیت هم ترکیب‌های «داس دنائت» و «اندیشه های برترین» از همین جنس است:
از دستبرد ملخها باغی شکوفا نمانده
داس دنائت درو کرد اندیشه برترین را
از آن مهمتر وقتی است که ساده انگاری به ایراد در زبان هم منجر شود. مثلاً در این بیت:
آری،هزار و یکشب بی روح اندوه
با داغ ِ مرگ ِ شهرزاد قصه گو ماند!
باید فعل «ناتمام ماند» یا چیزی مانند آن استفاده می‌شد و ماند به تنهایی کفایت نمی‌کند.
این درحالی است که شما در شعرتان نشان داده‌اید وقتی حوصله کنید و شعر را جدی بگیرید، می‌توانید بیت های خوب و قابل توجه هم بسرایید، مثل این:
هر لحظه با برق تبر افتاد سروی
تصویری از تشویش در چشمان جو ماند

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.