تکلیف خودتان و ما را مشخص کنید




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : محمد عظیمی


عنوان شعر اول : 1
دائم به فکر چیپس، پفک یا لواشکم
بابا ببین! هنوز همان طفل کوچکم
با کفش وصله‌دار برایم دویده‌ای
من در چمن نشسته پِیِ کفش‌دوزکم
عمرم به باد رفته و با کودکان هنوز
نخ می‌دهم به باد، پِیِ بادبادکم
شرمنده‌ام پدر که به پای درخت پول
در حدّ کود سود نداده است مدرکم
شلوار و کت خریدی و خودکار و کیف و کفش
لیسانس را گرفتم و در حدّ پشمکم
شرمنده‌ام که خرج مرا می‌دهی هنوز
در سور و سات جیب تو کابوس و بختکم
بازو که نه برای تو تنها شکم شدم
از حامیان و مخلصِ ششلیک و سنگکم
هرگز ندیده‌ام که فشارم به دوش توست
حتّی به روی چشم تو بوده است عینکم
دریای بی‌کرانۀ پر دُرّ و پر گهر
بابا! مرا ببخش که در حدّ جلبکم
گفتی به من که مَچ نشوم با اراذلان
من خود برای فتنه‌گری یک گروهکم
در آستین دست تو بودم شبیه مار
حالا که خوبتر شده‌ام مارمولکم
گفتی بخوابم و نروم سمت اعتیاد
از جیب من درآمده در خواب، فندکم
گفتم کمک کنم به تو در خرج زندگی
زوری زدم برای تو جر خورد خشتکم
گفتی که در گرفتن زن ساده‌گیر باش
گفتم فقط به فکر عروسی عروسکم
از کودکی جدا شده و زن گرفته‌ام
حالا بگو چه‌ها کنم از دستِ کودکم
از رنج خرج بچّه سبیلم سفید شد
بابا بدون لطف تو خالیست قُلّکم


عنوان شعر دوم : 1
1

عنوان شعر سوم : 1
1
نقد این شعر از : آرش شفاعی
دربارۀ شعر شما می‌توان دو قضاوت کلی داشت:
1- بر زبان، قافیه و ردیف و اسباب شاعری تسلط دارید
2- شعرتان در دو فضای جدی و طنز سرگردان است و این بلاتکلیفی نه تنها برای شعر حتی برای مخاطب هم آزاردهنده است
اجازه بدهید کمی این بحث را باز کنیم. این که می‌گویم بر اسباب شاعری مسلطید، از مجموعۀ شعر مشخص است. حتی در همین شعر در بیت‌هایی هم که بیت‌هایی معمولی و به شدت نزدیک به «نظم» هستند، شاعر نشانه‌هایی از تسلط زبانی خود را نشان داده است. مثل جناس کود و سود در این بیت:
شرمنده‌ام پدر که به پای درخت پول
در حدّ کود سود نداده است مدرکم
یا استفاده مناسب از اغراق در این بیت:
هرگز ندیده‌ام که فشارم به دوش توست
حتّی به روی چشم تو بوده است عینکم
اینهاباعث می‌شود که حتی اگر زمانی تصمیم بگیرید فقط شعر طنز بگویید، شعرتان ارزش های ادبی حداقلی را حفظ کند.
اما اینکه می‌گویم شعر شما بلاتکلیف است یعنی چه؟ بگذارید دو بیت شعرتان را با هم مقایسه کنیم:
بیت اول:
عمرم به باد رفته و با کودکان هنوز
نخ می‌دهم به باد، پِیِ بادبادکم
بیت دوم:
گفتم کمک کنم به تو در خرج زندگی
زوری زدم برای تو جر خورد خشتکم
اگر این دو بیت را به خواننده ای که کلّ شعر را نخوانده است، نشان دهیم چه تصوری می‌کند؟ در بیت اول با یک بیت شاعرانه، خوب و منسجم رو به روست. بازی زبانی «نخ می دهم به باد» هم سطح این بیت را بالا برده است و خواننده قطعاً منتظر خواهد ماند بقیه بیت های غزلی شاعرانه و پر تصویر را بخواند. بعد می‌رسد به این بیت:
گفتم کمک کنم به تو در خرج زندگی
زوری زدم برای تو جر خورد خشتکم
تفاوت میان این بیت و آن بیت از زمین تا آسمان است. ضمن اینکه خشتکم جر خورد از لحاظ لفظ و به شدت عامیانه بودن اصطلاح، شعر را تنزل می دهد؛ در کنار آن بیت اگر قرار بگیرد، مخاطب را کاملاً سرخورده می‌کند.
اینها که گفتم به این معنا نیست که شعر طنز، بد است یا سطح نازلی دارد. منتها شاعر باید تکلیف خودش و مخاطبش را روشن کند. اگر احساس می‌کند باید شعر طنز بگوید با رعایت باید و نبایدهای طنزپردازی ادبی کارش را بکند و اگر احساس نیاز حسی می‌کند برای گفتن غزلی شاعرانه و تصویری، دیگر به اصطلاحاتی مانند خشتکم جر خورد پناه نبرد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
محمد عظیمی » دوشنبه 13 بهمن 1399
بسیار ممنونم جناب شفاعی بله کاملا صحیح این مساله را در نظر خواهم گرفت.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.